کتابداران فردا

برای آنکه می دانم نمی مانی...

متنی که از نظرتان می گذرد نوشته سرکار خانم سرشاد شادمان دانش آموخته کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی دانشگاه جندی­شاپور اهواز است که به مناسبت جشن فارغ التحصیلی دانشجویان کتابداری پزشکی ورودی 1382 این دانشگاه به رشته تحریر در آورده اند. با سپاس از ایشان:

روز جمعه، هشتم تیرماه، جشن فارغ التحصیلی دانشجویان کتابداری پزشکی ورودی 1382 دانشگاه جندی شاپور اهواز در تالار شهدای این دانشگاه برگزار شد. این جشن که از ساعت 16 آغاز گردید، جشنی مشترک برای دانشجویان دانشکده های بهداشت و پیراپزشکی بود. خانم پروین دریکوند یکی از دانشجویان فارغ التحصیل رشته کتابداری پزشکی به عنوان نماینده کلیه دانشجویان، زحمات فراوانی را جهت برگزاری این جشن متحمل شد که شایسته است از ایشان تشکر و قدردانی به عمل آید. این مراسم با تلاوتی آیاتی چند از قرآن کریم و سرود ملی آغاز شد و با سخنان مسئولین دانشگاه که هریک به گونه ای تجربیات خویش را برای فارغ التحصیلان ارزانی داشتند، پی گیری گردید. ایشان  ادامه کسب دانش و علم اندوزی بدون وقفه و مستمر را از دانشجویان خواستند. در ادامه، تک تک دانشجویان در حالیکه لباس فارغ التحصیلی به تن داشتند، همراه با فراخواندن نامشان  توسط مجری برنامه و پخش اسلاید عکسهای هریک برای حضار، روی صحنه آمدند و لوح یادبودی را از سوی اساتید و مسئولین دانشگاه دریافت کردند و چنددقیقه با اساتید خود عکس یادگاری گرفتند. دقایقی بعد، تعدادی از عکسهای دسته جمعی این دانشجویان طی چهارسال تحصیلی، در قالب یک کلیپ، پخش شد. خانم زهرا بیتانه، دیگر دانشجوی فارغ التحصیل کتابداری پزشکی، نامه ارسالی آقای دکتر حاجی زین العابدینی- استاد سابق و دوست و یاور همیشگی مان- را که به علت دوری نتوانسته بود در جشن شرکت کنند قرائت نمود. این استاد گرامی، پایان دوره تحصیلی را تنها پایان یک مرحله از مراحل کسب علم و دانش دانستند و دانشجویان خویش را به ادامه این راه توصیه کردند. در انتهای مراسم، خانم دریکوند متنی را که ندای رفتن و خداحافظی میداد برای حاضرین ارائه کردند. در پایان از تمام دوستان و یاران عزیزی که در این جشن ماراهمراهی کردند متشکریم. همچنین از اساتید محترم که قدم رنجه فرمودند و به بدرقه دانشجویان و فرزندان خویش آمدند و باعث دلگرمی آنان گردیدند کمال تشکر را داریم. از تمامی دوستانی که افتخار حضور فیزیکی شان را در مراسم نداشتیم ولی دلهای صمیمی شان همراه لحظه لحظه هامان بود و به هر طریقی لطف و محبت خود را به ما ابراز داشتند، بسیار سپاسگزاریم

خدایا! یاد من باشد بگویم زیر هر شاخه

     حصار سست گنجشکان پریشانی خداحافظ

سلام خیس دستت را جوابی می دهم باران

    برای آنکه می دانم نمی مانی خداحافظ....

سحر سرشاد شادمان

اهواز-تیرماه1386

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم