کتابداران فردا

آخر هفته در جمع پژوهشگران و کتابداران قزوین

مدتها پیش به یکی از کتابداران دانشگاه بین المللی امام خمینی یعنی خانم عابدی قول برگزاری یک کارگاه را داده بودم و امروز روز موعد بود. صبح زود تقریبا ساعت شش بود که از تهران به سمت قزوین حرکت کردیم. هر چند خیلی خوابم می آمد سعی کردم با راننده صحبت کنم که حداقل او خوابش نبرد! از آنجایی که تا این زمان به قزوین نرفته بودم با کنجکاوی اطرافم را می دیدم. اتوبان خلوت و راحت بود. هوای بیرون به شدت سرد به نظر می رسید چون شیشه های اتومبیل کاملا یخ زده بودند. بعد از دانشگاه آزاد قزوین به دانشگاه بین المللی امام خمینی رسیدیم. صبحانه را در سازمان مرکزی صرف کردیم و بعد برای برگزاری کارگاه به دانشکده مهندسی رفتیم. سایت بسیار مجهزی بود و واقعا از امکاناتش لذت بردم. هر چه در چنته داشتم سعی کردم در کارگاه هشت ساعته امروز عرضه کنم. دوست داشتم کتابخانه مرکزی را هم ببینم ولی دیگر زمانی نبود. ساعت سه بود که برگشتیم تهران. مسیر تهران کرج به شدت شلوغ بود ولی مسیر به سمت تهران روان بود. در طول راه با راننده درباره حادثه ساختمان پلاسکو صحبت می کردیم. خیلی دلخراش بود...این آتش نشان های فداکار...دل شیر می خواهد رفتن به میان آتش...خلاصه ساعت 5 و نیم بود که رسیدم منزل. ملیکا فسقلی مشغول بازی با بابابزرگ و مادربزرگش بود. مادر ملیکا هم رفته بود روی تزش کار کند. سعید خان هم کم کم به جمع ما اضافه شد. از فرط خستگی گوشه هال خوابم برد. روزی دیگر هم تمام شد...راستی برای برادر پیروزخان جعفری هم دعا کنیم. وضعیت تعریف کننده ای ندارد. خداوند به همه بندگانش رحم کند و همه بیماران را شفا دهد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم