کتابداران فردا

مشتری پران

پیرمرد خوش برخوردی هست. همیشه دوست دارم از این سوپرمارکت خرید کنم. بر خلاف سه چهار مغازه اطراف دیگر که دوست دارند پول بگذاریم روی پیشخوان و برویم(!) و بعضاً بد اخلاق هم هستند، این یکی خوش مشرب هست. همیشه تکیه کلامش این است: جانم ارباب؟! امر دیگه ای؟! همیشه هم مشغول درست کردن یک چیزی برای خوردن است که واقعاً سر درنیاوردم آن چیزهایی که میخورد چیست؟! این پیرمرد خوش مشرب، شاگرد جوانی دارد که بعضی وقتها تن به کار نمی دهد یا راه و رسم مشتری مداری را بلد نیست. هر وقت این پسرک در مغازه باشد، نمیروم خرید کنم. میروم جای دیگر برای خرید. یک بار هم وقتی رمز کارتم را پرسید برای پرداخت هزینه کالاهایی که خرید کرده بودم و گفتم فلان! گفت ای لعنتی! یاد شماره مدرسه ام می افتم! پرسیدم چطور؟ گفت آخر هروقت از مدرسه فرار می کردم اول این شماره روی تلفن منزل می افتاد و بابام حسابم را می رسید! دیگر فرصتی نشد در باره اهل مطالعه بودنش بپرسم، همین اطلاعاتی که خودش داد بس بود. فکر میکنم اگر این شاگرد در درازمدت بخواهد همین رویه را داشته باشد کم کم باید کار دیگری برای خود دست و پا کند. مثل برخی از کتابدارهای ما که به جای جذب مشتری، بیشتر مشتری پران هستند بلانسبت!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم