کتابداران فردا

بهار در می زند

آخرین روز کاری را دیروز سپری کردیم همه. مسیر رفت به سمت دانشگاه خیلی خلوت بود. هر چند هفت و ده دقیقه از منزل راه افتادیم ولی حدود یک ربع به هشت به دانشگاه رسیدم. این هم از مزایای تعطیلات است! تقریبا دانشکده کسی نبود جز چند نفر از کارمندان و رئیس دانشکده. به اتاقم رفتم و مشغول کار روی یک مقاله جدید شدم در حوزه وب سنجی. از وقتی فرمولهای جدید محاسبه لینکها تغییر کرده است، شیوه های جدید را امتحان میکنم. با دکتر حمیدی درباره شیوه های جدید مکاتبه داشتم و اطلاعاتی تازه کسب کردم. هر چند مایکل تلوال هم قبلاً مواردی را اشاره کرده بود. تا ساعت 12.30 دانشکده بودم. همه یکی یکی رفتند و خداحافظی کردند. آخرین نفری بودم که از دانشکده بیرون رفتم. اتاق را قبل از رفتن خوب مرتب و تمیز کردم  و بعد در را قفل کرده و رفتم. به غیر از میدان تجریش که بسیار شلوغ بود و مردم در حال تکاپوی تدارک نوروز بودند بقیه مسیر خلوت بود. رسیدم پژوهشگاه زلزله شناسی. زود رسیده بودم. رفتم بانک ملی و برای سعید خان، برای دبیرستانش هزینه ثبت نام را واریز کردم و برگشتم به سمت اداره. داخل ماشین نشستم و مشغول خواندن کتاب شدم. کمی هم جدول روزنامه حل کردم تا اینکه گرمای مطبوع داخل ماشین و صدای پرنده ها چشمانم را گرم کرد و خوابم برد...

به منزل برگشتیم و آخرین امورات مربوط به سال 1392 را انجام دادیم. صبح امروز، قبل از اینکه اتوبان شلوغ شود سری به بهشت زهرا زدیم. فاتحه ای برای پدربزرگم، خواهر خانم پاکدامن، مرحوم دکتر اسماعیل حبیبی و مرحوم دکتر حری و باقی رفتگان. به منزل برگشتیم. منتظر می مانیم تا آخرین لحظات سال 1392 به پایان برسد و به پیشوار 1393 برویم. برکت و سلامتی و شادی، میهمان سفره های همه شما باد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم