کتابداران فردا

یک روز با احسان

از دیشب باران ملایم و زیبایی در تهران باریدن گرفته که به صورت منقطع ادامه دارد. یعنی گاهی آفتابی گرم و بهاری هست و گاهی هوا سرد. ولی در مجموع، هوا عالیست. امروز مشغول رتق و فتق امور و انجام کارهای یومیه بودم که همراهم زنگ خورد. 0930...یعنی کیست؟! آهان! احتمالاً احسان بود که چندباری زنگ زده بود و متاسفانه یا متوجه نبودم زنگ زده یا نتوانسته بودم جوابش را بدهم. احسان محمدی را میگویم! خلاصه گفت که دانشگاه الزهرا هست و دارد می آیددانشگاه ما. حدود 40 دقیقه بعد رسید و احوالپرسی گرمی با هم داشتیم. ما از اینجا گفتیم و او از محل تحصیلش در انگلستان. از مایک ثلوال و اخلاقهای خاصش.

اینکه بسیار دقیق و عمیق کار راهنمایی دانشجوهایش را انجام میدهد و گاهی با وجود اینکه راه حل چالش را میداند ولی نمیگوید تا خود دانشجو بتواند راه را بیابد. از شرایط پژوهش گفت و از وضعیت تحصیل. با هم به کتابخانه مرکزی رفتیم و احسان با همکاران قدیمش دیداری کرد. احسان، قبلاً چهارسالی در کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی کار میکرد. گپ و گفتی با خانم نقدی، معاون کتابخانه داشتیم و به اتفاق دکتر عرفان منش، و دکتر خراسانی نهار هم صرف شد و احسان رفت به کتابخانه مرکزی برای انجام کارهایش. ما هم رفتیم به جلسه گروه. نخستین جلسه گروه در سال 1393. دکتر زین العابدینی هم به موقع رسید و جلسه را شروع کردیم. جلسه طولانی شد و تا ساعت 14.20 طول کشید. حسابی خسته شدیم!

نمیدانم سعید امروز می آید منزل ما یا خیر؟! تماسی هنوز نگرفته. هوا هم کماکان سرد است و بهاری زمستانی..هنوز کارهای عقب مانده زیادی هست. تهیه پادکست سخنرانی های دانشکده، کار روی چهار مقاله ای که ممکن است رد شود مگر اینکه خلافش به اثبات برسد(!)، و برنامه ریزی برای همایشهای کول نت آلمان و ایفلای 2014. با این مخارج زیاد فکر نمیکنم بتوانیم این دو همایش را برویم. مگر اینکه..حالا باید فکر کرد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم