کتابداران فردا

فارغ از تحصیل یا تحصیلات ادامه دارد؟

4 سال و بیست روز پیش در چنین روزهایی در اهواز، در گرماگرم دفاعیه ام بودم. دفاع از رساله دکتری. در این جلسه 4 ساعت تمام سرپا ایستادم و پاسخگوی سوالات ریز و درشت بودم. کارم را با انگیزه، تمام و کمال انجام داده بودم ولی باز ته دلم شور می زد. لحظات به سختی می گذشت. یک سوال تمام می شد و سوال دیگر. یک آن، انرژی ام تمام شد و گفتم من همه موارد را که مطرح کردید می پذیرم! نمیدانم چرا این را گفتم! استاد عزیزم، پروفسور کوکبی با تعجب به من خیره شد و گفت: چی میگی مرد حسابی؟! چی رو قبول می کنی؟! باید دفاع کنی. نمیشه که! تا حدی که توانایی داشتم جلو رفتم ولی ضعف شدیدی پیدا کرده بودم که ادامه مذاکرات و دفاعیات را با دشواری مواجه کرده بود. دکتر کوکبی وارد صحنه شد و دفاع جانانه ای کرد. پشت سر ایشان دکتر رضایی شریف آبادی، استاد مشاورم. از چهره داورها می شد خواند که هنوز راضی نبودند. با خود گفتم نکند دوباره باید دفاع کنم؟ به چهره نگران پدر و مادرم، و چهره پر از امید همسرم، چشمان خندان و اشارات امیدبخش دوست عزیزم دکتر علی حمیدی و سایر دوستان می نگریستم. سرانجام حکم به خروج ما از تالار دکتر پاک سرشت دادند. لحظه ها پر التهاب می گذشت. جلسه طولانی شده بودند و سرانجام دکتر معرف زاده ندا داد که متهم داخل شود!

پس از ذکر مقدمات، نمره ام را خواندند. درجه عالی و نمره 18.25. باری از دوشم برداشته شد. روز پر التهابی بود و گرمای هوا به این التهاب می افزود. نهار دسته جمعی در رستوران دانشگاه، بر بحث و جدلهای علمی و تقابلهای جلسه دفاع پایان داد و به قول خانم دکتر عصاره، باید این ((قل)) آخر را هم آدم بخورد تا حسابی پخته شود. روز پر خاطره ای شد. روز بیست تیرماه 1390، پایان تحصیلات رسمی و آغاز تحصیلات به سبک و سیاق و روشی دیگر.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم