کتابداران فردا

جاهلیت در عصر اطلاعات

ایستگاه مترو.دروازه دولت به زحمت خود را پرت کردیم توی جمعیت داخل واگن و یک جا برای خودمان پیدا کردیم. خوب شد این قطار را سوار شدیم وگرنه به کلاس امروز سازمان اسناد نمی رسیدیم. کمی که گذشت گفتگوی با صدای بلند دو جوانک توجهمان را جلب کرد. بدون اینکه برگردیم ببینیم طرف کیست گوشهایمان ناخودآگاه تیز شد. یکیشان میگفت: ((تیریپ جاهلی را خیلی دوست دارم. کت و کلاه شاپو! مگه چیه؟ هرکسی یک تیپ دوست داره! چند روز پیش یکی از دوستام هیکل داره آه! این هوا! بهش میگن مرتضی ژآن والژان! دوتا بچه سوسول آمدن کلاشو برداشتن کلاه خودشون گذاشتن سرش! گفت دمت گرم! این کلاه بیشتر میاد بهم. بعدش دوتا بچه پررو رو مثل پر کاه بلند کرد و زد زمین و د بزن! راستی تو سبیل بابامو دیدی؟! لب و دهانش و چانه اش پیدا نیست! خیلی خوشم میاد ازش...)) القصه در همین حرفها بود که به ایستگاه مورد نظر رسیدند و پیاده شدند. آقایی میانسال رو به ما کرد و گفت: ((توی این دوره زمونه همه میخوان عاقل بشن اینا میخوان جاهل بشن! یک روزگاری فردوسی میگفت: توانا بود هرکه دانا بود! سعدی دید که کسی توانا نشد گفت: گاوان و خران باربردار به زآدمیان مردم آزار

تلفن همراهش زنگ زد و گفتگو قطع شد...رفتیم توی فکر محیط اطلاعاتی، ذهن انسان که مرتب با اطلاعات سروکار دارد و دریافت اطلاعات آگاهی بخش در عصر اطلاعات! کشف رابطه بین نظریه شانون و ویور و اهمیت اطلاعات در تصمیم گیری با کلاه شاپو و سبیل پت و پهن! قیصر! کجایی که مشتری آمده بخش مرجع کتابخانه!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم