کتابداران فردا

سه گانه ها

گانه اول:

دیروز دانشجویانم را بردم به مرکز اسناد مطالعات تاریخ معاصر ایران. اولین باری بود که این دانشجویان به یک مرکز آرشیوی میرفتند. در بدو ورود، آقایان کلاته، تیموری، مشعوف و فراستی و خانم میری درباره اهداف مرکز و چگونگی گردآوری اسناد و سازماندهی آنها صحبت کردند. بحث راجع به سند و اهمیت آن به درازا کشید ولی به نظرم می رسید دانشجویان به این زمینه علاقه مند می شوند. چون احساس میکردم آرشیو را مساوی گرد و خاک و جای نمناک می دانند. ولی هر چه قدر این درس جلوتر می رود هم خودم بیشتر به اهمیت این درس، پی می برم و زوایای پنهان دیگری از آن برایم آشکار می شود و هم اینکه دانشجویان با آن بیشتر آشنا می شوند. متاسفانه فرصت نشد کل مرکز را ببینیم. چون هم دانشجوها به خاطر طی کردن مسیر طولانی خسته شده بودند، هم باید به دانشگاه بر میگشتند که به کلاس دیگرشان برسند و خودم کار داشتم! ولی قرار شد در اولین فرصت دوباره برویم و از مرکز اسناد و کتابخانه آن، به طور مفصل بازدید کنیم.در طول مسیر بازگشت، به روزهایی فکر میکردم که برای کار پایان نامه ام نزد آقای فراستی می آمدم و صبورانه و بادقت راهنمایی ام میکرد و گوشه هایی از آرشیو را نشانم می داد که در هیچ متنی نبود و فقط از دل تجربه بر می آمد.

گانه دوم:

پریروز دانشگاه الزهرا بودم و در جلسه داوری یک پایان نامه آرشیوی شرکت کردم. هم دیدار همکاران بود و هم حضور در یک محفل علمی. ولی عصر همانروز، مراسم تجلیل از آقای شمسبد بود که موقعیت رفتنش فراهم نشد و پدر همسر گرامی به نیابت از ما این همه راه را زحمت کشیدند و رفتند.

گانه آخر:

اینجا هم بد نیست یادی کنم از سال 1385. اواخر بهار آن سال، به اتفاق چند نفر از دوستان درباره موضوع و ایده جدیدی صحبت کردیم. خیلی ها استقبال کردند. دکتر منصوریان، دکتر شیری، دکتر علیرضا نوروزی، دکتر زین العابدینی، احسان محمدی، خانمها پاکدامن و پازوکی و سایر دوستان... فقط خوشحالم و خدا را شاکرم که آن ایده هفت سال پیش، امروز زنده است و پویا!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم