کتابداران فردا

صبح صادق

ترم رو به انتهاست. فشار کارها بیشتر و خستگی بیشتر مستولی می شود. گاهی شبها تا هشت و نیم شب می مانم دانشکده به کارهایم برسم. دست تنها نمی شود کار کرد. فعلا چند صباحی است روزهای سال 90 و 91 را تجربه می کنم. مثل یک یاخته تک سلولی در گروه! چه کنیم این نیز می گذرد دیگر. عادت میکنیم! شنبه در فوتبال هفتگی پایم بدجوری آسیب دید. فکر کردم شکسته. ولی میتوانم راه بروم ولی شبها درد قوزک پا طافت فرساست! این هفته یک کارگاه در دانشکده الهیات داشتم که خوب بود با موضوع شاخصهای علم سنجی. بعد از مدتها در جلسه ای آقای دکتر نوروزی چاکلی را دیدم و تقریبا دو ساعتی را با هم گذراندیم. تجربه خیلی خوبی بود. آقای رحمانی هم هفته پیش دفاع کرد و نمره ش شد 19.94. چیزی تا بیست فاصله نداشت اما به هرحال ایرادهایی در کارش بود که نمیشد زیرسبیلی ردش کرد. تجدید خاطره ای هم با آقای دکتر نورمحمدی شد. داور خارجی آقای رحمانی بود. دکتر عرفان منش هم آمده بود دلم نمی آمد بگویم همکار سابق. اما به هرحال، فعلا همین است. انشاله آنجا هم موفق باشند که هستند. دیروز و امروز هم روزهای فشرده ای بودند و کلاس پشت کلاس، سخنرانی علمی گروه، آماده کردن پادکست دانشکده و غیره و غیره. حتی این دوشب نرسیدم به کتابخانه عمومی ارغوان بروم. شاید امشب بروم و یکی دو تا کتاب بگیرم. تشنه یک خواب طولانی و بی دغدغه ام تا بعد پرانرژی برخیزم و بگویم صبح صادق نورخالق...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم