کتابداران فردا

نه هركو نقش نظمي زد كلامش دلپذيرافتد

نظرتان را به اين گفتگوها ميان مراجعه كنندگان و كتابدار كتابخانه ... جلب مي كنيم.

  1. سلام.ببخشيد من يك پايان نامه درباره فلان موضوع مي خواهم.

  2. توي برگه دان بگرديد.شماره اش را پيداكنيد.بعدش درخدمتتان هستم.

پس ازطي مراحل فوق،مراجعه كننده، كارتش را مي دهد و پايان نامه را مي گيرد و مي گويد:

-مي شود ازاين كپي بگيرم؟

-نه . ممنوع است.

-امانت هم نمي دهيد؟

-حرفش را هم نزنيد.مخالف قانون است.

مراجعه كننده به قرائت خانه مي رود و 4ساعت بعد پايان نامه را پس مي آورد.

چندروز بعد،همان مراجعه كننده درحال تورق كتابهاست كه دو نفر وارد كتابخانه مي شوند و با كتابدار خوش وبش مي كنند. بعد يكيشان گفت:

-ايشان كه همراه بنده هستند،ازبهترين دوستان من مي باشند.به پايان نامه اي درمزنيه فلان موضوع نيازمندند.وقت هم ندارند. مي شود كه پايان نامه را امانت بدهيد؟

-مي دانيد.ررررراسنش ... ممنوع است. ولي شما برويد با فلاني صحبت كنيد شايد فرجي شد.

ده دقيقه بعد.

-متاسفانه ايشان با ما همكاري نمي كنند. مي گويند كه امانت نمي دهيم. حالا چه كنم؟ شركت معطل مانده!

-آخر مي دانيد ؟ كارشان خيلي مهم است و ...

-خب. زيراكس اين طرف هست. ببريد كپي بزنيد.

-وقت ندارم. بايد بروم.

-خب . مي شود كه ... نه اشكالي ندارد. ببريد.

مراجعان با خوشحالي رفتند...

قابل ذكر است كه اين ماجرا، يك داستان خيالي نبود.حالا چه مي گوييد؟

درضمن به رنگ نوشته ها هم دقت کنيد! 

 

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم