کتابداران فردا

برایم کتاب بخر

جمعه هفته پیش گفتیم برویم کمی هواخوری! قدم زنان از منزل به سمت پارک قیطریه حرکت کردیم تا رسیدیم به عمارت وسط بوستان که منسوب به امیرکبیر است. در شلوغی و هیاهوی بازارچه ای که آنجا قرار داشت چشمم افتاد به آگهی تبلیغاتی فرهنگسرای ملل که نامش کتابخوان ملل بود. هر هفته گویا یک مراسم کتابخوانی دارند که از ساعت 16 آغاز می شود. با خود گفتم اگر عمری باقی بود حتماً این هفته سری به آنجا می زنم. در راه بازگشت بودیم که در مقابل یک دکه روزنامه فروشی، دختر بچه بسیار کوچکی بود که روبروی کتاب قصه ها ایستاده بود و می گفت برایم کتاب بخرید. پدر و مادرش کتاب قصه مورد نظر کودک را خریدند و ما هم به راه خود ادامه دادیم. در ادامه مسیر، به دلیل رسیدن موسم شام و پیاده روی مبسوط، تصمیم گرفتیم شام را در یکی از رستورانک های همان حوالی صرف کنیم که وابستگی بسیار نزدیکی به یکی از دوستان بسیار خوبمان دارد! غذا سفارش داده شد و داشتیم به دیزاین داخلی فضای رستورانک زیبا نگاه میکردیم که چقدر جذاب و مشتری پسند است و فقط اگر در یک قسمت قفسه کتاب می بود خیلی عالی می شد! از پشت سرمان صدایی شنیدیم که مثل خواندن قصه بود. برگشتیم و دیدیم که بله همان خانواده هستند که دختر بچه کتاب خواسته بود. مادر، با حوصله داشت قصه کتاب را برای کودکش میخواند. کودک بیشتر از آن که غذایش را بخورد مشغول شنیدن کتابش بود و تا تمام نشد اجازه نداد بقیه اعضای خانواده غذا بخورند!همزمان با هم غذایمان تمام شد و از رستورانک زیبا خارج شدیم. هنوز کمی دور نشده بودیم که دختر بچه دوباره به کتابهای یک دکه روزنامه فروشی برخورد کرد و اصرار کرد که کتاب میخواهم برایم بخرید! با خود گفتم چه خوب! این بچه از این سن، کمتر از سه سال به نظر می رسید، عاشق کتاب خواندن است در سال های آینده اگر درست هدایت شود حتماً از نوابغ می شود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم