کتابداران فردا

بهتر ازمهر خموشي هنري نيست ترا

گاهي اوقات آدم با موضوعاتي مواجه مي شود كه واقعا نمي داند كه چه بگويد. بعضي مسائل چنان عجيب ازسوي غيرمتخصصان مطرح مي شود كه بني بشر درمي ماند كه آيا بگريد يا اينكه بخندد. ريشه كني بي سوادي نياز به همت همگان دارد.اما آيا ما هنوز براي خود كلمه سواد تعريفي داريم؟ متاسفانه هنوز برداشت اكثريت ما ازسوادآموزي، حضورتني چند ازجماعت ذكور و نيز نسوان كه سن و سالي را پشت سرنهاده اند، دريك كلاس نمناك و نيمه تاريك و بدون صندلي مي باشد. برداشت ما ازاين سوادآموزي، ازهمان ((بابا آب داد)) نرفته است. بايد ازخود پرسيد: به فرض كه اين جماعت توانستند بخوانند و بنويسند، آيا مي توان عادت به مطالعه را درآنها زنده كرد؟ آيا براي دوران پس ازسوادآموزي آنان انديشه اي شده است؟ آيا اين سوادآموزان نبايد به مسايل روز جامعه فكر كنند و درآن سهيم باشند؟ آيا نبايد مكاني باشد كه اين افراد، سواد خودرا استحكام بخشند، آيا نبايد آيا نبايد و آيا نبايدهاي ديگر.

اصلا يك موضوع ديگر. چرا ما بايد كاري كنيم كه بي سوادان وارد جامعه شوند كه بعدا بخواهيم به آنها به اين شيوه سواد بياموزيم و بعد جايزه ريشه كني سواد آموزي را به خود اختصاص دهيم؟! تصور كنيد يك هموطن عزيز كه 60سال ازعمر گرانمايه اش مي گذرد، با سواد شد، چگونه مي خواهيم به او تلقين كنيم كه شما بايد براي تثبيت سواد خود به كتابخانه بروي و ازكتابهاي آنجا براي رفع نيازهاي اطلاعاتي خود استفاده كني؟ حال مي رسيم به مساله اصلي خودمان. بارها و بارها درباره اهميت كتابخانه هاي آموزشگاهي، گفته ايم، خوانده ايم و شنيده ايم. آرماني اين است كه يك كتابخانه آموزشگاهي، پايگاه فعاليت گروهي مي باشد.آشنايي با پژوهش، مسئوليت پذيري و شكوفايي استعدادها دراين مكان صورت مي گيرد. كتابخانه آموزشگاهي سدي محكم دربرابر بي سوادي است و محل خودآموزي. گسترش فرهنگ مطالعه و عادت به كتاب و كتابخانه ازاين محل پايه ريزي مي شود. يك كتابخانه آموزشگاهي با وجود يك كتابدار متخصص ومجرب، شكل مي گيرد. اين كتابدار متخصص است كه مي تواند با قدرت خلاقيت خود، دانش آموزان را به كتابخانه و مطالعه بكشاند. كتابدار متخصص دركتابخانه آموزشگاهي است كه مي تواند با ارتباط داشتن با معلمان و دانش آموزان نظام آموزشي را ازحالت تك بعدي خارج كند و بستر مناسب فرهنگ سازي جهت عادت به مطالعه را فراهم سازد.پس كتابدار كتابخانه آموزشگاهي بايد بخش جدايي ناپذير نظام آموزش و پرورش باشد.علت اينكه جامعه به توليد اطلاعات و پژوهش گرايش بسيار كمتري دارد ريشه درعدم توجه به كتابخانه هاي آموزشگاهي و دستكم گرفتن آن و كتابدار آن است.هرگاه كه موضوع عدم عادت به مطالعه ومراجعه به كتابخانه ها مطرح شده، ذهن همگي به سراغ گراني قيمت كتاب مي شتابد و كسي با خودش فكر نمي كند كه دركتابخانه هاي مدارس يك كتابخانه استاندارد با كتابدار متخصص وجود ندارد. تا كي بايد چوب ناآگاهي و سوءمديريت را به تن زد؟ حال ببينيم كه اصلا علت اين فغان كتابداران فردا به چه علت است؟

روز گذشته درروزنامه جام جم، مطلبي ازقول دكتر فاني، كه تصور مي كنيم دروزارت ارشاد مقامي دارند، به اين مضمون وجود داشت: (( تلاش مي كنيم كه بتدريج امور كتابخانه هاي مدارس و ازجمله مديريت كتابخانه هاي مدارس به دانش آموزان واگذارشود.)) اين كلمه بتدريج چه معنايي دارد؟! يعني كه كتابداران در نظام آموزشي و پژوهشي هيچ هستند؟! بايد بگوييم كه گوينده سخنان نقل شده، شخصيت علمي كتابداران را به طور كلي زير سوال برده است.كتابداران فردا، اميدوارند كه اين عزيز بزرگوار براي ما توضيح قانع كننده اي داشته باشند. بهتر است كه ما ديگر هفته كتاب وكتابداري و نظايري ازاين قبيل نداشته باشيم تا اينكه شاهد اين بي نظمي ها و بي قاعده سخن گفتنها باشيم.اينكه هرساله هفته كتاب به تاخير مي افتد، خود مي تواند گوياي سوءمديريت باشد.كمي بينديشيم و بعد سخن برانيم. باور كنيد كه ما هم مثل شما نمي خواهيم ازهمه چيز گلايه كنيم، ولي مي بينيد كه گاهي اوقات ديگر نمي شود سكوت كرد.از شما كتابداران فرداي گرامي،پوزش مي طلبيم

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم