کتابداران فردا

کتابدارانه ها

هفت روز: هرروز یک بحران!

جامعه کتابداری ما درون یک کشتی است که به هر طریقی شده با سکاندارهای مختلف و گاهی هم بی سکاندار به هرحال به جلو می رود. این کشتی ما گاهی در اقیانوسی آرام و زیبا به حرکت خود ادامه می دهد و سرنشینان این کشتی با رضایت یا در عرشه مشغول فعالیتند یا در کابین های خود به استراحت می پردازند و در هر حال کنار هم هستند و از این امر لذت میبرند. اما همیشه این کشتی بزرگ با سرنشینان متعدد که هریک افکار-عقاید و مهارتهای خاص و متنوع خاص خود را دارند دچار تلاطم می شود. این تلاطم یا بیرونی است که ناشی از برهم خوردن دریای بی کران-جامعه- است که طبیعتا این دگرگونی بر کشتی ما تاثیر گذار است. گاهی هم تلاطم نه از بیرون بلکه از درون است. متاسفانه بیشترین آسیبی که کشتی ما میبیند از تلاطمهای درونی است که سبب آشفتگی سرنشینان کشتی می شود. متاسفانه در چندسال اخیر هرازگاهی شاهدیم که به خطا بر هدف زدن تیری از سوی یک کودک یا کودکان ناآگاه بحران های بزرگ- شبهات عجیب و مشکلات غیرقابل باوری را ایجاد می کند که جزاتلاف وقت و عدم توجه به مسائل ضروری امری دیگر در بر ندارد. پس از ایمیلی که یکی دوهفته پیش  از سوی یکی از نوباوگان کتابداری ایران وارد گروه بحث شد و پاسخهای بسیار منطقی و مودبانه ای آمد و سائل مورد نظر قانع شد این بار تیری دیگر از جنبی پرتاب شد و بوی بحران به مشام رسید. به قول یکی از دوستان ما ظاهرا باید هرروزمان با بحران شروع و وقتمان با این مسائل هدر رود!

شاید این مسائل ارزش پرداختن و برجسته نمایی نداشته باشد اما به هرحال باید افراد را توجیه نمود که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. باید این مساله را بپذیریم حال که کنار هم زندگی می کنیم و از اندیشه و اطلاعات یکدیگر بهره مند می شویم و آنقدر آزادی به ما داده میشود تا بتوانیم اندیشه نهفته در هزارتوهای ذهن را برزبان بیاوریم و رسانه ای هم داریم که این اندیشه را سریعتر بین دیگران منعکس و منتشر کنیم بهتر است از ظرفیت خود فراتر نرویم. بدانیم که در چه مرتبه ای هستیم. چقدر تجربه-اطلاعات و مهارت داریم. درک کنیم افراد مخاطب ما که هستند. درباره حرفی که ما می زنیم چه فکر میکنند و درباره فضایی که زندگی می کنیم چه قضاوتی خواهند داشت. پیامی که دیروز از سوی یک دانشجو با ادبیات خاص خودش به گروه بحث رسید غیر از اینکه سبب شد وقت و انرژی فکری زیادی از ما در اهواز گرفته شود این مساله را عنوان می کند که دیگرانی که در اینجا نیستند درباره ما چه فکر میکنند؟ آیا فکر نمی کنند ما در اینجا در اهواز که حداقل ۲ سال را در این شهر گذرانده ایم چه کرده ایم؟ چه میکنیم؟ مخاطبان نامه آن دانشجو از مشکلاتی که ما در اینجا پشت سرگذاشته ایم و تلاشهایی که در اینجا کرده ایم شاید بی خبر باشند و فکر کنند که اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی دست روی دست گذاشته اند و در کابین های خود استراحت می کنند؟! خبر ندارند که مثلا آقای زین العابدینی روزانه چقدر از وقت خود را صرف راهنمایی دانشجویان کارشناسی میکرد و اتاق دانشجویان دکتری در اهواز همیشه پاتوق دانشجویانی بود که سئوالات متعدد داشتند و با روی خوش مورد استقبال قرار می گرفتند. شاید خوانندگان نامه آن دانشجو خبر ندارند که خانم مکتبی در کلاس خود به این دانشجویان ایمیل خود را داد تا زمانی که در دسترس آنها نبود بتوانند به صورت الکترونیکی سئوال خود را مطرح کنند. به بسیاری از آنها گفت که اصلا ایمیل چیست و چیزی هم به نام گروه بحث وجود دارد که میتوان در آن ثبت نام کرد و از آخرین اطلاعات داخلی و بین المللی کتابداری با خبر بود و اندیشه های خود را با دیگران به اشتراک گذاشت. نمیدانند که وی چقدر از وقت و انرژی خود را گذاشت تا دانشجویان دلسرد انگیزه پیدا کنند و کم کم سرشان را که ناآگاهانه به زیر انداخته بودند بالا بگیرند. نتیجه این انگیزه دادنها این بود که امسال انجمن علمی دانشجویی کتابداری دانشگاه چمران به عنوان انجمن علمی برتر دانشگاه معرفی شد. این نتیجه چیست؟ غیر از تشویق شدن دانشجویان؟ چرا حال که به ما فرصت داده میشود حرف خود را بزنیم و در یک فضای دموکراتیک اندیشه خود را برزبان بیاوریم ظرفیت و حد خود را نمی شناسیم و از این آزادی سو استفاده می کنیم؟ آیا احساس مسئولیت جرم است؟ آیا نمی توان اینجا هم شانه ها را بالا انداخت و کلمه ((مشکل شماست به ما چه)) را بر زبان آورد؟ اگر مستی عشق نیست در سرمان دیگر ناسپاسی نکنیم و فراموش نکنیم که ما که بودیم و به کجا ما را رسانده اند...

در حاشیه: همه ما از اینکه آقای زین العابدینی اهواز را به خاطر اتمام کلاسهای دوره دکتری ترک کردند دل گرفته و افسرده ایم... چون ایشان یک منبع بزرگ انرژی مثبت برای ما بود. برای ایشان آرزوی سلامتی- شادی و بهروزی داریم و امیدواریم که همیشه پاینده باشند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم