کوچولویی به اسم ماتیلدا - کتابداران فردا

کتابداران فردا

کوچولویی به اسم ماتیلدا

سه سال پیش در اهواز، از طریق دوست عزیزی با کتاب ماتیلدا نوشته رولد دال آشنا شدیم. این کتاب آنقدر جذاب بود که نفهمیدیم پنج شنبه آخر هفته چگونه گذشت! معمولاً پنج شنبه و جمعه های ما در اهواز با نوشتن تکالیف کلاسی و گاهی مقاله، تحمل کردن بوق بوق اتومبیلهایی که از بولوار گلستان می گذشتند و هر ازگاهی هم گشتی در کیانپارس می گذشت. ولی آن پنج شنبه یک استثنا بود و تمام روز را در اتاقمان به خواندن کتاب ماتیلدا پرداختیم.

دو هفته پیش یکی از اقوام، فیلم ماتیلدا را به ما داد و تا به حال چهار بار مشتاقانه این فیلم را تماشا کرده ایم.

ماتیلدا، دختر کوچولوی 5 ساله ای است که والدینش چندان توجهی به او نمی کنند. او از کودکی سعی میکند روی پای خودش بایستد. این کودک به گونه ای عجیب، علاقه به خواندن دارد و از پدرش درخواست کتاب می کند. ولی پدرش از این کار امتناع می ورزد. تا اینکه روزی که وی در خانه تنها بود، از طریق یک کتاب راهنما مثل کتاب اول ما، موفق می شود نشانی یک کتابخانه عمومی نزدیک منزلشان را پیدا کند. با خوشحالی راهی کتابخانه می شود. از کتابدار می پرسد که کتابهای کودکان کجاست؟ کتابدار نیز با تعجب وی را راهنمایی می کند. کار ماتیلدا این بوده که هر روز به کتابخانه می رفته و کتابهای کودکان را با لذت و اشتیاق فراوان مطالعه می کرد. روزی کتابدار به وی گفت اگر بخواهد می تواند عضو کتابخانه شود و کتابهایی را با خود به امانت ببرد. ماتیلدا نیز با خوشحالی یک گاری دستی کوچک با خود می آورد و چندین کتاب را با خود به خانه می برد تا مطالعه کند. هر چند که والدینش که ناآگاهی آنها واقعاً حرص آور است، باز هم وی را درک نمی کنند. پدرش کتابهایش را پاره می کند و مادرش می گوید: You choose book, I choose look و تماشای تلویزیون را به همه چیز ترجیح می دهد. البته ماجراهای دیگری نیز بر ماتیلدا می گذرد که بهتر است در کتاب و فیلم آن را دنبال کنید. فقط این را بدانید ماتیلدا پایانی خوش دارد! نکته جالب اینجاست که در این فیلم، کتابدار از ماتیلدا حق عضویت نمی خواهد و حتی در مورد استفاده وی از کتابخانه سخت گیری نمی کند. اجازه می دهد تا بیش از یک کتاب امانت بگیرد و به او نمی گوید که هی بچه! برو پی کارت! این فیلم و کتاب، حکم یک کلاس درس برای ما کتابداران و نیز برای والدین دارد.


 خاطرات یک کتابدار

آقای عبدالنبی عرب زاده مدرس بازنشسته گروه کتابداری و اطلاع رسانی  پزشکی دانشگاه جندی شاپور اهواز خاطرات خود را در وبلاگ شخصی اش نوشته است. حتما خاطرات این استاد و کتابدار با صفا را بخوانید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم