کتابداران فردا

و حالا بازگشت

پرواز برگشتمان خیلی خوب و نرم بود. البته کمی در فرودگاه معطل شدیم. نکته جالب این بود که ماموران فرودگاه، از ورود همراهان مسافران به داخل جلوگیری می کردند. یعنی فقط با در دست داشتن پاسپورت و بلیط اجازه ورود میدادند. صف کانتر هواپیمایی ماهان بسیار شلوغ بود و تقریبا بعد از سی دقیقه نوبت به ما رسید. بعد از گرفتن کارت پرواز دوباره از مرحله بازرسی رد شدیم و دیگر منتظر اعلام سوار شدن بود. کمی در فری شاپ فرودگاه چرخیدیم و تعدادی بیسکویت و شکلات خریدیم. البته میخواستیم یک دستگاه کتابخوان بخریم که دیدیم حدود هفت یورو بود و جیبها دیگر خالی شده بود! پرواز با سی دقیقه تاخیر انجام شد ولی خوب بود. تقریبا تمام 4 ساعت مسیر را خوابیدم. به شدت گلودرد داشتم و بی حال بودم. تنظیم خوابم در این یک هفته به هم خورده بود و آلودگی هوای دهلی نیز مزید بر علت بود. هواپیما نشست. طبق معمول، مردم زود پاشدند تا زودتر برسند! به کجا نمیدانم! نمیدانم چه عادتی است که وقتی هنوز هواپیما روی زمین حرکت می کند همه بلند می شوند و توی صف می ایستند و غر میزنند که چرا در باز نمیشود! نمیدانم قرار است از چه عقب بمانند؟! تهران، بارانی و هوا تمیز بود. بعد از تحویل بارها از هم جدا شدیم. اتوبان خلوت بود و ما خسته. راننده هم حوصله اش از سکوت ما سررفته بود. تلفنی با دوستانش صحبت می کرد. آب و هوای تمیز را وارد ریه هایم می کردم. ولی بدجوری مریض شده بودم. سری قبل هم در سنگاپور همینطور مریض شدم و به قول معروف، آخر سفر برایم بی هیجان شد! بعد از هفته ای پرکار و پر رفت و آمد در هوای دهلی، اکنون یک دوش داغ! یاد مایکل داگلاس در فیلم بازی افتادم که بعد از بازگشتش از مکزیک زیر آب داغ دوش از خوشحالی فریاد می زد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم