کتابداران فردا

اوج خلاقیت در یک ماجرای دوست داشتنی

خاطرمان هست چهار- پنج ساله که بودیم، در لوازم التحریریها و کتابفروشیها، یک سری کتابهایی مخصوص کودکان بود که همراهشان نوار قصه هم بود. یعنی جمعی از هنرمندان، متن کتاب قصه را به صورت نمایش اجرا کرده بودند تا برای کودک جذابتر باشد. البته الان دیگر اثری از آن کتابهای دوست داشتنی نیست. آن موقعها خیلی کتاب قصه و نوار قصه داشتیم. افسوس که سن و سال کودکی اقتضا می کرد بعد از گوش کردن همه را خراب کنیم! قصه هایی مثل خانم حنا، علی مردان خان، خروس زری پیرهن پری، خر شیرشکار، زورو، زبان دراز و خیلی قصه های دیگر که ذهنمان یاری نمی کند. تا اینکه یکی دوسال پیش، آقای زین العابدینی عزیز، یک سی دی موسیقی به ما هدیه دادند که مجموعه ای از این قصه ها در آنها بود. قصه ها و ترانه های نوستالژیک. هر ازگاهی در منزل، این قصه ها را می گذاریم ، گوش می دهیم و یاد گذشته های بسیار دور می افتیم. تا اینکه در هفته ای که گذشت و یکی دو روز تعطیلی، یکی از شبکه های وطنی، فیلم جک و لوبیای سحر آمیز را گذاشت که یاد خانم حنا و حسن افتادیم. چون ماجرای خانم حنا اقتباسی از این داستان بود ولی کاملا بومی شده. ماجرایش را همه می دانید.

 یعنی اینکه حسن، رفت گاوش را بفروشد اما پیرمردی در ازای چند دانه لوبیا آن را برد. مادرش عصبانی شد و لوبیاها را پرت کرد بیرون. صبح دیدند لوبیاها تا به آسمان رشد کرده. حسن رفت بالا و طی ماحراهایی مرغک تخم طلایی و چنگ سحر آمیز را که غول از اهالی روستا دزدیده بود برگرداند و هنگام بازگشت هم با تبر، درخت لوبیا را انداخت و غوله هم مرد. کل فضای داستان کاملا ایرانی و سازگار با درک و فهم کودک ایرانی است. اما ماجرای فیلم جک و لوبیای سحر آمیز چیز دیگری رقم خورده بود و ماجرا را خیلی زیبا تغییر داده بود. به گونه­ای که این بار در این داستان، جک به عنوان سارق غاز تخم طلا و چنگ سحر آمیز معرفی شد. هرچند که جک قصد داشته، وضعیت زندگی خانواده اش را روبراه سازد اما این دو شیء گرانبها، جزو اموال و سرمایه های اصلی سرزمین غول معروف بوده و با از دست رفتن این سرمایه ها و مرگ غول که از درخت لوبیا سقوط کرد، مردم آن سالهای سال سرزمین به فلاکت افتادند. سالها بعد نواده جک را پیدا می کنند، او را به سرزمین خود می کشانند وپس از محاکمه قصد اعدامش را دارند. لیکن وی متعهد شد با یکی از افراد آن سرزمین، میراث گرانبهای سرزمین را برگرداند و موفق هم می شود. این فیلم، نکات آموزنده ای برای کودکان داشت که بسیار ظریف بود و تفکر خلاق را نشان می­داد. تغییر جهت مخملین موضوع داستان از حالت کلیشه ای چنان هنرمندانه بود که سعیدخان 11 ساله را که خیلی کم، پای تماشای فیلم­هایی با این مضمون می نشیند، میخکوب کرده بود چه برسد به ما که دو برابر و نه دهم او سن داریم!

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم