کتابداران فردا

کتابدار خوب، مرده است یا زنده؟

دیروز موقعیتی فراهم شد تا در مراسم گلگشت در وطن، یادمان ایرج افشار، حضور داشته باشم. هرچند نشد بیشتر از یک ساعت از سخنرانی ها استفاده کنم، ولی دیدن نمایشگاه عکس از وی و فیلمهای مستند از سفرها یا به قول خودش، گل گشتهایش، حسابی مرا به فکر فرو برد. ایرج افشار که بود؟ انسان معمولی؟ معلم؟ گردشگر؟ باستان شناس؟ کتابشناس؟ کتابدار؟ سند شناس؟ همه اینها؟ چه انگیزه ای باعث میشود یک نفر این همه سفر کند فقط به عشق دیدن تازه ها؟ این چه روح بی قراری است که سرانجام با مردن آرام می گیرد؟ و تازه خیال می کنیم که آرام میگیردولی هنوز سیال و پر جنب و جوش است. چه روحیه ای داشت که من و امثال من نداریم و کارهای روزمره را بهانه می کنیم؟چه چیزی باعث می شود وقتی یک نفر از دنیا رفت این همه آدم به یادش جمع شوند؟در مراسم دیروز، فقط سالمندان و هم سن و سالان ایرج افشار نبودند. جوانکهای 19-20 ساله هم بودند. شاید این نشان میدهد که افشار تکثیر شده و هر کدام از این آدمها میتوانند یک ایرج افشار باشند. تیتر پست را زدم، مردن ما چگونه است. در راه که به دانشگاه می آمدم و از باران شبیه برف صبح، لذت می بردم رادیو نمایش را می شنیدم که مجری می گفت: گاهی می میریم ولی زنده ایم و بین همه جاودانه. ولی گاهی زنده ایم اما فقط هستیم. با مردن فرقی نداریم. هنوز هم در حیرتم. خودم را می بینم و دیگران را. کداممان زنده ایم و کداممان مرده ایم در عین زنده بودن؟باران همچنان می بارد و هوا را پاک میکند. میخواهد بگوید مثل من پاک باشید و همه چیز را پاک کنید و جاودانه باشید.خیلی از ما کتابداریم. اما در واقع نیستیم! هیچی نیستیم! یک کارمند معمولی هستیم که یک سری وظیفه ها دارد و اگر از یک خط کمی بیشتر برویم دنیا برعکس می شود. نمیخواهیم کتابدار جاودانه باشیم. شاید هم نمیتوانیم؟! مهم این است که دستمان چون ابر بارانی باشد و چراغ روشن شبهای تار ظلمانی. این گونه ابدی هستیم. مهم نیست که زنده یا مرده باشیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم