کتابداران فردا

جايزه آستريد ليندگرن

توران ميرهادي ، از سوي شوراي کتاب کودک و علي اکبر صادقي ، از سوي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان به عنوان نامزدهاي جايزه يادبود آستريد ليندگرن 2006 معرفي شدند. توران ميرهادي به سبب 40 سال فعاليت در زمينه ترويج کتابخواني و علي اکبر صادقي به سبب خلق آثار متعدد و ماندگار در حوزه تصويرگري به عنوان نامزدهاي دريافت اين جايزه معرفي شدند. جايزه ليندگرن ، جايزه ادبي اي است که از سال 2002 توسط دولت سوئد به منظور قدرداني از مروجان ، تصويرگران و مولفان فعال در زمينه کودکان و نوجوانان - که در قيد حيات هستند - برگزار مي شود و بزرگترين جايزه به لحاظ مالي (650 هزار دلار) است. جام جم.

آستريد ليندگرن Astrid Lindgren  کيست؟

اين خانم درمنطقه ای درنزديکی شهرکوچک ويمربای درکشور سوئد درسال ۱۹۰۷ متولد شد. اوازکودکی به کتاب و مطالعه علاقه وافری داشت. وی اولين داستان خودرا درسال ۱۹۴۴ نوشت. درسال ۱۹۴۵ دومين کتابش را دخترش نوشت و به دخترش تقديم کرد. کتابش جايزه بهترين کتاب کودک را دريافت کرد. وی فعاليتهای زيادی درزمينه کتابهای کودک و نوجوان انجام داد و سالها ويراستارکتاب درانتشاراتی ها بود. او جايزه هانس کريستين اندرسن را نيز درسال ۱۹۵۸ دريافت کرد. همچنين درسال ۱۹۹۳ ازطرف يونسکوجايزه بين المللی کتاب را به خود اختصاص داد. برای به دست آوردن اطلاعات بيشتر ميتوانيد لينک روی آستريد ليندگرن را کليک نماييد.

پروژه LORA

کتابخانه های بزرگ غالبا صدها پايگاه اطلاعاتی را مشترک هستند و دسترسی به هزاران مجله الکترونيکی را فراهم می سازند. برخی کتابخانه ها تصميم می گيرند دسترسی به منابع الکترونيکی را به صورت سياهه ها الفبايی فراهم کنند و برخی  ديگرازجستجوهای موضوعی استفاده می کنندو عده ای نيزمنابع را درطبقه های موضوعی خاص خودشان قرار ميدهند. باگسترش منابع الکترونيکی اداره آنها دشوارترميشود. کتابخانه ها راهکارهای مختلفی برای اين کارمورد استفاده قرار ميدهند که پروژه LORA نيز يکی ازآنهاست.

LORA مخفف عبارت دسترسی به منابع پيوسته کتابخانه ای يا Library Online Resource Access  ميباشد. اين کارتوسط کتابخانه های دانشگاه اوکلاهما ايجاد شده و گسترش يافته است. هدف آن  اداره منابع الکترونيکی موجود درمجموعه کتابخانه و استفاده آسان ازآنهاست. لورا يک رابط ساده است که دسترسی به مجلات الکترونيکی-اسناد دولتی-کتابهای الکترونيکی-سايتهای اينترنتی موضوعی-موتورهای کاوش و سايرمنابع گزيده را فراهم می سازد. لورا يک رابط عمومی جهت استفاده کاربران و چندين رابط اختصاصی جهت روزآمد سازی اطلاعات آن دارد که اين رابطها را کارکنان به خصوص کتابداران متخصص کتابخانه مورد استفاده قرار ميدهند.لورا به وسيله اسکريپهای HTML نوشته شده است و دربرگيرنده بيش از ۳۵ هزاررکورد و پوشش دهنده بيش از ۵۰ حيطه موضوعی است.

به تلبيس و حيل ديوسليمان نشود

حتما همگی ازجنجالی تازه که ع.م يا همان منتقد معروف به راه انداخته است آگاهيد و آن وبلاگ کذايی را ازنظرگذرانده ايد. قصد نداريم دراينجا به اين مساله حاشيه ای که جزبه هم ريختن تمرکزواعصاب و آرامش کتابداران سودی ديگر ندارد بپردازيم و اين ماجرا و حواشی آن مورد تاييد مانيست. اما چند نکته عجيب بود. بلاگرآن وبلاگ کذايی پس ازمدتی که نام مستعارم.احمدی را برای خود برگزيده بود دوباره آن نام را حذف کرده است و جالب اينکه طبق آخرين خبرها حدود ۱۸ کامنت درآن وبلاگ وجود داشت که هم اينک به ۱۰ کامنت تقليل يافته است. اين قضيه خيلی مشکوک است. اما پرداختن به آن اصلا اهميتی ندارد. اصلا لازم نيست که بيخود و بی جهت با حاشيه سازی و غوغاسالاری کتابدارنمايان نگاه خودرا ازآينده و اهداف و رسالت خوددورکنيم به اين مساله پوچ بی سروته بپردازيم. ع.م هرکه باشد باشد. وی اگراندکی جسارت داشت خودرا کامل معرفی ميکرد و انتقادی هم اگرداشت با ادبياتی متين و استاندارد و دلايل متقن و منطقی بيان می داشت. به هرحال پرونده اين موضوع ازنظرما خاتمه يافته و ديگرهرگزبه آن نخواهيم پرداخت.

هرشکستی برماست ازخويشتن است

مطلبی را که ازنظرخواهيد گذراند يک ماجرای حقيقی است. حقيقتی تلخ که پيکان زهرآلود آن به سوی ما که نام کتابدار را يدک می کشيم نشانه گرفته شده است و بايد گفت که واقعا ماجرای تلخ و گزنده ای است و نشاندهنده اين است که هنوزبرخی کتابداران که درحقيقت کتابدارنما هستند خودرا قيم و مالک و صاحب اختيارکتابخانه و کتابها می دانند و نمی دانند که بايد با يک مشتری چگونه برخورد نمود. ازدوستان عزيزآقای عليرضا به دليل ارائه لينک اين مطلب و نيزازآقای کتابداراديب نهايت سپاسگزاری را داريم. به مصلحتی امکان قراردادن لينک اين متن دربدنه يادداشت نيست. خودميتوانيد برای خواندن کل آن وبلاگ به کامنتی که آقای عليرضا داده مراجعه کنيد. گفتنی است که مطلب زيربسيار طولانی است. اما حقيقتی است که بايد با آن روبروشد. اما ماجرا ازچه قراراست:

((مکان: کتابخونه دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه ... ، زمان: 2 سال پيش
برگه معرفی نامه از دانشگاهمون داشتم. می خواستم روی يکی از شعرهای "جان دان" تحقيق کنم. تو برگه دان کد 15 تا کتاب رو که به دردم می خوردن بر داشتم. رفتم پيش مسوول کتابخونه. بعد از اينکه من رو يه ربع معطل کرد؛ با کلی قر قر پاشد رفت توی مخزن و بعد از 2 دقيقه برگشت و گفت هيچ کدوم از کتابها نيست. من گفتم چطور ممکنه نباشه. از بعضی از اين کتابها 3 نسخه داريد شما. وقتی اين حرف رو زدم مرده می خواست منو بکشه. به همکارش گفت اين دانشجوهای دانشگاه آزاد اومدن اينجارو به گند کشيدن. گريه ام گرفته بود به خاطره گندی که نکشيده بودم به دانشگاهشون.

مکان: همونجا، زمان:امروز صبح
بی خيال برگه معرفی شدم. با فاميلمون ميريم که اون برام کتاب بگيره. حدودا 20 تا کتاب می خوام. فاميلمون ميره تو مخزن. من نشستم منتظرش. با 8 تا کتاب بر می گرده. زنه که مسووله داره منو چپ چپ نگاه می کنه. به مرده که همکارشه می گه کتابهارو برای اين می خواد. از من می پرسه دانشجوی اين دانشگاه نيستی نه؟ من هم می گم نه. دوستم مياد. کتابهارو نگاه می کنم. فقط 4 تاش به دردم می خوره. ميرم برای کپی. مسوول کپی می گه يک هفته ديگه می تونم تحويل بدم. بر می گردم کتابخونه. فاميلمون رفته تو مخزن دنبال بقيه کتابها. اون دو نفر چپ چپ نگاهم می کنن. زنه می گه دختره رفته 2 ساعته چپيده اون تو. مرده ميره صداش می کنه. از مخزن می کشدش بيرن. زنه به من می گه تو حق نداشتی بيای اينجا. مرده می گه شما فقط 4شنبه ها حق دارين بياين اينجا. من ميخوام حرف بزنم. مرده نمی ذاره. توی مخزن وايساده. يه خورده ميرم نزديکتر که صدام رو بشنوه. داد می زنه حق نداری پاتو اينجا بذاری. دور تر می شم يه خورده بلند تر حرف می زنم. می گه ساکت. اينجا کتابخونه است. داد نزن. من می پرسم اصلا می تونم حرف بزنم؟ می گه خيلی ببخشيد شما حتی حق نداری حرف بزنی!!!!! خانومه می گه من حقوق می گيرم که به بچه های اين دانشگاه سرويس بدم. اونوقت الان بايد پاشم کتابهايی رو که تو برداشتی جابه جا کنم. مرده می گه الان اگه بچه های دانشگاه خودمون بيان اين کتابهارو بخوان تو برداشتی اونها نمی تونن استفاده کنن. من می گم آخه دانشگاه شما عموميه. کتابهای شما رو هيچ کتابخونه ديگه ای نداره.کپی دانشگاهتون هم سرويس نمی ده. من بايد اينارو بگيرم برم بيرون کپی کنم. من اگه فردا بيام شما فقط 2 ساعت کتابها رو امانت ميديد. ميگه يه خورده پول خرج کن. می گم من حداقل ده تا کتاب می خوام الان. چه جوری 3 تا 3 تا فردا بگيرم برم بيرون تو 2 ساعت کپی بگيرم بيارم برای شما؟ می گه مشکل خودته . من مسوول تز تو نيستم. می گه برو به رئيس دانشگاه خودتون بگو. می گم آقا من اومدم اينجا از شما کتاب می خوام. نه چيز ديگه. می خوام تز بنويسم. اين يه کار فرهنگيه. نيومدم مغازه که. می گم آقا شما داريد به انسانيت من توهين می کنيد. چون دانشجوی دانشگاه آزادم حق ندارم حرف بزنم، کتاب بگيرم، يا تز بنويسم؟ می گه تو چقدر بی ادبی، اين خانوم بزرگتره تو هست. بهش چرا توهين می کنی؟!!!! همه دانشجوها دارن به من نگاه می کنن و سرشون رو تکون می دن.

کنگره نسخه های خطی

كنگره بين المللي نسخه هاي خطي عربي در اسپانيا و مغرب با شركت بيش از سي كارشناس جهاني در شهر غرناطه برگزار شد.  شركت كنندگان در اين كنگره سه روزه با نسخه هاي خطي موجود در اسپانيا و مغرب به عنوان ميراث مشترك دو كشور بيشتر آشنا شدند. سلسله بحث هايي درباره نسخه هاي خطي و گنجينه فرهنگ مغربي – اندلسي از جمله برنامه هاي اين كنگره بود كه كارشناسان با شركت در آن ها ، بر نگهداري هرچه بهتر اين آثار در كتابخانه ها براساس فناوري اطلاعات مدرن تاكيد كردند. جام جم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم