کتابداران فردا

آخر هفته با کتابفروشی خیابان ادوارد براون

چند روزی هست که مطالعه کتابی را به اسم کتابفروشی خیابان ادوارد براون شروع کرده ام. کتابی با نمک است ولی آنقدر گیرا نیست که بتوانم یک ساعت روی آن متمرکز شوم.  البته بازیگوشی ملیکا کوچولو که باید حواسمان به او نیز باشد مزید بر علت است که مطالعه کامل نشود! در کل این کتاب بخشهای بامزه ای دارد ولی آنقدر خیال پردازی ها در آن زیاد است که گاهی بدنه اصلی داستان گم می شود. ولی در کل برای گذراندن روزهای آخر تعطیلات در منزل همراه با کتاب چیز خوبی هست! هوا در مقایسه با روزهای قبل گرم تر شده و نوید روزهای گرم تابستان را به ما می دهد. داشتم وسائل اضافی صندوق عقب ماشین را جدا می کردم که با کمی فشار دادن زاپاس متوجه شدم بادش کم است و سریع آن را در آوردم که تعویض شود که وسط اتوبان قالمان نگذارد. عمو مکانیکی گفت که رینگ لاستیک به مرخصی رفته و باید تعویض شود. دیدم کار زیاد دارد و از خیرش گذشتم. برنامه امروز بود که برویم عمارت مسعودیه. خیلی دوست داشتم اینجا را ببینم. به اتفاق همسرم و پدرشان حوالی ظهر رفتیم به این ساختمان زیبا- تاریخی و قدیمی در شلوغ ترین جای تهران که از روزگار قاجار و دوره ظل السطان است. حدود یک ساعتی در این مکان گشتیم و از آن دیدن کردیم. گویی همه آجرها ودیوارها صحبت می کردند که چه کسانی روزگاری در اینجا بوده اند و چه اتفاقاتی افتاده است. حوالی ساعت دو عصر بود که برگشتیم منزل. سعید چند روزی است اصرار دارد ایپادش را بفروشد و ایفون مدل جدیدتر بگیرد ولی مشتری پیدا نمیکند! فعلاَ در جستجوی مشتری هستیم برایش! با دکتر پی کی جین برای محل اقامت در چند روزی که هفته دیگر هندوستان هستیم صحبت کردم گویا یک جای درب و داغان برایم در نظر گرفته اند! خدا به خیر بگذراند این چند روز را! دو سال پیش که مکانش بهتر بود مریض شدم. به هرحال نباید زود قضاوت کرد. امیدوارم که ارائه خوبی بشود و نماینده خوبی برای رشته مان و کشورمان باشیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم