کتابداران فردا

زمستان است...

عجب سرمایی شده امسال! دیگر نمیتوان بدون بالاپوش یا کلاه و شالگردن بیرون رفت! از بچگی علاقه ای به این کلاههای زمستانی نداشتم و هیچ وقت هم عادت نکردم سرم بگذارم ولی این سرمای عجیب امسال و البته بالا رفتن سن و رسیدن به میانسالی، باعث شده که در روند پوشش زمستانی ام تغییر عقیده دهم! دانشکده ما که دیگر از همه جا سردتر است. ولی شخصاً سرما را به گرما ترجیح میدهم. احساس میکنم میزان مدنیت انسانها در زمستان بیشتر است و حداقل بازدهی فکری خودم نسبت به تابستان افزایش می یابد. البته اگر فکری باشد! کلاسها مدتی است که به پایان رسیده و ماراتن نفس گیر این ترم تمام شد. کلاسهای مجازی از یک طرف و ضبط دروس ترم جدید و ازطرف یگر هم کلاسهای حضوری. شکر خدا نیمسال پرکاری بود و از این بابت خوشحالم.

در یکی دو هفته اخیر هم برنامه های مختلفی برگزار شد. از جشنواره ادکا بگیرید که راجع به آن صحبت رفت تا دیروز که مجمع عمومی ادکا برگزار شد. کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی میزبان این مجمع بود. یادم آمد به آذرماه 1385 که باشگاه پژوهشگران جوان میزبان مجموع عمومی ادکا بود. ادکا نه ساله شد. به همین سرعت و با چالشهای بسیار البته! یک بار دیگر آقای مهدی رحمانی دبیر ادکا شد و از این بابت به خودم می بالم، ببخشید گروهمان، که چنین دانشجویی داریم. پر شور، فعال  و کوشا. امیدوارم بتواند امسال هم لیدر خوبی برای ادکا باشد. امسال از 15 دانشگاه کشور در مجمع حضور داشتند و این خیلی مورد نادری بود. سمنان، زابل، قم، تبریز شهرهایی هستند که در ادکای امسال نماینده دارند البته غیر از دانشگاههای علوم پزشکی تهران و ایران و علامه. ولی باز هم چشممان به در خشک شد و از دکایی های گذشته خبری نبود. بگذریم. این هفته جشنواره پژوهش کتابخانه ملی توام با چهلمین روز درگذشت زنده یاد استاد سلطانی برگزار شد. به عمد نمی گویم مادر کتابداری که نگویند دوباره فلانی از روی بیکاری برای رشته، پدر و مادر می تراشد! سید جلال عزیز مجری برنامه بود و برنامه را هدایت میکرد.

فیلم کوتاهی هم از زندگی زنده یاد سلطانی پخش شد که واقعاً تاثربرانگیز بود. حرفه ای زندگی کرد و حرفه ای از دار دنیا رفت. چه سعادتمند بود...پیشنهاد میکنم که حتما کتاب خاطراتش را بخوانید. کمتر کسی در دنیای کتابداری مثل او پر شور و جدی پیدا می شود. خیلی ها که زورشان می آید برای یک نشست انجمن تا کتابخانه ملی از آن سر تهران بیایند ولی ایشان در سن 80 سالگی با جدیت از صبح تا عصر کار می کرد! ما جوانها باید کمی شرمنده باشیم به خاطر راحت طلبی مان! به هرحال، از برگزیدگان بخش پایان نامه و کتاب تقدیر شد. رساله دکتری دوست پاکدل، بی ریا، صمیمی و عزیزم دکتر محمدخان زره ساز برتر شد و ریا نباشد کتاب ترجمه ما نیز! فعلاً بازار تبریکات گرم است! استاد به دانشجو، دانشجو به استاد، همکار به همکار! به قول معروف، نسکافه داغش خوب است! قربان خاک پای جواهرآسای! جلسه خوبی هم این هفته با سازمان فرهنگی هنری شهرداری داشتیم برای یک سری کارگاه آموزشی. آقای محسنی و حافظیان هم بودند. برنامه ریزی خوبی شد امیدوارم دوره خوبی باشد. از شنبه امتحانات شروع می شود. سوالات شنبه را آماده کرده ام. به نظرم کمی تحلیلی شده و نیاز به فکر زیاد دارد! دانشجویان التماس دعا داشتند و گفتیم محتاجیم به دعای فراوان! راستی همگی برای سلامتی و بهبودی برادر آقای پیروزابراهیمی جعفری که مدتی است به سرطان مبتلا شده دعا کنیم. خدا این جوان رعنا را خودش حفظ کند...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم