کتابداران فردا

خدا مهدی خانبانی را خیلی دوست داشت

تقریبا تمام هفته را ساعت شش و نیم صبح دانشگاه بودم که به کارهایم برسم. داوری های روی دست مانده-پروپوزال دانشجویان- کلاسها و خلاصه هفته پرکاری بود. گل هفته هم همایش دیروز بود. همایشی که یک سال پیش برایش برنامه ریزی شد و دیروز هم برگزار شد و رفت به تاریخ پیوست. جز در داوری برخی کارها دخالت چندانی در همایش نداشتم. همه کارها را آقای رحمانی و خانم انصاری و بقیه دوستان پیگیری کردند و فقط تماشایشان کردم. الحق و والانصاف که واقعاَ دست خالی و دست تنها گل کاشتند و یک کار ملی دیگر انجام دادند. هر چند تقریبا چهار نویسنده بدون اطلاع قبلی یا بعضاَ خیلی دیر خبر دادند نمی آیند ولی پنل ها خیلی خوب و چالشی و سرشار از بحث بود. از سخنرانی جالب آقای دکتر رضایی شریف آبادی که چند ایده پژوهشی هم دادند تا بحث بر سرناداوری در برخی مجلات و بحثهای علمی درباره مقالات ارائه شده.دوستان و همکاران منت گذاشتند و به همایش آمدند. دکترقاضی زاده-دکتر مصطفوی-دکتر شیما مرادی-دکتر نجمه سالمی-دکتر علیرضا نوروزی-دکتر مهدی شقاقی-دکتر مریم صراف زاده-خانم نرگس خالقی-دکتر عصمت مومنی اعضای پنل های همایش نشریات علمی کشور را شکل دادند که همگی به خوبی به بحثهای چالشی و علمی پرداختند. دانشجوهای ما هم کلی ذوق و شوق داشتند و با انگیزه تمام به کارهای اجرایی میپرداختند. هرکسی یک کاری را با علاقه انجام میداد. از دور تماشا می کردم. چقدر جدی-منظم-خوش فکر- خوشحال بودم که بالاخره راه را یافته اند و مثل کودکی که بزرگش کرده ای و حالا بزرگ شدنش را افتخار میکنی بهشان افتخار میکردم. به حال خودشان گذاشتمشان. یکی عکس میگرفت. یکی گواهی ها را آماده میکرد. یکی پذیرایی می کرد. خلاصه با وجود اینکه همگی دانشجوی  ارشد هستند ولی برای این همایش وقت گذاشتند. بعد از همایش با دکتر عرفان منش و مهندس حیدری در اتاقم جلسه ای مختصر داشتیم. مهندس حیدری درباره راه اندازی کتابخانه دیجیتال حرم امام حسین صحبت می کرد و اینکه چه ایده هایی برای آنجا داشته. برگشتن تا پارک وی همسفر بودیم و بعد از هم جداشدیم. ساعت نه شب بود که رسیدم منزل و دیگر رمقی نداشتم.

سر شب آمدم شبکه های اجتماعی تلفن همراه را چک کنم که دیدم عکس دکتر خانبانی ارسال شده و زیرش نوشته دکتر روحت شاد! خشکم زد فورا با چند از دوستان تماس گرفتم و بعد در وب جستجو کردم و دریافتم که ایشان بعد از یک عمل سنگین در آی سی یو به رحمت خدا رفت... جوان محجوب-دوست داشتنی-ورزشکار- با اخلاق. باور کردنی نبود. همین چند روزپیش بود که ذکر خیرش را میکردیم و حتی خوشحال بودیم که توانسته صحبت کند دستانش را تکان دهد ولی گویی خدا بیشتر او را برای خودش میخواست...خدا رحمتت کند مهدی جان!

آدمی یعنی که یک آه و دم است    پشت شادی ها نمیداند غم است

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ مهر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم