کتابداران فردا

شب سرد بخارا

چند روز پیش بود که بعد از انجام کارهای روزانه، رفتم به سمت مراسم شبهای بخارا. شب دکتر محمد جعفر محجوب بود. از قضا آن شب، بسیار شلوغ بود. به سختی از دانشگاه رسیدم به زعفرانیه. جای پارک نبود. تقریبا 1 کیلومتر دور از محل نشست، پارک کردم و برگشتم بالا. خیلی دیر رسیدم. ساعت 7 بود. ولی آن شب مراسم هم دیر شروع شده بود و تا هشت و نیم ادامه داشت. استاد کامران فانی نیامده بود. قرار بود سخنرانی داشته باشد. به سخنرانی پروفسور عسکری رسیدم. استاد دانشگاه کابل بودند ایشان.بسیار خوش سخن بود.از کتابداران بدچهره و بداخلاق دانشگاه آکسفورد میگفت که به غایت شامل صفات صلبیه بودند! میگفت میترسیدم هر سال نزد این کتابداران بروم و کارت عضویتم را تمدید کنم. ولی دکتر محجوب توانست به راحتی بدون هیچ چالشی عضو کتابخانه شود. کتابدار با تندی از او پرسیده بود که کدام زبان را بلدی؟ به هر زبانی که مسلطی یک فرم تعهد نامه پر کن! او هم گفته بود کمی انگلیسی، کمی عربی و کمی فرانسه! و این کتابدار بداخلاق بعد از سالها خنده بر صورتش آمده بود. راستش کمی در آن جمع خجالت کشیدم که جماعت بعد از شنیدن این صحبتها دست زدند! احساس کردم همه جمع دل خوشی از کتابداران ندارند..نمیدانم چرا! ما که حری ها و انصاری ها و سلطانی ها را داریم و داشتیم..بگذریم. ماشین جای دوری بود. کمی در آن هوای سرد پیاده روی کردیم. دیروقت بود که به منزل رسیدیم. باید برای کلاس فردا مطالعه میکردم و روی یکی از مقالاتم برای اصلاحش کار میکردم. ساعت 12 بود که کم کم خوابم برد. هفته شلوغی داشتم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم