کتابداران فردا

اخلاق معلمی اخلاق دانشجویی

وقتی که مدرسه می رفتیم و گاهی در حیاط مشغول بازی یا مطالعه بودیم اگر می دیدیم یکی از معلمان ما در حال رفتن به دفتر مدرسه است یا می خواهد از مدرسه خارج شود خود را به او می رساندیم و سلام بلند بالایی می کردیم. دیدن لبخند او و پاسخشان که میگفتند ((سلام آقا)) برای ما بس بود که کلی انرژی بگیریم. حالا میخواهد معلم سال قبل ما باشد یا معلم فعلی ما. احترام به او می گذاشتیم و برایش حرمت قائل بودیم. حتی اگر بدترین نمره را به ما داده بود یا سر کلاس تنبیهمان کرده بود. یاد گرفته بودیم که باید احترام معلم را داشت حتی اگر از او بدمان بیاید. به هرحال یک سلام کوتاه چیزی را کم نمی کند از کسی. این چیزی بود که ما از کودکی از پدر و مادر و مدرسه خود آموخته بودیم. این رویه تا وقتی که در دانشگاه هم درس میخواندیم ادامه داشته است. حتی اگر استادی سر کلاس بد رفتاری کرده بود که این هم نبود یا نمره کم داده بود که البته هرگز نمره را به چشم استاد نمی دیدم باز هم احترامش را داشتم. چه در شیراز چه در اهواز یا هر جای دیگر استادان خود را ببینم باز هم دستبوس آنها هستم و میدانم سر کلاس هر کدام نکاتی را یاد گرفته ام که تا آخر عمر به کارم می آیند. این اخلاق دانشجویی است که باید در هر شرایطی حرمت استاد و معلم را حفظ کرد. طبیعتا دانشجویان حقی هم بر گردن استاد دارند که آن آموزش مناسب-انگیزه بخشی به آنها-تعالی ارزشهای والای انسانی و نظایر اینهاست که وظیفه هر معلم و استادی است که این حقوق را به بهترین نحو به جای آورد.

 اما گاهی چیزهایی است که آزار دهنده است و آن بخش اخلاقی دانشجویان است. یک دهه از حضورم در دانشگاههای مختلف و معلمی در دانشگاه می گذرد و در این سالها با دانشجویان متعددی برخورد کرده ام که هر کدام رفتارهای متفاوتی داشته اند. برخی بسیار با معرفت بوده اند و حتی هنوز به مناسبت های مختلف حال و احوالی می گیرند و اگر هم توفیقی در کار بوده است که از حضرت باری تعالی نشات می گیرد که با خود می گویم شکر خدا که چنین دانشجویانی را تحویل جامعه داده ایم که مروج نیک اندیشی و اخلاق نیکند و بعضا از نظر علمی افتخار آفرین. شاید این مفهوم محتوایی یک ارتقای علمی باشد که همانطور که عرض شد این موارد از توفیقات خداست. ولی از آن طرف هم گاهی شاهدم که دانشجویانی هستند که فقط در طول ترم آن هم از ترس اینکه غیب کلاسی شان بیش از حد شود و زودتر از حد معمول یک ((خسته نباشید)) معنی دار نثار آدمی کنند سرکلاس می آیند. بعد از این هم که امتحانشان را دادند توقع دارند یک بیست کله گنده(!) در کارنامه شان ثبت شود و اگر هم نشود که قیامت و محشر کبراست که بیا و بیین! بعد هم دیگر بلانسبت شما شتر دیدی ندیدی! دیگر حتی از دو متری شما را ببینند اخمی می کنند و در می روند دیگر احترام و سلام هم پیشکش. خب ما این چیزها را که می بینیم به حساب خیلی چیزها می گذاریم: جوانی  و خامی برخی دانشجویان- غلبه احساس بر منطق- توقعات زیادی- و مهمتر از همه شیوه نامناسب و بد تدریس خودمان! که این آخری خیلی خطرناک است اگر باشد. خب برای شخص نگارنده این مساله خیلی حساسیت برانگیز است که چه شده دانشجویانی که یک ترم با هم در یک کلاس بودیم دیگر آن احترام سابق را در نظر نمی گیرند و گویی نه خانی آمده نه خانی رفته! می نشینم با خودم تحلیل میکنم که این ترم چه کرده ام چه چیزی را غلط گفته ام کجای روش تدریسم اشتباه بود؟ به قول معروف از خودم حساب می کشم. اگر به نتیجه رسیدم که هیچ اگر نه باز باید عمیق تر فکر کنم که یک جای روش کارم اشتباه است. حقیقتش این است که به مصداق ادب از که آموختی از بی ادبان به دلیل اینکه گاهی در دوره دانش آموزی از برخی معلمان رفتار علمی درستی ندیده بودم دلم نمیخواست مثل آنها باشم و تجارب نامبارک دانش آموزی و گاهی دانشجویی (خیلی خیلی اندک و از اساتید غیر تخصصی و غیر مربوط در رشته) را لمس کرده بودم سعی میکردم عکسش عمل کنم. با این حال وقتی می بینم برخی دانشجویان-تاکید میکنم برخی انگشت شمار- شما را به چشم وسیله ای می بینند که حتما باید معدلشان به وسیله شما ارتقا یابد و حدود حق خود را در نظر نمیگیرند بی اختیار به فکر فرو می روم و گاهی باعث آزردگی ام می شود. ولی وقتی میبینم برخی دیگر از دانشجویان افتخار آفرینی میکنند مثل ادکا- مثل مرتبه های علمی بالا- مثل مشاغل خوب- مثل شرکت در کنفرانس های علمی معتبر و غیره به خود می بالم و سرم را بالا می گیرم و به آن مهربان بالا سر لبخندی میزنم و می گویم: خدایا شکرت!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم