کتابداران فردا

من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه

روز خسته کننده ای بود دیروز. معمولا اول هفته نباید اینگونه باشد ولی به هرحال گاهی پیش می آید دیگر! داوری دو مقاله وقتم را خیلی گرفت. ولی به هر حال خودم را جای نویسنده می گذارم. منتظر است ببیند بالاخره حاصل کارش مورد تایید است یا نه؟! هرچند در مورد خودم  این امر صدق نمیکند. ماههاست منتظر شنیدن خبر رد یک مقاله هستم ولی هنوز خبری نیست! دیروز مدارکم را برای درخواست تمدید قرار دادم تکمیل کردم. بعد از آن به نشست ویژه بیماران سرطانی رفتم که در تالار مولوی بود. بحثهای آموزنده ای بود. مثلا اینکه خودخوری یکی از عوامل بیولوژیکی و سرطان زاست. پزشک سخنران، درباره معنویت درمانی هم صحبت کرد که برایم قابل توجه و آموزنده بود. بعد از نشست، پیاده رفتم تا دانشکده. هوای پاکی بود. تهران دیروز نفس کشید. اگر ما آدمها بگذاریم البته! ناهار را با دوست عزیزم دکتر حاجی زین العابدینی صرف کردیم. بحث درباره جشنواره فارابی شد. گفتم امسال تحویلمان نگرفتند. حداقل هر سال یک کارت دعوت می آمد. بگذریم. یکی از دانشجویان آمد و میگفت کتابی را پس داده ولی در سیستم ثبت نشده. البته ماهها پیش هم این ادعا را داشت. یک جوری رفع و رجوعش کردم. قرار شد کتابی را جایگزین کتاب گمشده کند. این هم از موارد نادر در کتابخانه است. نمیدانیم که دقیقاً کی مقصر است! کتابدار یا کاربر؟!

هفته دیگر باید بروم سمت حکیمیه. دفاعیه یکی از دانشجویانم در دانشگاه آزاد است. داورها هم تعیین شده اند. یکی را نمیشناسم! سردرد داشتم. کمی زودتر به منزل برگشتم. بعد از شام، زود خوابم برد. در عوض دیگر از چهار صبح بیدار شدم. در منزل جدید خبری از اینترنت نیست و این کمک می کند بیشتر مطالعه کنم. داشتم سررسیدم را نگاه میکردم و کارهای امروز را یادداشت می کردم به این شعر زیبا رسیدم:

من به سر منزل عنقا نه به خودم بردم راه     قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم