کتابداران فردا

در شهر يكي كس را هوشيار نمي بينم

ديروز تصميم گرفتيم كه از نمايشگاه كتاب در پارك شهر ديدن كنيم. مي خواستيم بدانيم كه چرا روزنامه ها نوشتند كه ازنمايشگاه استقبال چنداني به عمل نيامده است.با شوق و ذوق دنبال غرفه ها مي گشتيم كه از دور چادرهاي نمايشگاه نمايان شدند.
وقتي ديدن غرفه ها تمام شد، باخودمان گفتيم ، الحق كه نبايد هم از اين نمايشگاه استقبال مي شد. ببينيد ما منكر تاثير برپايي اين نمايشگاهها در امر كتابخواني نيستيم، و خيلي خوشحاليم كه حداقل اسم (( نمايشگاه كتاب)) را يدك مي كشد؛ ولي بهتر نيست كه از كتابفروشيها و ناشران معتبر دعوت شود تا دراين نمايشگاه حضور يابند؟ بهتر نيست در انتخاب كتابها براي نمايش دادن دقت بيشتري شود؟ بهتر نيست كه مسئولان غرفه ها كمي شور و حرارت ازخودشان نشان دهند؟ به نظر ما اين نمايشگاه، يك (( رفع تكليف)) بود. بهتر است كه ما دراينگونه نمايشگاهها حرف تازه اي براي گفتن داشته باشيم و همگان را جاهل فرض ننماييم.
به نظرما، مسئولان برپاكننده اين نمايشگاه، كه باز هم به خاطر برپايي آن ازشان متشكريم، درنوعي ناآگاهي مدرن گرفتار آمده اند و معناي نياز اطلاعاتي را نمي فهمند. نمي دانند كه خواسته قشرهاي مختلف دراين نمايشگاه چيست؟ نمي گوييم كه فقط كتب پيچيده علمي و ادبي و روشنفكري و… را بايد در نمايشگاههاي اين چنين گنجانيد.؛ ولي … اصلا ما چندتا از عناوين كتاب كه درتمام غرفه ها مشترك بود ، ذكر مي كنيم: احكام طلاق، رساله، چرا افسرده ايد، چرا پول نداريد، آشپزي آسان، طرز پختن كيك ميوه كاج(!)، آيين دوست يابي، يوگا درماني، ديوان فلاني، اشعار بهماني، چگونه دل ببريم(!)، نحوه آرايش…، فال سن ايچ، چگونه كف بيني كنيم، خاطرات پسرعمه دسته ديزي باغبان دربار پهلوي و چند تا كتاب هري پاتر، آنهم با ترجمه غير معتبر، و ديوان حافظ و اشعار مولوي، و دوتا كتاب پائولو كوئيليو كه انگار اين نويسنده بيچاره به غير از كوه پنجم و كيمياگر هيچي ننوشته، و كلي نظايري ازاين قبايل!!
البته ناگفته نماند كه يكي ازغرفه ها كتابهاي رايانه اي داشت، ولي به نظرمان اگر نبود سنگين تر بود! درباره غرفه نشريات هم چيزي نداريم بگوييم!! باور كنيد 10 بار به نيت ده رده اصلي ديويي نمايشگاه را دور زديم تا يك كتاب دندان گيري پيدا كنيم، ولي دريغ از يك، با عرض معذرت، يك خلال دندان كه به درد بخورد!
به هرحال ازآن مكان مقدس، گريختيم با تمام جهالتهايش. تازه به صرافت افتاديم كه … عجب. اينجا پارك شهر است ها!! درياچه اي روزگاري مردم براي سوار شدن به قايقهايش سر و دست مي شكستند مملو بود از بطري خالي، پلاستيك، و…
يادمان آمد كه درجايي خوانده بوديم كه در يكي از پاركهايي كه در يكي از سرزمين هاي كافران مبتذل غربي، قرار دارد، كتابخانه اي هم هست كه افراد براي برطرف كردن عطش مطالعه خود از روز قبل نوبت مي گيرند. اصلا ولش كنيد. به اين موضوع نمي خواهد فكر كنيد. بگذاريد كه از فلان كشور عربي بيايند و دريك منطقه خاص ، آپارتمان 24 طبقه بسازند، ولي شهرمان يك كتابخانه آبرومند نداشته باشد. اصلا مگر مطالعه و اطلاع رساني هم بايد وجود داشته باشد؟ معلوم است كه دلار واجب تر است!! كتابخانه سيري چند؟!ولي خودمانيم، گوش زمين خواران كر، عجب آپارتمانهايي مي شود ازاين پارك شهر بيرون آوردها!!


نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم