کتابداران فردا

هرکسی طاووس خواهد...

خانم دکتر همه طبقات کتابخانه را به ما نشان داد و گفت که کتابخانه تا ساعت دو صبح باز است و دانشجویان می توانند بیایند استفاده کنند. وقتی پرسیدیم که آیا واقعا از اتاقهای بحث استفاده می شود؟ جواب مثبت بود. در کتابخانه سعی شده بود از نور طبیعی استفاده شود تا انرژی هدر نرود. روی حفاظت از انرژی و نیز نگهداری محیط زیست خیلی کار کرده بودند و خیلی فرهنگ سازی شده بود. کتابخانه بسیار شکوهمند-بزرگ و شگفت انگیزی بود. این امر نشان میدهد که حتی در کشوری به ظاهر جهان سومی که البته از نظر زیرساختهای فناوری های ارتباطی بسیار توسعه یافته است کتابخانه به عنوان مکانی برای آموزش و پژوهش حرف نخست را دارد و هنوز به عنوان یک مکان مدیریت دانش مکتوب بشری ارزش و اعتبار دارد. ساعت دوازده بود که پیاده به سمت هتل بر می گشتیم. صدای طاووس ها هنوز می آمد. انگار این موجودات خواب و استراحت نداشتند. وقتی رسیدم هتل تازه مشغول تهیه اسلایدهایم شدم و حدود ساعت 4 صبح خوابیدم. ساعت شش صبح به بیرون از هتل رفتم و حسابی مشغول دویدن و ورزش کردن شدم. میخواستم برای ارائه امروز تمرکز بگیرم. در راه اجتماع طاووس ها را می دیدم که با هم یا قدم می زدند یا پرواز می کردند. اولین بار بود که می دیدم طاووس پرواز هم می کند! آن هم با این جثه بزرگ! انگار در این گوشه از دنیا همه حیوانات با هم زندگی مسالمت آمیز دارند و حتی انسانها هم کاری به کارشان ندارند. بعد از ورزش به اتاقم رفتم و بعد از یک دوش صبحگاهی برای صرف صبحانه رفتم به رستوران. بعد از مدتها تخم مرغ آب پز خوردم. یک صبحانه حسابی. کم کم ادیش و دکتر مگنونی هم آمدند. بعد از صبحانه پیاده رفتم تا محل برگزاری همایش. هنوز نوبت من نشده بود. سخنرانی دکتر لبیبه بود درباره فناوری های جدید در کتابخانه ها. بعد از این سشن پذیرایی بود و بعد سخنرانی من. خودم را برای یک ارائه خوب حاضر کردم. فکر میکنم سر ساعت مقرر یعنی 20 دقیقه تمام شد ولی فشار سنگینی را تحمل کردم که بتوانم مطلبی را که هنوز اشراف رویش نداشتم ارائه کنم! بعد از سخنرانی به پنل رفتم تا ارائه دهندگان مقالات کار خود را ارائه کنند. یک ساعتی در پنل بودیم و خیلی از افراد هم نیامده بودند تا کارشان ارائه شود. یواشکی با پی کی جین درباره کول نت صحبت کردیم و قرار شد بعدا مفصل راجع به آن بحث کنیم. همه نشستها تمام شد و مورد خاصی هم نبود. رفتیم به سمت ناهار. بعد از ناهار مراسم تقدیر از حامیان همایش و نیز دست اندرکاران آن یعنی بخش دست و هورا بود که باید جوایزشان را اهدا می کردیم. یک جور قدرشناسی از زحمات افراد پشت پرده همایش. بعد  از پایان همایش و گرفتن عکس یادگاری به هتل رفتم تا وسائلم را جمع کنم از بیشتر رفقا خداحافظی کردم. حدود ساعت دو و نیم بود که چک اوت کردم و منتظر شدم ماشین بیاید دنبالم. ساعت سه بود که رسما با یک مینی کوپر کوچولو و سه مسافر دیگر عازم شدیم. چمدان را وسط گذاشتم و کوله پشتی را روی پایم. در طول راه چندین بار راننده جوان نگه می داشت و از مکانیکی ها چیزی می پرسید. وقتی پرس و جو کردم فهمیدم که ای بابا! لوله سی ان جی ماشین خراب است و می خواهد تعمیرش کند!

ادامه دارد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم