کتابداران فردا

بعد از یک سال در اهواز

کوپه چهار نفره- سکوت نشکستنی هم کوپه ایهای ناآشنا- لرزش کلمات مقابل چشم- صدای ((نمازه ....نماز...)) مامور قطار...همه می گویند که یک سفر دیگر را در پیش داریم. سفری به سوی سرزمین شرجی و نخل. اهواز...تکانهای لالایی وار قطار اجازه فکر کردن را بیش از این به ما نمی دهند...می خوابیم..تا طلوعی دیگر.

نرسیده به اهواز بوی شرجی را می شود حس کرد. هوا کمی مه آلود است. وارد راه آهن اهواز میشویم. راننده های تاکسی دنبال مشتری می گردند: کیانپارس. کیان آباد. شوشتر. آزاد..گلستان..پنج طبقه..می رویم فلکه ساعت سوار ماشینهایی می شویم که می روند سمت پنج طبقه. بعد از چند دقیقه. اینهم دانشکده. مثل گذشته. آرامش بخش و تمیز. روی برد اعلانات آگهی دفاع از پایان نامه آقای جلال هاشمی توجهمان را جلب می کند:ا...پس جلال هم دفاع کرد...؟ آگهی فوت پدر دکتر پاک سرشت..عجب..خدارحمتش کند. در راه پله ها آقای صافی، مستخدم مهربان دانشکده، را می بینیم. احوالپرسی گرمی میکند. نرسیده به اتاق دانشجویان دکتری از دور دکتر بیگدلی را می بینیم. به اتاقش می رویم و سلام و علیک گرمی با ایشان و دکتر معرف زاده میکنیم. هنوز پر از صفا و صمیمیت...

همه چیز مثل گذشته است. جز تغییر رئیس دانشکده. دکتر بشلیده از گروه روانشناسی به جای دکتر کوکبی رئیس دانشکده شده است. هم ناراحتیم و هم خوشحال. ناراحت از اینکه دیگر یک کتابدار مسولیت پذیر و وظیفه شناس و خوش اخلاق در راس مدیریت دانشکده نیست و خوشحال از اینکه الان وقت دکتر کوکبی آزادتر است. دکتر فرج پهلو برای همایشی به آلمان رفته اند و دکتر عصاره نیز در سمت مدیرگروهی فعالیت میکنند. دانشجویان دکتری جدید هم آقای گزنی و خانم مکی زاده هستند. خلاصه اینکه همه چیز مرتب است و تنها جای دوستان خالی است... خبر فوری: ای بابا! الان وقت زلزله آمدن بود؟! هنوز یک روز نشده از تهران خارج شدیم ها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم