کتابداران فردا

زمانه در گذر است خواهی یا نخواهی

سال دیگری هم شروع شد. یک سال جدید. چقدر خوب است که آغاز سال تازه ما ایرانیان قرین است با آغاز فصل و تحول در زمین. یک تقویم دقیق و حساب شده. سال جدید از ابتدای صبح تحویل شد و این نوید یک سال سرشار از تلاش را میدهد. چاند روزیست که به رسم سالیان قبل، به شیراز آمده ایم. آمدنمان اما این بار کمی فرق دارد. پدر عمل جراحی قلب کرده و باید بیشتر حواسم به او باشد. باید خوشحال باشیم تا چهره شیرینش به خنده شیرین تر شود و سختی عمل را فراموش کند. خدای را شاکرم که رو به بهبود است و دوران نقاهتش را طی می کند. یکی دو روز اول هوای شیراز بارانی بود ولی چند روزیست آفتاب دلچسبی پوست را نوازش می کند. این روزها به رتق و فتق امور منزل پذری مشغولیم. از کاشتن بنفشه در باغچه تا نظافت حیاط و دور ریختن اشیای زیادی و به درد نخور. شبها هم مطالعه میکنیم. من کتاب مشت خدا و همسرم هم کتاب خاطرات خانم نجم السلطنه. امروز با یکی از اقوام که خیلی اهل مطالعه است صحبت میکردیم. میگفت ای کاش خوانندگان کتابها از هر کتابی که خوششان می آمد مبلغی را به حساب نویسنده واریز میکردند تا انگیزه بیشتری برایی کارهای بعدی اش داشته باشد. بهتر از این است که پول زبان بسته را خرج خوراکی کنیم که دوامی هم ندارد. وقتی برایش از طرح عیدانه گفتم گفت طرح بدی نیست ولی بدون تخفیف هم باید سعی کنیم چراغ کتابفروشی ها و نشر را روشن نگاه داریم و به امید یک تخفیف نباشیم. دیدم بیراه نمیگوید. این هم فکری هست. این تنها دیدار نوروزی ما بود که حاصلش نوشته های مختصر سال جدید بود. امشب کتاب مشت خدا نوشته فردریک فورسایت را تمام کردم. مطالعه شماره ویژه استاد کامران فانی از مجله بخارا را شروع میکنم. راستی نوروزتان مبارک و به قول تاجیکها بزمتان کلان!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم