کتابداران فردا

نتیجه گیری مستقیم یا غیر مستقیم؟!

کسالت امروز باعث شد نتوانیم از منزل خارج شویم. در نتیجه کلاسهای امروز صبح و بعدازظهر کتابخانه ملی هم تشکیل نشد. پس از کمی استراحت خواستیم کمی کار مفید انجام دهیم. داوری یکی دو مقاله و آماده کردن مطالب برای کلاس فردا از جمله این کارها بود. فشار کارها کمی زیاد شد و مجددا این ویروس عجیب بازگشت! این بود که برای استراحت مقابل جام جهان نما دراز کشیدیم تا با صدای مجری و برنامه های مختلف خوابمان ببرد. با شنیدن صداهایی آشنا از خواب بیدار شدیم. کارتون بچه های مدرسه والت را نشان میداد. کارتون دهه شصت و خاطرات آن دوران زنده شد. درحالیکه عینک را به چشم میزدیم شنیدیم که در این قسمت بحث از کتابخانه است! با دقت ماجرا را دنبال کردیم. ماجرای زندگی یکی از همکلاسیهای انریکو بود. دوست او کتابخانه ای بسیار بزرگ و نفیس در منزل داشت که اعضای خانواده و فامیل و دوستانش عضو آن کتابخانه بودند. هر عضو خانواده یا اقوام وی، پس از ارائه کارت عضویت و ثبت امضا میتوانستند کتابی را به امانت ببرند. دوست انریکو در پاسخ سوال او که پرسید: چطور این کتابها را رده بندی کردی گفت: همه اینها را در کتابخانه بزرگ شهر یاد گرفتم و حتی خودم کتابها را خریدم. برای پدرم کارهای حسابداری میکردم و او نیز در قبال این کار به من پول میداد. کم کم پولها جمع شد و کتابهای دلخواه را خریدم. برای تهیه قفسه هم مدتی نزد یک نجار و چوب فروش کار کردم و او در ازای دستمزد، به من چند چوب داد. با آن چوبها این قفسه ها را ساختم و رنگ کردم.

در انتهای داستان، مثل همیشه انریکو و خانواده اش دور هم مینشستند و بحث میکردند و همگی مشتاق بودند که هم در نگهداری کتابهایشان کوشا باشند و هم عضو کتابخانه دوست انریکو باشند. برایمان جالب بود که چرا بیست و خورده ای سال پیش این قسمت از کارتون بچه های مدرسه والت را ندیده بودیم؟! بدون کوچکترین اشاره مستقیم یا نتیجه گیری اخلاقی که به بچه ها تاکید کند چه کاری صورت ندهند و چه کاری صورت بدهند در قالب یک داستان جذاب، تلاش و زحمت، شیوه نگهداری از کتاب، عضویت در کتابخانه و نیز بحث و تعامل خانوادگی را به تصویر می کشید. لازم هم نبود آخر داستان گفته شود:((خب، حالا یه برنامه ببینیم! یه برنامه..! یه برنامه!)). در همین چند دقیقه ایده های خیلی جالبی مطرح شد که هرکسی میتواند در خانواده عملی و اجرایی نماید. خب این یادداشت هم تمام شد و حال ما کمی بهتر است. وقت مرتب کردن کتابها و کاغذهایی است که تا شعاع ده متری ما روی زمین پراکنده است!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم