کتابداران فردا

این وظیفه شماست

قسمت اول: چگونه اهل مطالعه شوم؟

چند روز پیش با یکی از اقوام درباره مطالعه صحبت میکردیم و باز همان قصه تکراری نسل کم کتابخوان! از این ماجرا که بگذریم ایشان میگفتند که شما به عنوان یک کتابدار، باید به من که یک مراجعه کننده هستم راهکاری نشان دهید که مطالعه جزو عادات روزانه ام شود و مثل دوران مدرسه در برنامه کاری ام بگنجانم و تاکیدش این بود که شما کتابدارها باید مردم را وادار به مطالعه کنید. با شنیدن این حرف چند مورد در ذهنم بالا و پایین پریدند. یکی، ماجرایی که یک مراجعه کننده تعریف میکرد که در فلان کتابخانه دانشگاهی در فلان نقطه کشور، کتابخانه بسیار غنی بود از منابع، ولی نه آن چیزی که ما میخواستیم! کتابدارها هم، یک دست بداخلاق! و فقط وقتی دست شما موبایل میدیدند که از کتابی عکس میگیرید مثل دستگاه آتش نشانی هوشمند، فریاد عکس ممنوع، عکس ممنوع سر میدادند! تازه وقتی برایش توضیح داده می شد که وظیفه کتابدار چیست کمی ذهنش روشن میشد که نه انگار کتابدار، وظیفه های مهمتری هم غیر از بازی با رایانه، سرگرمی با تلفن و غرولند کردن با مراجعه کننده هم دارد.

نکته دیگری که در ذهنم جرقه زد این بود که ایشان از جمله معدود کسانی است که از ما کتابدارها یک وظیفه مهم میخواهد و آن، تشویق مردم به مطالعه و ارائه راهکارهای عملی در این زمینه است. به هرحال، از این صحبت وی استقبال و تلاش کردیم تا راهکارهایی را برایش توضیح دهیم که اولینش حرکت جدی خانواده ها در تهیه کتاب و مجله برای فرزندان بود که اینجا نیازی به توضیحش نیست. بحث دیگر، توجه اساسی آموزش و پرورش به ترویج مطالعه در بین دانش آموزان با ایجاد حلقه های مطالعاتی و ساعات مطالعه، به خصوص ایجاد یا احیای کتابخانه های مدارس، نیز عضویت دانش آموزان در کتابخانه های عمومی و بردن گروهی دانش آموزان به آنجا بود. در نهایت این مساله را مطرح کردیم که شما اگر از 24 ساعت در روز، 8 ساعت کار میکید، و 8 ساعت میخوابید باید در ساعات باقی مانده، 2 ساعت را به مطالعه اختصاص دهید و در پایان دو ساعت، جمع بندی حاصل از مطالعات خود را در جایی یادداشت و ثبت کنید. باید خود را عادت بدهید که این دو ساعت را به این روند اختصاص دهید. 

این فامیل ما که اتفاقاً دور هم نیست، کمی فکر کرد و پذیرفت که این روند باید در زندگی جا بگیرد و بحثی چون گرفتاری و مشغله، بهانه ای بیش نیست...

قسمت دوم: وقتی کتابدار، حواس پرت میشود

همه این بحثها درست! ولی وقتی یک کتابدار، بی دقتی میکند فاجعه به بار می آید. پریروز در فرودگاه شیراز، با خیال آسوده نشسته و منتظر بودیم کانتر پرواز باز شود. ولی خبری از پرواز ما نبود! به دفتر شرکت مربوط مراجعه کردیم و قضیه را جویا شدیم! شماره پروازمان درست بود ولیکن...ساعت 17 نه یک ربع به 15! عجیب است. اول اعتراض کردیم که چرا اعلام نشده که پرواز تاخیر دارد؟! شما که ایمیل و شماره تلفن ما را داشتید! ولی بعدا فهمیدم که عجب فول بزرگی مرتکب شدم! هنگام ابتیاع اینترنتی بلیط، به جای نهم فروردین، تاریخ نهم اسفند 1392 را انتخاب کرده ام و از آنجا که اوایل اسفند این خرید اتفاق افتاده بود و خرید دو بار مجزا انجام شده بود سیستم خطایی نداده بود! خلاصه مسئول فروش با خونسردی قضیه را توضیح داد و کم کم، رنگ از رخسارمان به گوشه ای خزید و از مسوول فروش محترم بسیار مودب و منطقی، چاره خواستیم و او نام ما را در لیست انتظار قرار داد و گفت خلبان باید اجازه بدهد که شما بیایید یا خیر؟! پس از دو ساعت انتظار، سرانجام مجوز صادر شد و ده دقیقه مانده به پرواز بلیط ما را هم دادند و آخرین مسافرانی بودیم که سوار شدیم. این هم از بی دقتیهای خرید اینترنتی یک کتابدار هست و تجربه ای شد که همیشه وضعیت همینطور ساده، حل و فصل نمیشود. شاید دادن یک اطلاعات نادرست از روی بی دقتی به کاربر، منجر به خسارات جبران ناپذیری برای او شود. این هم تجربه ای شد برای افزایش ضریب دقت من کتابدار!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم