کتابداران فردا

سفری کوتاه به قم

پنجشنبه هفته قبل، ساعت شش صبح به دعوت انجمن کتابداری شاخه استان قم حرکت کردیم. راننده بسیار خوش سفر و خوش مشربی بود. این را از صدایش وقتی با من تماس گرفت فهمیدم. در طول راه از تجربیاتش صحبت کرد و علی رغم اینکه به شدت خسته بودم و خوابم می آمد انقدر شیرین صحبت میکرد که خواب از سرم رفت. تقریبا هفت و سی دقیقه صبح بود که به قم رسیدیم و رفتیم به محل کارگاه که کتابخانه عمومی آیت الله العظمی خامنه ای بود. قبل از شروع کارگاه با کتابخانه آشنا شدم و کتابداران کتابخانه به معرفی بخشهای آن پرداختند. اما بخش بسیار قابل توجه کارگاه، قسمت نابینایان و کم بینایان بود. دو کتابدار نابینا که خواهر و برادر هم بودند از اثرگذاران اصلی این بخش بودند. فرایند تولید کتابها به خط بریل و نیز کتابهای صوتی در این کتابخانه انجام می شد و حتی برای کتابخانه های دیگر ایران نیز ارسال می شود. برایم خیلی جالب بود که چقدر با عشق این کار انجام میشود. با نرم افزار تبدیل ورد به خط بریل و نیز دستگاههای چاپ کتاب و استودیو ضبط کتاب گویا آشنا شدم. خیلی زحمت می کشند. ای کاش میشد گزارشی از این کتابخانه در جایی مثل روزنامه ها یا تلویزیون ارائه می شد. با دکتر مهدی محمدی درباره انجمن صحبت کردیم تا رسیدیم به محل کارگاه. حدود دوازده نفر شرکت کرده بودند و بیش از چهل نفر هم آنلاین! به نظرم کارگاه پرباری بود. از این لحاظ که تقریبا اکثر شرکت کنندگان در بحثها شرکت کردند و کاملاً تعاملی شد. بعد از کارگاه دیگر زمانی باقی نمانده بود و بعد از صرف نهار بلافاصله عازم تهران شدیم تا به تاریکی هو و شلوغی احتمالی جاده نخوریم. تصادف بدی در جاده شده بود و کمی معطل شدیم. باز هم با راننده خوش اخلاق و خوش مرام هم کلام شدیم تا رسیدیم تهران. شب خواب عمیقی رفتم و به شدت خسته بودم.در این فکرم دیدار امروز از کتابخانه را به صورت یک یادداشت مصور تهیه کنم.ملیکا کوچولو هم نصف شبی سخنرانی اش گل کرده بود و اوو و ققق می کرد! با یک شخصیت فرضی به مباحثه علمی می پرداخت. به قول یکی از اقوام وقتی پدر و مادر هر دو مرتب در کارگاه و سمینار باشند فرزندشان هم دوست دارد سخنرانی کند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم