کتابداران فردا

اهواز، بعد از 4 سال

سه شنبه هفته پیش به اتفاق همسرم و آقای دکتر زین العابدینی رهسپار فرودگاه مهرآباد برای شرکت در همایش کتابخانه های عمومی در شهر اهواز شدیم. ساعت پرواز 19.40 بود و ما ساعت 18 از دانشگاه راه افتادیم. مسیر به قدری شلوغ بود که حتم داشتیم به پرواز نمیرسیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم زمان پرواز رسیده بود. بعد از پارک کردن ماشین در پارینگ طبقاتی فرودگاه، سریع رهسپار کانتر شدیم که دیدیم عجب! پرواز تاخیر دارد. خوشبختانه از پرواز جا نماندیم و این بار قسر در رفتیم! مشغول مطالعه بودیم و بعد مدت زمانی که گذشت برای گرفتن سهیمه غذا به سالن ترانزیت رفتیم. بعد از صرف شام، با اساتیدمان دکتر کوکبی، دکتر انصاری و دکتر وزیرپور مواجه شدیم. تا زمان پرواز قطعی که 23.30 دقیقه بود فرصتی شد برای گپ زدن و گذر زمان. در طول پرواز، هواپیما به خاطر اینکه در ابرها بود تکانهای بسیار شدیدی داشت که خوشبختانه به خیر گذشت و اتفاقا بسیار نرم و راحت روی باند فرود آمد. هنگام خروج از پلکان هواپیما بوی شرجی اهواز به مشامم خورد و تمام خاطرات گذشته برایم زنده گشت.

وارد سالن ورودی که شدیم دوستان به استقبال ما آمده بودند. خاطرم نیست که در این چند سال که اهواز بودم کسی به استقبالم آمده باشد و همیشه سرم را می انداختم پایین و مثل بچه های خوب، ماشین می گرفتم و میرفتم خوابگاه! با یک مینی بوس همگی عازم مهمانسرای نفت شدیم. در طول مسیر از خیابانهای خلوت که می گذتشیم روزهای دانشجویی به یادم آمد. مخصوصا سمت ملی راه که محل اقامتم در دانشگاه علوم پزشکی اهواز بود. چه روزهای دوست داشتنی را داشتم آن روزها.

صبح در محل صرف صبحانه با آقایان دکتر رضایی شریف آبادی،  دکتر دیانی دکتر فتاحی و دکتر فدایی گفتگو می کردیم و بعد همگی با هم رهسپار محل کنفرانس شدیم. هوای اهواز بسیار عالی، تمیز، خنک و بهاری بود. دلچسب و دوست داشتنی. حدود ساعت نه صبح به محل برگزاری همایش که در کتابخانه عمومی مرکزی استان خوزستان نزدیک کارون و جاده ساحلی بود رسیدیم. ساختمانی که همیشه از راه دور دیده بودم ولی این بار درونش محل یک گردهمایی ملی کتابدارانه بود. رئیس کتابخانه از دانشجویانم در دوران کارشناسی اش بود. آقای بهبهانی. این چند روز خیلی زحمت کشید و حتی همه جای کتابخانه را نشانم داد. میگفت کتابخانه مرکزی اهواز یک شاخص ادرس دهی شده. هر کسی در این حوالی میخواهد نشانی بدهد میگوید: نزدیک کتابخانه مرکزی، صد متر مانده به کتابخانه مرکزی! خلاصه نماد فرهنگی جالبی شده! محیط اطرافش هم دلباز است و عاری از سروصدا. یک بوستان بزرگ و زیبا و منظره دلپذیر کارون پر اب.

کتابخانه سه طبقه داشت. طبقه همکف که مخزن و محل جستجو، کافی شاپ و سالن برگزاری همایشها بود. طبقه دوم سالن مطالعه و بخش نشریات و طبقه آخر که سالن کنفرانسهای کوچک، نمازخانه، سالن مدیریت، سایت، مشاوره کتاب و بخش کودکان بود. سقف کتابخانه گنبدی بود که طبق گفته رئیس کتابخانه، هر چند زیباست ولی تابستانها حرارت بسیار زیادی را به داخل کتابخانه منتقل می کند. کتابخانه زوج و فرد و شبانه روزی نیست ولی تا ساعت 20 فعال است. از بحث خارج نشویم! به هرحال، همایش با سخنرانی های افتتاحیه آغاز شد. دیدن دوستان و دانشجویان قدیم، و اساتیدم بعد از 4 سال بسیار شیرین بود و حس خوبی داشت. بخشی از برنامه، شاهنامه خوانی یک دختر کوچولوی 7 ساله بود که همه را به هیجان آورد. او دختر یکی از کتابداران استان خوزستان بود و بسیار هنرمندانه بخشی از شاهنامه را اجرا کرد.

ادامه دارد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم