کتابداران فردا

کتابدارانه ها

... این معجزه های زمینی

روز ۱۵ اسفندماه مراسم بزرگداشت استاد برجسته ای خواهد بود که کتابداران سرزمین ما از او آموختند که باید یاد بگیرند و به دیگران هم بیاموزند. فرهیخته ای که برای کتابداری ایران همچون دیگر اساتید هم نسل خود بسیار کوشید و بسیار جان فشانی کرد.. انجمن آثار و مفاخرفرهنگی در عصر روز ۱۵ اسفند مراسم بزرگداشت کتابدار برجسته ایران- دکتر عباس حری- را برگزار خواهد کرد. اما به این بهانه کتاب زندگینامه و خدمات علمی سرکارخانم نوش آفرین انصاری کتابدار فرهیحته و استاد برجسته کتابداری ایران- از یکی از دوستان خوب به دستمان رسید. بخشهایی از این کتاب را مرور می کنیم شاید که...

"... در بزنگاه انتخاب، پدر مترجمی را پیشنهاد می کند. اما او کتابداری می خواند و به پیشنهاد استاد جمال زاده تن در می دهد که چنین استدلال می کند که ایران به کتابدار بیشتر نیاز دارد تا به مترجم. .... این دختر فهیم به دفتر مجله راهنمای کتاب می آید و انبوهی نامه و فرم های اشتراک را الفبایی می کند.  وی با افتخار از آن دوران می گوید: برایم جالب بود آشنایی با افراد مختلف، خطهای مختلف، آشنایی با سب شناسی نامه نگاری، نامه های زیادی که به دکتر یارشاطر یا ایرج افشار نوشته شده بود. ... زمانی که آقای حسین بنی آدم، خبر راه اندازی کتابخانه سیار را در حوالی کرج به من دادند برایم لذت بخش بود. انجمن با اخبار گوناگون مربوط به کتاب و کتابشناسی و کتابخانه ها در ایران، یک کانون فرهنگی بود و تمامی ایران اطلاعات برای من، که کتابداری را در سوئیس به صورت آکادمیک و در هند به عنوان داوطلب تجربه کرده بودم بسیار آموزنده بود...."

".... به نظرم توفیق ما وابسته به حضور پویا و فعال کتابداری و کتابخانه هاست. وقتی بیش از 95 درصد مدیران کتابخانه ها یا غیرکتابدار هستند، چگونه می توان از کتابداری اجتماعی، یا هرگونه کتابداری سخن گفت. نهادهای غیردولتی هرچه قدر هم بکوشند از پس پاسخ به سرخوردگان برنخواهند آمد. نهاد غیردولتی از کار داوطلب می گوید، فارغ التحصیل جوان رشته ما هم به درستی، هوای کار و استخدام و تامین آینده را دارد."

((منصوره شجاعی، پذیرفتن دیگری در حد فاصل سکوت و تمدن))

" دخترکی بسیار تنها بود. روزی تکه ای خمیر از جیره نانش جدا کرد و با آن عروسکی ساخت و بعد عروسک، همصحبت او شد و او هرروز خمیر بیشتری صرف می کرد و عروسکهای بیشتری می ساخت و برایشان قصه می گفت. تا روزی که دیگر جیره نانی برایش نماند، چون با تمام نانش، عروسک ساخته بود و به این دلخوش بود که عروسکها اندک اندک در مقابلش جان می گرفتند و حرف می زدند، اگر چه که او دیگر توانش آنقدر تحلیل رفته بود که جسم نحیفش حتی یارای قصه گفتن هم نداشت"...... " حالا پس از سی و اندی سال تدریس وقتی به پشت سر نگاه می کنم از خود می پرسم چند تا از عروسکهایی که ساخته ام جان گرفته اند؟" " گاه آدم، خود آدم عشق است. بودنش، رفتنش و نگاه کردنش عشق است.

در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی، بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده، شاید، نخواهی هم، شاید هم، بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی..."

((لیلا(رویا) مکتبی فرد، معجزه های زمینی))

لازم به ذکر است که نشانی انجمن مفاخر فرهنگی به قرار زیر است: تهران- خیابان ولی عصر- پل امیربهادر- خیابان سرگرد بشیری- شماره ۱۰۰.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم