کتابداران فردا

بهين

اين نشريه ما يك سردبير دارد كه خيلي خودش را مي خورد! تلاش و فعاليت فوق العاده اي دارد ولي وقتي كارهاي نشريه كمي عقب مي افتد مرتب به خودش بد و بيراه مي گويد! درمطلبي كه ازنشريه امانت گرفتيم و دروبلاگ آورديم(توران ميرهادي: بانوي صبر) ايشان فرمودندكه چرا نامي ازسردبير نشريه وزين اطلاع رسانان برده نشده. بسيار خوب. اين شماو اين هم مطلب جالب خانم صابري كه اتفاقا دراين شماره نشريه هم چاپيده شده است!
اندر زمان ماضي ، سه دوست بودندي درمجاورت هم و ازبهر معاضدت هميشه حاضر. درهردياري با هم بودندي: چه اندرشادي و چه اندر غمها.چه بسيار با هم مشاركت كردي اندر تعطيلي كلاسان درمكتبخانه دبيرستان و چه بسيار تقلب مكتوب و غيرمكتوب اندر حالات طوماري و ديواري و صدايي و شفاهي، رد و بدل كردي اندر مكتبخانه پيش دانشگاهي و اگر يكي را ازبدحادثه دردستان مكتبدار گرفتار شدندي، خواب و آسايش به آن دو ديگر حرام شدي و ازپاي ننشستي تايار خويش برهاندي و دربدو آزاديش خواندي كه:
يار دبستاني من با من و همراه مني
چوب الف برسرما يار تقلب مني
باري گردش دوران چرخيد و منادي عالم كنكور ندا درداد و آن سه به طمع تصاحب جايي درمكتبخانه دانشگاه ، خويشتن را كشتندي و هي چهارگانه (تست)زدي و هي خواندي و هي حفظ كردي و صدا وسيما و غنا (اعم ازموسيقي مجاز و غيرمجاز) و رايانه و آتاري و سگاو… را به بوته فراموشي سپردي تا بلكه نام خويش را در يوميه بديدي و درآن ميان يكي بودي كه بيشتر ازآنكه خواندي در عالم رويا مستغرق گشتي و درابر بالاي سر(ابري كه بالاي شخصيتهاي كارتوني ظهور كند) خويش درجامه سپيد بديدي و گاهي جامه داني اندر دست بگرفتي و هي پزدادي به آن دوديگر.
پس گاه گزيدن رشته بيامد و سه دوست به منط مسبوق به سابقه نزد هم تجمع كردندي و اندر باب بهين رشته هاي گزيده سخن راندي. پس اولي سرخويش را بالا نمودي و حس گرفتي و فرمودي: مرا بهين رشته انتخابي همانا درفناوري نوين باشد و دو ديگر به ديده استفهام به هم نگريستي و در دلشان حسرت خوردندي كه بهين رشته اي است اين رشته كه نامش نمي دانستيم. ثاني ابرو بالا انداختي و گردن كج كردي و گفتي: همانا رشته گزيده ما هوا و ماهواره گيري و اندازي است. آن اولي لبخند زدي و آن سوم، دلش به سان آسياب برقي تكان خوردي كه آن چه رشته بودي و اين چه اسم.
دوديگر به انتظار چشم بر ديده او دوختندي و حركات دهان اودرنظر گرفتندي . پس سومي خويش درمخمصه(فيلمي است محصول شيطان بزرگ به كارگرداني مايكل مان ملعون و بازيگري رابرت دنيروي مبتذل و آل پاچينوي جنايتكار و وال كيلمر منحرف بانام اصلي HEAT كه هر دوهفته يكبار ازشبكه شيراز پخش مي شود و……) ديدي. پس درذهن خويش جستجو كردي و ….. . تا نامي عجيب يافتي و فرياد برآوردي كه : همانا بهين رشته من،علوم كتابداري و اطلاع رساني باشد اندر دانشگاه شيراز و چهره آن دودوست ديدن داشتي درآن لحظه كه ابرو بالا انداختي و به هم زل زدي و كمي هم خنديدي و باز به آن سيمي زل زدي و اندكي هم دلشان براي او كباب كوبيده با گوجه سرخ كرده به همراه دوغ ….. البته فرقي ندارد كه چه دوغي، خواست.
دوران از دوران نايستاد و گاه ثبت نام پيش آمد . اين ثالث پيش خود گفتي كه همي رفتمي و اندر بخش علوم كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه شيراز كسب اطلاع نمودي و كمي هم تا قسمتي جاسوسي نمودي بلكه اطلاعاتي دستمان را بگيرد و ماهم چون دوديگر دوست توانستي پزدادي. پس راه افتادي و الف(هزار) پله طي كردي و همي بالا آمدي و والاتر. پس چهره هاي شادان ديدي كه باهم گفتگو نمودي و خنديدندي. پس سوي يكي ازايشان رفتي و خواستي كسب اطلاع نمودي كه او با خنده شخص ديگري را نشان دادي كه برو ازوي بپرس كه او دانشجوي نمونه موطن بودي درسال پيش و با نمرات بالاي خويش آبروي ما همي بردي و ارشد همينجا قبول شدي. آن ثالث با خود گفتندي كه عجبا چه بخشي با چه دانشجويگاني چنين خندان و افتخارمند.
پس آن نمونه معدل بالاباروي خوش ازاو پرسيدي : داني ديويي كيست؟ پاسخ داد ني. سرعنوان موضوعي مي شناسي؟ نيو
نشانه مولف رويتيده اي؟ ني. مرجع عمومي داني؟ ني. كنگره نيوشنيده اي؟ آن ثالث ازشعف بانگ زد كه آري . همانا اشكالي است بالاي برج و باروها. همگان به وي خنديدندي و گفتندي: همانا اگر خواهي اينهارا بداني و بسياري ديگر را و متخصص شوي اندر فن كتابخانه و اطلاع رساني و هي پزدهي ازبهر اطلاعات فراوان درباب تمام موضوعات بشري، بايد اينجا بماني و درس همي خواني كه هم دانشگاه خوب است و هم بخش و هم اساتيد.آن ثالث دانستي كه اين رشته همان بهين رشته اي است كه او برگزيده است.

منبع : نشريه اطلاع رسانان شماره 7. صفحه آخري.با اندكي بازنويسي و تلخيص و معذرت ازسردبير محترم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم