کتابداران فردا

اگر کتابدار نمی شدم؟

چند وقتی هست که به دلیل توفیقات اجباری با اصولی در مکانیکی خودرو و نیز برقکاری منزل آشنا شده ام. این آشنایی فتح باب علاقه مندی به این حوزه ها را هم گشود. نه از باب اینکه این حوزه ها نسبتاً خدمات پردرآمدی هستند خیر. از این منظر که لازم و ضروری هست که آدمیزاد یک فن جدید را هم یاد بگیرد که محتاج دیگران نباشد.همین چند شب پیش صدای عجیبی از چرخ عقب خودرو می آمد. اول اعتنایی نکردم ولی دیدم قضیه جدی هست. به منزل که رسیدم در پارکینگ، مشغول باز کردن چرخ شدم و اولین بار بود که کاسه چرخ را هم در آوردم و آنجا فهمیدم که فنر لنت ترمز کمی بالاتر آمده و به صفحه برخورد میکند و صدا ایجاد میشود. هر چند دو ساعت تمام طول کشید که با این فنر فسقلی ور بروم و سرآخر با دست و رویی سرشار از روغن وارد منزل شدم ولیکن خوشحال بودم که یک چیزی را یاد گرفتم بی آنکه محتاج مکانیکی باشم. چون هر مکانیکی رفتم آنقدر نازشان زیاد بود که نمیشد سمتشان رفت و البته ناز بدون خریدار!

هر چند منکر این قضیه نیستم که هر فنی، متخصص خودش را میخواهد ولی به هرحال در حد رفع مشکل نه چندان جدی، آدمیزاد باید از پس خودش بر آید تا در مواقع ضروری محتاج و سرگردان نشود. حالا گاهی وقتها با خودم فکر میکنم اگر کتابدار نمی شدم چه شغلی را دوست داشتم انتخاب کنم؟! چیزی غیر از کتابدار بودن به ذهنم نمیرسد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم