کتابداران فردا

سال داغ 1384 قسمت دوم

امروز داشتیم هنگام کار آهنگ گادفادر را می شنیدیم و یاد گذشته ها کردیم. روزهایی که قول محسن خان زین العابدینی در کتابخانه دانشکده علوم تربیتی می نشستیم. یا به قول معروف در غارمان! دیروز سری به آن غار زدیم. هنوز همانطور مانده! یادمان هست آنروزها شنبه ها در دانشگاه جندی شاپور درس بانکهای اطلاعاتی پزشکی می دادیم و یکشنبه ها سازماندهی منابع سمعی و بصری. دانشجوها هم ماشاله همه ترم هفتی و شیطان و منتظر گرفتن سوتی!! برگشتن از کلاس مصادف بود با رفتن به درون غار و سپری کردن عمر با کتابهای 504 واژه انگلیسی و تافل و سایر متون کتابداری برای آزمون دکتری. در کنار آن دستی هم به قلم می بردیم و مجلات و همایشها را از پراکنده گویی های خود پر می کردیم تا بلکه هنگام مصاحبه آزمون چیزی برای عرضه کردن داشته باشیم و مثل سال گذشته دست خالی نباشیم! الحق و الانصاف آقای عرب زاده در آن طرف و خانم مکتبی و آقای زین العابدینی در این طرف خیلی همراهی و کمک کردند. شب قبل از آزمون به اتفاق دوستانمان آقایان حیدری و صالح رحیمی و حمیدی و زین العابدینی و خانواده هایشان و خانمها مکتبی و شهبازی و فرزاد و ..و باورتان نمی شود کودک درون را با سرسره سواری و تاب بازی زنده کردیم. تصور کنید چند تا آدم گنده سبیل کلفت با سروصدا دارند بازی میکنند و بچه ها تماشایشان می کنند با انگشت حیرت به دهان!

خلاصه روز آزمون رسید و بعد از آزمون زبان گفتیم دیگر امتحان نمی دهیم و قصد انصراف داشتیم..ولی باز با پررویی سرجلسه نشستیم و به سوالات پاسخ دادیم..عید آنسال با استرس گذشت و نیز تزریق واکسن مننژیت! چون احتمال رفتن به خدمت سربازی زیاد بود.. فکر میکنیم باقی ماجرا را بگذاریم برای بعدا! حوصله مخاطبان سررفت. ادامه دارد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم