کتابداران فردا

لاجرم فوق ثريا می رويم..: ۵ حرف

حرف نخست: یک هفته اجباری دوری از فضای وب. یک هفته بی خبری. یک هفته زندگی گیاه وار! سخت بود ولی چاره ای هم نبود. به هر حال قصور ما را در به روزسازی به موقع ببخشایید..البته مطالبمان هم چندان روزآمد نیست...بگذریم.

حرف دوم: تبریک به دو نوروزی. به هردو نوروزی(البته یکی شان چاکلی هم هست)که پس از تحمل مشقتهای فراوان-هریک به سهم خود- در داخل و خارج از کشور سرانجام موفق به اخذ مدرک دکتری خود شدند تبریک می گوییم و برایشان آرزوی موفقیت داریم. با بازگشت علیرضا نوروزی عزیز و انتقال دانشی که در این مدت کسب کرده حتما خون تازه ای در رگهای کتابداری ایران جاری خواهد شد.

حرف سوم: حافظیان هم که رفت. وقتی یکی از دوستان عزیز اس امس زد که الان در مراسم تودیعش هستیم اول مایه تعجب بود و بعد شد مایه تاسف... حیف از آن مرکز که چنین فرهیخته ای را از دست می دهد و حیف دانشجویانی که محضر این استاد را از دست می دهند و دادند. حافظیان جزء لاینفک کتابداری نوین ایران است و خدمات وی فراموش ناشدنی است..

حرف چهارم: در یکی از رسانه ها...(بدون ذکر نام) گفته شد که کتابهای پرخواننده از کتابخانه های عمومی اصفهان جمع آوری می شوند. نمیدانیم که منظور از این کار چیست و با چه هدفی صورت می گیرد ولی..بگذریم...انگشتان روی کیبورد میخواستند سوگیرانه بنویسند نگذاشتیم!

حرف پنجم: حرف آخر این پست شاید به نظر غیرمرتبط باشد ولی خیلی هم بی ربط نیست. فقط کافی است که ارتباط بین فرهنگ جامعه و کتابخانه و اهمیت این دو را در نظر بیاوریم....

ده دقیقه به حرکت اتوبوس مانده بود. بعد از نا امید شدن از آمدن تاکسی سرویس یک ماشین عبوری را دربست گرفتیم و حرکت کردیم. البته اتوبوس تا آمدن کامل همه مسافران حرکت نخواهد کرد و از این بابت مطمئن بودیم ولی دیر رسیدن با آن همه بار و بنه و حکایت جاتر است و بچه نیست هم جای خودش را دارد! راننده محترم در راه از پایین بودن سطح فرهنگ و عدم رعایت حقوق یکدیگر داد سخن می داد که ناگهان به دلیلی(شاید یک کارناوال یا هرچیز دیگر) مسیر اصلی نیمه بسته شد و راننده با سرعت و مهارتی عجیب و سرعتی عجیب تر ماشین را به بولوار مجاور و مسیر خلاف که ماشین ها از دور فریاد کشان می آمدند هدایت کرد  و جانهای سرنشینان را به حلقومشان! و بعد لبخند زنان از این فتح الفتوح گفت: آقا باید دزدید! باید چاپید! هرکسی در جایگاه خود باید بدزده... خلاف کنه... این کاری که من کردم خودش دزدی بود... ولی...دیگر حرفهایش را نمی شنیدیم.. به ارتباط همان مقولاتی که اول سطر این حرف عرض کردیم فکر می کردیم و بیدار ماندن شب از عذاب طول جاده...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم