کتابداران فردا

اینجا جای پیرمردهاست!

پنجشنبه برای انجام کارهای عقب مانده ام آمدم دانشگاه. سعید خان هم با من آمد. مشغول تنظیم اسلایدها برای کلاسهای یکشنبه، ضبط کلاس درس آرشیو برای آرموک و ارسال چند نامه اداری بودم که تا ساعت چهار عصر طول کشید. در این بین سعید خان مرتب اصرار داشت که یک بازی رایانه ای را تهیه کند. فهرستی از گیم نتهای نزدیک به دانشگاه را جستجو کردیم تا ببینیم کجا این بازی را دارند. بالاخره یک مورد را پیدا کردیم. بیست دقیقه بعد رسیدیم به گیم نت. سعید خان رفت تا بازی را از متصدی بگیرد. کمی به فضای گیم نت نگاه کردم. دیدم نزدیک به 20 تا نوجوان با شور و حرارت مشغول بازی هستند. بوی سیگار هم می آمد که خیلی آزار دهنده بود آمدم داخل پیاده رو. با خودم فکر کردم این ساعت از شب، که حول و حوش ساعت 19 بود چرا یک کتابخانه نباید این بچه ها را به سمت خودش بکشاند؟ کجای کار ما کتابداران نقص دارد؟ چرا همین هیجان را به کتابخانه نمی کشانیم؟ در این فکر بودم که سعید آمد. از جلوی یک شعبه شهر کتاب رد شدیم. گفتم اینجا خیلی قشنگه بریم چند تا کتاب بخریم؟ گفت نه اصلا! حوصله اش رو ندارم. سوالم را از سعید خان پرسیدم. گفتم فکر نمیکنی کتابخانه بهتر از گیم نت باشه؟ جواب داد: نه! کتابخانه مال پیرمردهایی است که میخواهند بنشینند و بی صدا باشند! گفتم چه اشکالی دارد گیم نت در کتابخانه باشد تا به هوای آن بچه ها به کتابخانه بیایند؟! جواب داد: فقط میخواهید کتابخانه پر بشه؟! گفتم نه. یکی از جنبه های کارکردی کتابخانه همین باشه. چیزی نگفت. من هم دیگر ادامه ندادم. رسیدیم منزل. سریع رفت بازی را نصب کرد. امشب که میخواست برود منزلشان آهسته گفت راستی! بازی را پاک کردم! دیگر نمیخواستمش!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم