کتابداران فردا

مهرانه کتابدارانه

  • پاییز دوست داشتنی آمد. خیلی وقت بود منتظرش بودم. بوی منحصر به فرد و خاصی دارد این بوی پاییز، مخصوصاً غروبهایش بوی مشقهای ناتمام میدهد. بوی زود خوابیدنها و صبح زود به مدرسه رفتنها. پاییز اما برای دانشگاه زود شروع شد. دو سه هفته زودتر.کلاسهایمان به موقع تشکیل شدند و با دانشجوهای تازه وارد آشنا شدیم. شش نفر دانشجوی تازه نفس و با رتبه های عالی. بچه هایی هستند که سر کلاس مباحثات علمی خوبی دارند. لذت میبرم از اینکه در بحثها شرکت میکنند و آنچه را میدانند یا میخواهند میگویند. قرار شد برای کار کلاسی هر کدام یک مقاله کار کنند و با کتابخانه و وب سایت دانشکده هم همکاری داشته باشند.امروز هم مراسم معارفه تازه واردهای دانشکده است که اولین بار در ساختمان جدیدمان برگزار میشود. حس خوبی به ساختمان جدید دارم.
  • شنبه بعد از کلاسها به اتفاق جمعی از همکاران دانشکده برای ورزش و کمی هم فوتبال به سالن تربیت بدنی رفتیم. آنقدر دویدم که فکر میکنم هزاران کالری سوخت! و الان که از شدت ترشحات اسید لاکتیک در عضلاتم نمیتوانم جم بخورم میفهمم که مدتهاست از ورزش به دورم... بعد از ورزش سنگین به مراسم شبهای بخارا رفتم. شب عباس یمینی شریف. از صحبتهای هومن یمینی شریف، فریده فرجام، استاد نوشین انصاری لذت بردم. به سخنرانی هوشو نرسیدم. در یک یادداشت دیگری درباره این شب صحبت میکنم....من نغمه سرای کودکانم...
  • دیروز ضبط برنامه با کتابداران را داشتیم. کارشناس مهمان نداشتیم مجبور شدم تلفنی با آقای حافظیان و آقای عظیمی از دانشگاه شهید چمران صحبت کنم. موضوع برنامه نقش کتابداران در جبهه ها بود. هر دو عزیز مطالبی را گفتند که قبلا جایی مکتوب نشده. موضوعی هست که جای کار زیاد دارد و خیلی کم یا اصلا به آن توجه نشده. روز پر استرسی بود. چون صبحش هم تا ساعت 12 کلاس کودک و رسانه را داشتم در دانشکده ادبیات.
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم