کتابداران فردا

ایفلا کوچولو

شنبه و یکشنبه هفته ای که در حال تمام شدن است کنگره سالانه انجمن برگزار شد. روز شنبه را به دلیل تکثر جلسات نتوانستم بروم و البته فوتبال هفتگی ام را هم از دست ندادم. همان روز فهمیدم بانوی کتابداری ایران(میترسم بنویسم مادر کتابداری ایران، باز بگویید این بیکار باز شروع کرد!)، به رحمت خدا رفته. ستاره ای ستاره شد. روز بعد وقتی ضبط برنامه های کلاس مجازی ام تمام شد سریع رهسپار کتابخانه ملی شدم تا در مراسم تشییع این استاد شرکت کنم. کتابخانه بسیار شلوغ بود. هیچ وقت سالن کنفرانسها را تااین حد پر از کتابدار ندیده بودم. دوستان و استادان قدیم را دیدم. خوش و بشی با استادم دکتر کوکبی کردم. خیلی وقت بود ایشان را ندیده بودم. فرصتی برای گفتگو شد. ساکن تهران شده اند. شاید برای ترمهای بعدی از تجربه و توان علمی ایشان بهره بردیم در دانشگاهمان. آن روز خیلی دلم گرفته بود. نمیدانم از ابری بودن آسمان بود، هجرت استاد، یا... خلاصه آن روز خیلی پکر بودم. حس میکردم فقط یک تماشاگرم در کنگره. آن شور و شوق انجمنی همیشه را نداشتم. نمیدانم چرا. آن روز فقط نشستم و نظاره کردم. به هرحال کنگره خوب بود. یک ایفلای کوچولو.

برگشتن از کتابخانه با دکاتیر گرامی آقای زره ساز و بیگلو و خانم آخشیک هم قدم بودیم تا روآی خودمان. تا مترو همت رساندمشان. اتوبان مدرس بسیار شلوغ بود. ساعت شش رسیدم به دانشگاه و تا نه شب مشغول کارهایم بودم. ماشین خراب شد و مجبور شدم با اتوبوس خودم را به منزل برسانم. آن هم در این برودت هوا! ده و نیم شب رسیدم منزل. دیروز هم کارگاه مهندس حیدری در کتابخانه مرکزی بود و استفاده کردم. فردا هم ادکایی ها همایش دارند. دکتر عرفان منش نگران همایش است. شک ندارم بهترین همایش ادکا خواهد شد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم