کتابداران فردا

این که گرما نیست!

گرمای این روزهای تهران، اهواز را به خاطرم می آورد. روزهایی که از شدت گرما واقعاً به مرز تبخیر شدن می رسیدیم. اولین باری که تابستان اهواز را تجربه کردم، سال 1384 بود که تمام تیرماه را همراه با آقای دکتر زوارقی اهواز ماندیم تا رساله کارشناسی ارشد خود را کامل کنیم. صبح زود آفتاب نزده به سایت دانشگاه در سازمان مرکزی می رفتیم، ناهار سوسیس بندری میخوردیم و خسته از تایپ و اصلاح کار، پیاده به خوابگاه برمیگشتیم. لپ تاپ هم نداشتیم! ناچار تمام روز را به استراحت و خواب یا بحث در مقابل کولر گازی خوابگاه می گذراندیم. ساعت خوابم تغییر کرده بود. چون عادت ندارم دیرتر از ده شب بیدار بمانم! هم اتاقی های آقای دکتر زوارقی هم عادت داشتند تازه دوازده شب، شام میخوردند! حالا ببینید چه حالی به من دست میداد آنهم بعد از یک روز گرم و پرکار...

تابستانهای اهواز گرم بود ولی احساس خوشایندی هم در کنارش بود. حسی که قابل توصیف نیست. یک سال هم که سرباز هیات علمی در دانشگاه جندی شاپور اهواز بودم، تمام تابستان را اهواز بودم و ((خرما پزان)) را کاملاً درک کردم. به خصوص وقتی در پانسیون اساتید از شدت گرما، با کلید باز نمیشد و مجبور شدم از دیوار بروم بالا و بپرم داخل حیاط که در را باز کنم! اولین و آخرین تجربه دیوار نوردی ام بود. چون هم پاشنه پا داغان شد و هم کف دستها سوخت! یک مورد دیگر هم خاطرم هست که در تابستان گاهی چون سرویس بین دانشکده ها دیر می آمد و من هم عجله داشتم کل یک مسیر دو سه کیلومتری را در آفتاب پیاده آمدم تا دانشکده و بعد گرمازده شدم! به نحوی که موقع تایپ کردن سرم ناگهان روی صفحه کلید ولو شد و رایانه بووووووووق صدا میداد! اگر بزرگواران، آقای دکتر زین العابدینی و خانم دکتر مکتبی فرد به دادم نمیرسیدند....

ظاهراً تقدیر در این بود که در اوج گرما هم از رساله دکتری خود دفاع کنم. 20 تیر یعنی بارش آتش از آسمان و بعد هم سه ساعت سرپا ایستادن و پاسخ داوران عزیز را دادن. واقعاً مخمصه ای شده بود. اواخر جلسه دفاع، دیگر نا نداشتم و فقط پرت و پلا می گفتم و گاهی هم میگفتم چشم اصلاح میکنم! بدون اینکه بدانم برای چه نکته ای چشم گفتم! استاد عزیزم، آقای دکتر کوکبی عزیز، آن روز هوشیارتر از من بود و مردانه و مثل یک وکیل زبردست از من دفاع کرد.یادش بخیر. روزی به یاد ماندنی شد. واقعاً گرمای اهواز گرماست، این هوای گرم که می بینیم سوسویی از گرماست! باور کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم