کتابداران فردا

یادداشتی بر گپی خودمانی

مدتها پیش در فرودگاه شهر..در انتظار آمدن دوست عزیزی بودم. وقتی از گیت اولیه وارد سالن شدم مشاهده کردم که عده ای با خوشحالی به بیرون نگاه می کنند و دوربین و گل به دست گویا در انتظار آمدن کسی یا کسانی هستند. حدس زدم که شاید منتظر همسفران خود هستند. سمت کیوسک مطبوعاتی رفتم و مشغول وارسی تیترهای روزنامه ها شدم. سروصدا و فریاد شادی به هوا خواست و دیدم جمعیت عده ای را روی دست می چرخانند! خوب دقت کردم دیدم که جماعت آبی پوش استقلال هستند که برای یکی از بازیهای لیگ برتر آمده بودند به شهر.. عکسها بود که گرفته میشد. گلها بود که به گردنشان آویخته میشد..جمعیت استقبال کننده هلهله کنان و فریاد کشان آنها را به کانتر راهنمایی کردند و بعد تا سالن بازرسی بدرقه شان نمودند. مات و مبهوت این مناظر بودم.......

 نفهمیدم هواپیمای دوست ما کی به زمین نشست و کی آمد! در این فکر بودم که چه اساتید- دانشجویان- متفکران و بزرگوارانی بودند که از این گیتها عبور کرده اند ولی جمعیتی برای آنها شادی نکرد- گلی به گردنشان نیاویخت و عکسی با آنها نگرفت..حال...با این اوصاف چطور باید انتظار داشته باشیم که دکترای افتخاری هم تقدیممان کنند؟ به قول یکی از بزرگواران برای ما که دعوت نامه نفرستاده اند که!!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم