کتابداران فردا

گلگشت گیلکی (2)

برای روز دوم، لیلاکوه را برای گلگشت برگزیدیم. فضایی نسبتاً بکر با هوایی بسیار خالص و سرشار از اکسیژن. از چشمه ای در دل کوه لوله کشی کرده بودند و مردم با دبه های کوچک و بزرگ از این آب طبیعی می بردند. اهالی می گفتند این آب برای  کلیه ها خوب است. ولی دقیقاً نفهمیدم چه خاصیتی دارد. به هرحال، آب شیرین و گوارایی بود. در حاشیه مسیر کوهنوردی، حلزون های کوچک و بزرگ افتاده بودند. تعدادی را جمع کردم و با خودمان به تهران آوردیم. به نظرم رسید جنگل های این قسمت، نسبتاً خالص تر و بکرتر هستند. باران نم نم و زیبا، به طراوات هوا افزوده بود. حوالی ساعت 5 یا 6 عصر بود که به لاهیجان برگشتیم. شب خیلی خسته بودم کمی کتاب خواندم و خوابیدم. نتوانستم با دوستان همراهی کنم. روز بعد قرار بود به تهران برگردیم ولیکن کمی در پارکی که دارای استخر بسیار بزرگی بود پیاده روی کردیم. آفتاب تند تابستان، نسیم خنک و سرسبزی درختان روح آدم را تازه می کرد. با نظر جمع، یک شب دیگر را هم در لاهیجان ماندیم و روز بعد به سمت تهران حرکت کردیم. در میانه راه تقریباً همه خواب بودند که احساس کردیم اتوبوس بیش از حد توقف کرده!

متوجه شدیم که پمپ باد تایر عقب (همچین چیزی!) ترکیده و دیگر  اتوبوس قادر به حرکت نیست. ما در منجیل بودیم. سرزمین بادهای شدید! ساعت چهار عصر بود. راننده برخی مسافران را با اتوبوس های بین راهی فرستاد به تهران. ولی برای جمعیت زیاد ما اتوبوسی نبود. کم کم ساعت هفت می شد. تصمیم گرفتیم با سواری به تهران برویم. به هرحال، آخرین نفراتی بودیم که سوار شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم. از خوش شناسی ما، راننده دانشجوی دکتری رشته برق بود. بسیار خوشرو، مودب و خوش سخن. سه ساعت راه را از دانشگاه و کتاب و درس گفتیم و شنیدیم تا سرانجام ساعت ده و سی دقیقه به مقصد رسیدیم. سفر پرماجرا و خاطره سازی بود. ولی هنوزم ته دلم عقیده دارم باید برای یک سفر این چنینی، همه برنامه ها و اطلاعات لازم را مکتوب کرد و همراه داشت تا پراکندگی عقاید کمتر پیش آید!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم