کتابداران فردا

شش سال پیش، بسیار داغ!

تابستان سال 1384 تابستان عجیب و پرماجرایی بود. در تلاش بودم که از رساله کارشناسی ارشدم دفاع کنم و از طرف دیگر باید برای امریه سربازی به عنوان سرباز هیات علمی، حاضر می شدم. از قضا نمره آزمون کتبی برای دکتری دانشگاه چمران اهواز طوری بود که برای مصاحبه دعوت شدم. از آنجایی که آمادگی حضور در مصاحبه را نداشتم و البته نه سابقه تدریس داشتم نه رزومه علمی چندان خوب و قابل قبول، پذیرفته نشدم. آن سال خیلی تلاش کردم تا از طریق سهمیه استعداد درخشان به دوره دکتری راه پیدا کنم و حتی چند جلسه ای هم سرکلاسها رفتم. ولی دیدم اینطور فایده ندارد. باید تلاش بیشتری کنم. روزی نبود که پشت در دفتر رییس وقت استعداد درخشان دانشگاه نباشم و مدارک و رزومه ام را ندهم! ولی نمیشد. هنوز آثار علمی ام قوی نبود. چاره ای نبود باید صبر میکردم. رفتم به سمت اینکه مساله سرباز هیات علمی ام را در دانشگاه علوم پزشکی اهواز پی گیری کنم. کارم آنجا درست شد و هرچند مرارتهای زیادی برای کارهای اداری اش داشتم. در همین حین هم مجددا برای آزمون دکتری خودم را حاضر می کردم. تا اینکه برای دوره 1385 پذیرفته شدم. بعد از آن، از دانشگاه علوم پزشکی اهواز استعفا دادم و رفتم به سمت ادامه تحصیل و سرنوشت و مسیری دیگر. بعد از فراز و نشیبهای فراوان سرانجام روز موعود فرارسید و در تاریخ 20 تیر1390 از رساله دکتری خود دفاع کردم. یک روز بسیار گرم و یک جلسه بسیار گرم تر! ساعت هشت و نیم صبح مراسم شروع شد و ساعت 13 به پایان رسید. باید یادی کنم از استادم دکتر کوکبی عزیز که دفاع جانانه ای از من کرد و همین طور اساتید مشاورم خانم دکتر عصاره و آقای دکتر رضایی شریف ابادی که حامی تمام قدم بودند. روز پرچالشی بود ولی به هرحال به خوبی گذشت. امیدوارم بتوانم روز دفاع همسرم برایش جبران کنم! بعد از دفاع، به نظرم نرسید کوهی از پشتم برداشته شد. بلکه احساس کردم مسئولیتم در حوزه کاری ام سنگین تر شده و دیگر جای خطا و اشتباه ندارم.دیگر دانشجوی دکتری نبودم که اگر اشتباه کنم بگویند خب دیگر دانشجوست...هر حرکتی زیر ذره بین است و تازه رسالت فعالیتهای علمی و اجتماعی شروع می شود. بله به همین سرعت، شش سال گذشت! و باز هم می گذرد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم