کتابداران فردا

لطفاً با اخلاق باشیم

واقعاً جای تاسف دارد. برخی کتابدارانی که باید سمبل تحمل، مدارا، صبر، متانت و خوش رفتاری باشند تا به قول معروف، در جذب مخاطب به کتابخانه و حفظ مشتری، نقش اساسی ایفا کنند گاهی چنان نعل را وارونه می کوبند و روی دیگری از خود نشان میدهند که آدمیزاد در حالی که انگشت حیرت به دهان می گزد، روی سرش، برجستگیهایی پیدا میشود که از تعجب در آمده اند. لازم نیست نمونه هایی از بداخلاقیهای برخی کتابداران یا به قول معروف، کتابدارنماها با مشتریان مطرح شود که خود شمای خواننده گرامی، حتماً بارها شاهد چنین صحنه های ناپسندی بوده اید. این بار قصد داریم از برخوردهای این کتابداران با انجمن کتابداری و اطلاع رسانی سخن بگوییم به خصوص در مورد کارگاههای آموزشی انجمن.

یک قانون نانوشته میگوید برخی کتابداران، پا را از کتابخانه بیرون نمیگذارند و به جلسات و کارگاههای انجمن نمی آیند مگر جهت کسب گواهی. آنهم به هر ترتیبی که شده باید گواهی را بگیرند. چون در ارزیابی سالانه شان اثر دارد و یکی دو امتیاز میتواند در ارتقایشان موثر باشد. یعنی اینکه کارگاههای انجمن و کارگاههای مشابه را جز یک وسیله ارتقا نمی بینند. مهم نیست که چیزی هم یاد نگیرند، مهم آن تکه کاغذ معروف و بخت آور است که دستشان برسد. به قول برخی از آنها، گواهی ما را باید زودتر بدهید، وقتمان را که از سر راه نیاورده ایم! پول دادیم برای ثبت نام! مرخصی گرفته ایم از اداره! بچه مان روی گاز است و نظایری از این دست!

گاهی وقتها تلفنهایی به دفتر انجمن میشود و پیامهایی را میشد شنید که میتوان فقط تا بناگوش سرخ شد و دم بر نیاورد! از جمله اینکه یکی از این کتابدارنماهای بزرگوار، با لحن طلبکارانه میگوید که شماها از پول ما حقوق میگیرید! باید سریع کارت عضویت ما را صادر و ارسال کنید یا من وقت ندارم بیشتر از این معطل شوم، لطفاً گواهی را به محل کارم بفرستید.

احترام به مخاطب، و اینکه در هر حال، حق با مشتری است از جمله اصولی است که باید به آن پایبند بود، ولی واقعاً هر چیزی آدابی، نزاکتی و حدی دارد!

نمونه جدید برخوردهای نامناسب برخی کتابداران تماسی است که اخیراً با دفتر انجمن گرفته شده و خلاصه مکالمه آن به شرح زیر است که به نقل از مسئول دفتر انجمن مطرح شده است:

- ببخشید شما چرا اسم رشته را عوض کرده اید؟ کارتان خیلی لوس، بی مزه و... بوده است!

(قطع مکالمه و تماس مجدد!)

- ببخشید من همانی هستم که چند دقیقه پیش زنگ زدم. شما با ما بازی کردید. از همه تان شکایت میکنم. و بووووق!

تصور نمیشود چنین برخوردهایی که چه به صورت تلفنی میشود چه حضوری انجام میشود چه در قالب اظهار نظرها با عنوان مستعار ((کتابدار)) در وبلاگها و سایتهای خبری مشاهده میشود شایسته فردی باشد که نام کتابدار روی خود گذاشته است. شأن کتابدار، والاتر از این است که عده ای معدود، بخواهند با بداخلاقی آن را بین دیگران بدنام کنند و این همه احساسی و بدور از تحمل و تأمل با قضایا برخورد کنند. در نهایت، امید میرود برخی کتابداران ما که کمتر میتوانند احساسات رقیق و تند خود را کنترل کنند، از کارگاه اخلاق حرفه ای که سی فروردین ماه امسال توسط دکتر قراملکی برگزار میشود نهایت استفاده را ببرند و فقط برای کسب گواهی به این کارگاه نروند. واقعاً بتوانند با صبر و حوصله  و متانت، نشان دهند که جانشینان شایسته ای برای دکتر خطیبی ها، انصاری ها، اعتصامی ها و...هستند. بد نیست که همه ما این شعر زیبای شاکر نائینی را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم و در خاطر بسپاریم:

چون منیت زیاد و عقل کم است

     علم اشخص بی خرد، منم است

غرق مرداب خودپرستی شدند

    کشتی جهل، نزدشان بلم است

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

حدیث تکراری ما چگونه ایم؟

چندی پیش، هنگام غروب سوار اتوبوس خط...بودیم و رهسپار منزل. راننده اتوبوس با رئیس خط سر چند دقیقه دیر رسیدن بحثش شده بود و بعد با عصبانیت، اتوبوس را که فقط سه تا چهار مسافر داشت به حرکت درآورد. در طول راه مرتب با خود غرولند میکرد که: از پنج صبح بیدار میشم برای چندرغاز؟! آخرش هم اینجور زیرآب آدم رو می زنن! خلاصه به زمین و زمان و عابر و راننده هر چه از دهانش میرسید میگفت که آدمیزاد از شنیدنش آب میشد میرفت توی زمین! مدتی را هم در یکی از ایستگاهها معطل کرد تا کاملاً سروصدای مسافرها بلند شد و وقتی اتوبوس تا حلقوم پر از مسافر شد حرکت کرد. به هر مسافری هم یک طعنه ای میزد. کمی که گذشت، نمیدانیم چه اتفاقی روی داد که صدایش کمرنگ و کمرنگ تر شد و تا اینکه ساکت شد و بعد صدایش لحن دیگری پیدا کرد. صدایش شنگول شد و بعد هم برای خود به وسیله تلفن همراهش، ترانه هم گذشت و کم کم با مسافران هم شوخی میکرد و میخندید. به همین راحتی بعد از یک بحران و عصبانیت شدید، آرام شد و کارش را انجام داد. مسافرها هم زیاد به اخلاقش کاری نداشتند. مسیر خود را میرفتند و بعد کرایه خود را میدادند و دیگر هیچ.

حال بیایید در مقام مقایسه، خود را در جای این راننده اتوبوس بگذاریم ولی در نقش کتابدار. به هر حال آدمیزاد هستیم و همیشه هم قرار نیست خوشحال و سرحال و قبراق باشیم. به هر دلیلی ممکن است از یک رویداد غیر منتظره یا ناراحت کننده، از حالت عادی خارج باشیم و واکنش های نامناسبی داشته باشیم. برخورد نامناسب یک راننده اتوبوس یا افراد مشابه آن، تاثیر زیادی روی ریزش مشتریانش ندارد. چون این راننده، میتواند با صدها مسافر مختلف تعامل داشته باشد و چون مردم هم اتوبوس یا هر وسیله نقلیه عمومی را یک وسیله ضروری میدانند، علیرغم اینکه گاهی هم برخورد نامناسب ببینند باز هم از آن وسیله استفاده می کنند. البته این امر ممکن است شامل هم افراد هم نشود و با اصل مشتری مداری منافاتی ندارد. اما کتابخانه، نهادی است که هر واکنش نامناسب ما به هر دلیلی که باشد می تواند منجر به ایجاد شکاف بین مخاطبان و کاربران ما و کتابخانه باشد و افزون بر این، بر اجتماع نیز اثری سوء می گذارد و تبعات نامناسب و جبران ناپذیری خواهد داشت. گاهی باید از دیدن سوء رفتار دیگر صنفها، به خود بیاییم و بیشتر مراقب برخورد خود با کاربرانمان باشیم. هرچند این مطلب بدیهی و تکراری بود لیکن به نظر رسید بد نیست گاهی به خود تلنگری بزنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم