کتابداران فردا

از ایده تا واقعیت

زمانی که در سال گذشته در خردادماه جلسه گروه، بحث میکردیم که باید به فکر برگزاری یک همایش ملی باشیم، دوست عزیزم آقای دکتر حاجی زین العابدینی ایده باز کردن بحث ایمنی در کتابخانه ها را مطرحکرد. این ایده کافی بود تا کم کم دست به کار شویم و در تدارک برگزاری همایش باشیم. دانشجویان اندک ولی به غایت فداکارمان وارد گود شدند و کارهای اجرایی به دوش انجمن علمی دانشجویی و دبیر آن آقای رحمانی افتاد. تلاشهای بی وقفه ای صورت گرفت. تقریبا همه دست به کار شدند و کتابخانه مرکزی دانشگاه و کتابدار فعال و با اخلاق آن خانم انصاری در دبیرخانه همایش بسیار کوشا و فعال یاور همایش بود. به هرحال همه چیز طبق برنامه پیش رفت. در روز برگزاری، همه آن چیزی که میخواستیم شد. از سخنرانی های دکتر افشار، دکتر نیکنام، آقای حافظیان، دکتر حقانی (معاون پژوهشی دانشکده) تا در انتها سخنرانی آقای دکتر مظاهری، رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، همه نشان میداد که کار راضی کننده بود. هر چند اولین بار بود که چنین موضوعی در کتابداری کشور در قالب یک همایش مطرح می شد ولی یافته های سخنرانان بدیع و قابل تامل بود. به هرحال، روز خوبی بود. جای همه شما خالی!

از همه عزیزانی که یاورمان بودند از دانشگاه شهید بهشتی بگیرید تا سازمانهای مختلف که در حد بضاعت  یاری مان کردند سپاسگزارم. این تازه آغاز راه است. امید که بتوانیم درهای دیگر و پنهانی از رشته مان را بگشاییم و آن حوزه ها را هم بکاویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت از مشهد، تهران پاییزی

سفر به مشهد، سفری همراه با دستاوردهای فراوان بود. البته تقریبا از هشت صبح تا هشت شب در نشستها بودیم ولی جمعه فرصتی برای زیارت و گشت و گذار فراهم شد.در برنامه ام بود که حتماً سری به آقای دکتر زره ساز و خانواده محترمشان بزنم ولی خب، متاسفانه فشردگی برنامه ها نگذاشت. ماحصل این سفر، ایده هایی برای تغییرات بیشتر در کتابخانه بود که در چند روزآینده به تدریج روی آن برنامه ریزی خواهد شد. ساعت برگشت ما به تهران، ساعت 22.40 دقیقه بود. آن شب تا رسیدم به منزل ساعت نزدیک به سه بامداد بود. هیچ وقت خیابان پیروزی را تخت گاز نرفته بودم که آن شب رفتم! امروز هم دانشجویان رشته ادبیات کودک را که با آنها درس کودک و رسانه دارم به کتابخانه ملی برای بازدید بردم.

خیلی وقت بود کتابخانه ملی نرفته بودم. هوای بارانی و لطیفی هم بود. منتظر دانشجویان بودم که آقای دکتر رضایی شریف آبادی هم از گرد راه رسید. سلام علیکی کردیم و بعد، دوباره انتظار برای رسیدن دانشجویان. بالاخره رسیدند و وارد شدیم. جایی که برایشان بیشترین جذابیت را داشت، بخش کودک و بخش نسخه های خطی بود. حدود دو ساعت این بازدید طول کشید. یاد روزهایی افتادم که برای کارهای رساله دکتری ام به کتابخانه ملی می آمدم و تا پایان کار کتابخانه که آن زمان، ده شب بود بیرون نمیرفتم. بازدید تمام شد و سری هم به دفتر انجمن زدم. قرار شد شنبه بیایم جلسه انجمن. خیلی وقت است از انجمن دورم. موقع خارج شدن از دفتر انجمن، آقایان دکتر خندان و دکتر افشار را دیدم که در دفتر فصلنامه تاب بودند. نشستیم و یک ساعتی در مورد مسائل مختلف از جمله دایره المعارف کتابداری، گپی زدیم. بحثهای قابل توجهی بود. به خصوص درمورد اینکه، هنوز نسبت به کتابخانه های عمومی، نگاه کلاس پایینی در گروههای آموزشی ما وجود دارد. آقای دکتر خسروی هم به جمع ما پیوست. ساعت 12.30 بود که کم کم رفتیم. باد شدیدی می آمد و در طول مسیر بازگشت به دانشگاه، درختها برگ ریزان داشتند. پاییز چه زیباست و دوست داشتنی.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

ساختمان جدید کتابخانه دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی در آستانه گشایش

تا دو ماه دیگر به ساختمان جدید می رویم. این روزها کم کم درگیر انتقال کتابخانه خواهیم شد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

این باغ رنگ خواب خزان است یا بهار؟

اولین یادداشت سال 1391 از دیار حافظ. قیل و قال گنجشکها در اوایل صبح. گویی میگویند دیگر خواب بس است پاشو وبلاگ بنویس! تندرستی-سعادت و برکت را در سال جدید برای همه کتابداران- دانشجویان و اساتید کتابداری ارزومندیم. در این تقریبا ده روزی که از تعطیلات نوروز گذشته اتفاق خاصی در کتابداری ایران و جهان رخ نداده که قابل عرض باشد! اکثرا یا در حال برون کردن خستگیهای سال 90 از تن هستیم یا این خستگی به در آمده و کم کمک کار و بار را شروع کرده ایم. این چند روز یکی از مشغولیات ذهنمان برنامه مجمع عمومی بوده است که باید هرچه بهتر و منظم تر برگزار گردد. همانطور که میدانید سی ام فروردین ماه قرار است که مجمع عمومی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران برگزار شود. سخنران مدعو- تقدیر از همکاران و حامیان انجمن- گزارش عملکرد انجمن و شاخه هایش از جمله برنامه های آن روز خواهد بود. ضمن اینکه هنوز منتظر گزارش برخی دیگر از شاخه ها هستیم. امیدواریم که برنامه های مجمع طبق مسیر از پیش تعیین شده جلو برود و مشکلی رخ ندهد. هرچند که از این به بعد برای هر برنامه یک پلان ب هم داریم که جایگزین محسوب میشود.

در هرصورت امیداست که در سال جدید هم کمیته همایشها بهتر از سال قبل عمل کند و هم فعل مشارکت به خوبی از سوی اعضا صرف شود. به این ترتیب گمان نمیرود تا بعد از سیزدهم مطلب جدید یا خاصی باشد که اگر بود حتما انعکاس خواهیم داد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

مشقی برای فردا

اواخر آذر سال 1385 برف نسبتاَ شدیدی در حال باریدن بود. نخستین بار قرار بود که دانشجویان کتابداری پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی همایش ملی دانشجویی برگزار کنند. به هر ترتیبی که بود خود را  محل همایش رساندیم. شیوه برگزاری در همان نگاه اول خیره کننده و جذاب بود. غرفه های حامیان همایش- یک سالن شیک- کادر اجرایی با لباس یکدست- برنامه منظم و دعوت از اساتیدی چون: دکتر حری- دکتر فتاحی-دکتر زین العابدینی- آقای حافظیان- خانم رهادوست و سایر افراد فضای همایش را جدی و سنگین کرده بود. مقاله ای که آنروز داشتیم اسمش بود: کتابداری از ثبات تا انقلابی آرام.ایده مقاله سر کلاس درس روش تحقیق آقای دکتر پاک سرشت مطرح شده بود و ملهم از مباحث بنیادین و فلسفی بود. شاید این اولین و آخرین بار بود که وارد حوزه نظری- مبانی و فلسفی کتابداری شدیم و تا به امروز این زمینه در حوزه مطالعاتی مان چندان جایی ندارد.

در هر صورت مقاله ارائه شد و از مقالات سایر دوستان هم بهره بردیم و مراسم اختتامیه هم با معرفی مقالات برتر یعنی مقاله خانم طاهره کرمی- حقیر نگارنده- و آقای ریسمانباف برگزار شد. اما شاید دوستانی که در آن همایش بودند فکر نمیکردند که هر یک چه سرنوشتی خواهند یافت. دوستانی نظیر آقایان زره ساز- احسان محمدی-سهیلی-زمانی-نصرتی- رستمی- فرشاد مرادی-هژیر و خانمها پاکدامن- پازوکی-پاسیار-ریاحی نژاد- اکثری-طوسی-آبیار و...در این همایش بودند و دیگر خود شما خوانندگان میدانید که هر یک اکنون در چه مرتبه ای هستند.

و حتی آنجا بود که اولین بار ادکای یک با سخنرانی آقای جعفری به صورت رسمی معرفی شد و خانم پاکدامن از طرف ادکا با اهدای یک دسته گل از خانم پازوکی که دبیر همایش بودند تقدیر نمودند. در هرصورت این همایش با شکوه- البته داخل پرانتز عرض کنیم که شکوه و جلال همایشهای کتابداری دانشگاه الزهرا که با قدمت نزدیک به 13 سال در تاریخ کتابداری ایران بی نظیر جلوه می کند جای خود را دارد- (بدون سوگیری!)به پایان رسید. تا اینکه روز گذشته نیز چهارمین همایش دانشجویان کتابداری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار شد و خاطرات این دوستان زنده گردید. به هرحال دوستان میدانند که کار اجرایی و علمی و مشارکتی چقدر دشوار است. این دانشجویان و کتابداران فردا زحمات زیادی کشیده بودند که واقعاَ جای تقدیر دارد. نکته دیگر خود مقالات بود که اکثراَ ایده های جدید داشتند و تلاششان بر این بود تا بیشتر مطلب و دانش را منتقل کنند تا به اسلایدخوانی بپردازند. در هرصورت این همایش نیز به مبارکی و میمنت با دستاوردهای خاص خود برگزار شد و مشقی دیگر گردید برای دانشجویان و نسلی دیگر ساخته شد از کتابداران فردا. 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

اندوخته های مشاوره

امروز جلسه دفاعیه یکی از دانشجویان شهید بهشتی بود که در کتابخانه ملی برگزار شد. طی این دو دوره ای که کتابخانه ملی و دانشگاه شهید بهشتی، به آموزش دانشجویان در مقطع کارشناسی ارشد می پرداختند افتخار این را داشتم که در پایان نامه هایی در کنار اساتیدی چون آقایان دکتر خسروی، رضایی شریف آبادی، جمالی و غائبی مشاوره دانشجویان را برعهده داشتم و در واقع به کسب تجربه بیشتر بپردازم. این فرصتها نشان داد که هدایت رساله، چندان کار ساده ای نیست و یک مسئولیت بزرگ محسوب میشود. خوشحالم که این فرصت پیش آمد تا از تجربیات این اساتید بهره مند شوم و کمتر در جلسات دفاعیه، زبانم تته پته می گیرد! مثل امروز!هنوز حس میکنم جلسه دفاعیه خودم هست! به هرحال این آخرین مشاوره پایان نامه برای دو دوره دانشجویان شهید بهشتی بود تا ببینیم بعد چه پیش آید...

شرمندگی..

شرمسار می شوم وقتی دانشجویان سالهای گذشته که بسیار فعال هم بودند، تماس می گیرند و جویای کار می شوند و این حقیر هم جز شرمندگی از اینکه دستم کوتاه است و نمیتوانم کاری برای این عزیزان انجام دهم. گاهی واقعا جواب من به جز شرمندگی نیست...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

این زمانهای نازنین

۶سال پیش وقتی که تازه رفته بودیم به اهواز ایمیلی از زنده یاد خانم فرزین دریافت کردیم که درمورد قدر دانستن خیلی چیزها بود و یکی از آنها ازش زمان را دانستن بود. " ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که از قطار جامانده است." این جاماندنها چه قطار و چه هواپیما واتوبوس خیلی دردناک است. فشار روحی اش به کنار و هزینه اش هم به کنار دیگر و اینکه چطور می شود زمان رفته را جبران کرد. هنوز لحظه ای که در کرمان از قطار تهران جا ماندیم را فراموش نمی کنیم. انگار با رفتنش داشت دهن کجی می کرد و روی ما آّب سردی می ریخت از روی لجاجت! برخی جاماندن ها جبران پذیر است و برخی دیگر نه! مدیریت زمان در این موقعیت نقش مهمی را ایفا می کند. اگر میخواهیم از حرکت و پویایی در زندگی جانمانیم باید بتوانیم زمان را مدیریت کنیم. یکی از جاماندنها و تاخیرهای دردآور دیر رسیدن به جلسه آزمون است آنهم اگر چیزی مثل کنکور یا آزمون پایان ترم باشد.چون میتواند ماحصل یک سال تلاش را به باد فنا دهد.

 متاسفانه امروز یکی از آن رویدادهای ناخوشایند رخ داد. سر جلسه آزمون درس اصول کتابداری در دانشگاه شهید بهشتی متوجه شدیم دونفر از دانشجویان فعال نیستند. پس از پیگیریهای لازم حدود یک ساعت و ده دقیقه بعد رسیدند که متاسفانه امکان حضور در جلسه برایشان فراهم نبود. مسئول آموزش نیز مخالف حضور ایشان در جلسه بود. دیدن چهره محزون و در هم شکسته این دونفر دردناک و آزرده کننده بود ولی...علیرغم میل باطنی برای این دو نفر غیبت ثبت شد. شاید اگر زمان مدیریت می شد این اتفاق نمی افتاد. شاید...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

چه کنم که بسته پایم؟

تقصیر از حقیر نیست. مقررات می گوید. کمی مشکل است پذیرشش ولی چاره ای هم نیست. خودمان هم وقتی شنیدیم ناراحت شدیم. ولی چه کنم که بسته پایم؟ وقتی آموزش میگوید دانشجویانی که بیش از چهار غیبت داشته باشند از آزمون محرومند و خود کارشناس آموزش لیست را چک می کند چه کار باید کرد؟ لحظاتی پیش خبر دادند که چند نفر از دانشجویان دانشگاه ...به دلیل غیبت زیاد از آزمون محرومند. تقصیر از ما نیست. مقررات می گوید...

یک در برابر یازده

بهار سال آینده سالی پر همایش است. معمولا بهار که می شود جنب و جوش کتابداران افزایش می یابد. فصل نمایشگاه کتاب است و حسابی مشغله زا. در کنار این نمایشگاه عظیم فرهنگی، همایشهای مختلفی برگزار می شود. با به پایان رسیدن تعطیلات نوروز، و در روز25 فروردین، در دانشگاه سمنان همایش منطقه ای دانشجویی سواد اطلاعاتی برگزار می شود که با توجه به قابلیتهای علمی و کاری دانشجویان کتابداری این دانشگاه و مدیریت دلسوزانه آقای معرفت به نظر می رسد همایش با کیفیتی در راه باشد. همایش یازدهم انجمن علمی دانشگاه الزهرا نیز اهمچون سنوات مرسوم و گذشته در اردیبهشت ماه برگزار می شود. موضوع همایش مسال بسیار خاص است. موضوع آن نمایه سازی و چکیده نویسی است و به نظر می رسد کم کم فتح بابی در تخصصی تر شدن همایشها می شود. همایش ادکا نیز به جای خودش در حوزه تحقیقات میان رشته ای در اردیبهشت ماه برقرار است. خلاصه که بازار همایش و گردهمایی ها گرم است. ضمن عرض خسته نباشید به این عزیزان و اینکه درکشان می کنیم که چقدر کارشان سنگین و فشرده است، عرض میکنیم که بشتابید تا دیر نشده. بهار فصل پرکاری است...پر جنب و جوش...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دوشنبه ای متفاوت

امروز برای برخی کارهای خاص به دانشگاه شهید بهشتی رفته بودیم و طبق برنامه قرار بود که ساعت 13 دانشجویان رشته علوم تربیتی را که این درس اصول کتابداری را می گذراندند برای بازدید به کتابخانه ملی ببریم. مینی بوس ساعت 12 و چهل و پنج دقیقه از دانشگاه حرکت کرد و حدود هشت نفر از دانشجویان را که مانده بودند با خود بردیم. ده دقیقه دیر رسیدیم و هنگامی که با حراست کتابخانه برای ورود هماهنگ میکردیم به ما گفته شد که قرار ما ساعت یازده بود و کمی دیر رسیدیم! راستش ماندیم که چه بگوییم! اصلاً به کلی فراموش کرده بودیم که قرار ما ساعت یازده بوده! به هرحال با کتابدار مربوط به بازدید از کتابخانه تماس گرفتند و ایشان موافقت کردند بازدید صورت گیرد. وقتی کتابدار مورد نظر آمد، در حالیکه سعی می کردند خونسردی خود را حفظ کنند با نگاهی ملامت بار گفتند که شما همیشه اینطور قرار می گذارید؟! در حالیکه به شدت لعنت بر خود می فرستادیم به خاطر این فراموشی دردسرساز، از ایشان به خاطر این اتفاق نامبارک سهوی پوزش خواستیم و آن بنده خدا هم با خوشرویی بقیه بازدید را به سرانجام رسانید. دانشجویان هم شکرخدا از این بازدید راضی بودند و مجددا همگی به دانشگاه برگشتیم. در راه این دانشجویان، شرمنده مان کردند و یک یادبود به ما دادند که به نظر می رسد را اولین هدیه منزل جدیدمان باشد!

راستی یکی دو روز است خبرهای خوشی از کتابداران به دست ما می رسد. بعد از خبر ازدواج خانم پشوتنی زاده، خبر متاهل شدن آقای سهیلی غافلگیرمان کرد و هنوز در این جو بودیم که باخبر شدیم متین کوچولوی آقای علی حمیدی پا به این دنیا گذاشته است. به این سه کتابدار عزیز تبریک عرض کرده و آرزوی شادی برای همه این عزیزان را داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

روزهای پایانی ترم

این روزها آخرین کلاسهای این ترم سپری می شود. یک ترم پر از مشغله و خوب. ترمهای پرکار دوست داشتنی هستند. با دانشجوهای مختلف مواجه شدن و چیزهای تازه از آنها یاد گرفتن و اینکه گاهی آدم بفهمد چیزی نمیداند و باید بیشتر بخواند. آموزش و معلم بودن یکی از سخت ترین و حساس ترین کارهاست. قبلا فکر میکردیم دانشجو بودن چقدر دشوار است اما امروز می بینیم که در جایگاه معلم قرار گرفتن کاری است که در آن باید خیلی احتیاط کرد و مراقب بود. آنچه که میگویی مستند باشد. به آنچه که بیان میداری تسلط داشته باشی. در آن زمینه خاص تجربه کاری داشته باشی و خدای نکرده با محفوظات ذهنی سرکلاس حاضر نشوی. در ترمی که گذشت یک تجربه خوب با دانشجویان رشته برنامه ریزی آموزشی دانشگاه شهید بهشتی برای درس کتابخانه و کتابداری به پایان رسید. احساس میکردیم که همه این دانشجویان مشتاقند بدانند کتابداران چه کار می کنند. نشان دادن تصویر موجه و مثبت از کارها و فعالیتهای کتابداران کار دشواری بود و ...

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

در خاطر ماندنی

روز ملی ترافیک! روزی که هیچ ماشینی قصد حرکت نداشت و راننده تاکسی هم فکر می کرد که مسافرانش را دارد به گردش می برد! حرص و جوشی که هنوز تا این لحظه از بعد از ظهر متاسفانه اثرش تمام نشده! دارید یواش یواش دیر می رسید به کلاس. در این فکرید که حتما الان همه دانشجوها رفته اند دنبال کار خودشان و شمایید و حوضتان و حالا باید یک وقت را برای گذاشتن کلاس جبرانی تعیین کنید....اما....جالب اینجاست که وقتی نومیدانه هشت و سی و پنج دقیقه به جای ساعت هشت به کلاس برسید و ببینید که همه دانشجویان حتی کسانی که روز عادی غیبت می کردند حضور دارند و با خیال راحت درباره چگونگی ایجاد وبلاگشان به صورت گروهی بحث می کنند...کمی خجالت می کشید و قول میدهید دفعه دیگر کمی از فکرتان استفاده کنید و وسیله ای دیگر را برای آمدن به دانشگاه برگزینید تا اینجوری زمین و زمان را به هم گره نزنید!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هنوز در سفرم...


بالاخره سفر یک هفته ای به اهواز و بعد هم سمنان تمام شد! در عرض یک هفته چهار شب در قطار بودیم که این هم برای خود تجربه ای بود. یادش بخیر روزی را که بادوست عزیزم آقای محسن زین العابدینی در قطار همسفر بودیم و کتاب یادداشتهای سهراب سپهری را می خواندند. عنوان کتاب هنوز در سفرم بود. از این شعر سهراب که می گوید هنوز در سفرم و خیال می کنم... گرفته شده بود. این هفته کلاسهای کتابخانه ملی- دانشگاه علامه و دانشگاه شهید بهشتی را تا اینجا سپری کردیم و با این همه باید وقتی را هم برای پایان نامه گذاشت. چیز دیگری به آخر خط نمانده است. فقط کمی اراده و عجله....

برای سید مهدی حسینی عزیز

 امروز دفاعیه آقای سید مهدی حسینی بود. پیامکشان را ظهر هنگامی که مقابل بانک ملت در خیابان کارگر جنوبی بودیم دریافت کردیم که ساعت 16 دفاعیه ایشان است. متاسفانه به دلایل کاری نشد که در دفاعیه ایشان حضور یابیم. ولی شکی نیست که به خوبی از کارشان دفاع کرده اند. برای سید عزیز که با وبلاگ خودش  همیشه جانی تازه به کتابداران می دهد آرزوی شادی و سلامتی و موفقیت داریم. (همین الان آقای رجبی خبر دادند که ایشان نمره شان شده 19.6. بسیار بسیار به مهدی عزیز تبریک عرض میکنیم).

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دفاعی دیگر

دوشنبه هفته آینده یعنی 23 شهریور خانم ملیکا خوشبخت از رساله کارشناسی ارشد خوددفاع خواهند کرد. ایشان از دانشجویان اولین دوره کارشناسی ارشد مشترک بین کتابخانه ملی و دانشگاه شهید بهشتی بودند و حال بعد از خانم فرقدان دومین دانشجویی هستند که در این دوره از رساله خود دفاع میکنند. عنوان پایان نامه ایشان به شرح زیر است:

((بررسی میزان پراکندگی اطلاعات کتابشناختی درپیشینه های خطی خانه کتاب و ارائه الگویی براساس FRBR‬))

برای خانم خوشبخت آرزوی خوشبختی داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

همایشهای رنگارنگ..

چندی پیش در یکی از جلسات ادکا بحث برسر این بود که کم کم داریم دچار همایش زدگی می شویم.. همایشهای گوناگون بدون اینکه به بازدهی آن توجه کنیم...و کم کم باید به فکر ساماندهی همایشهای دانشجویی و تجمیع آنها در قالب یک همایش بود.عده ای موافق وعده ای مخالف تا اینکه...

روز گذشته محورهای همایش سوم دانشگاه شهید بهشتی را مرور می کردیم. مبانی نظری-سرفصلهای دروس-انجمنها-..محورهایی بودند که تقریبا هرسال تکرار می شوند و در هر همایش خود را نشان می دهند. سوالی پیش امد که آیا در این چند ساله روی این محورها کار نشده؟ آیا دیگر دانشگاهها همچون دانشگاه الزهرا موضوع کاری خود را روی دروس کتابداری یا مبانی نظری نگذاشته اند؟ آیا در کرمان در سال گذشته راجع به مبانی نظری بحث نشد؟..پس چه؟ آیا دچار همایش زدگی نشده ایم و دور باطل نمی زنیم؟..کسی منکر این نیست که برگزاری یک همایش دانشجویی کمک می کند تا همه دانشجویان استعداد خود را به کار بگیرند و تمرین مشارکت اجتماعی داشته باشند..لیکن..آیا دوره مشق نوشتن تمام نشده؟ حیف این همه نیروی جوان دانشجویی نیست؟ وقت آن نرسیده که فکر اساسی کنیم راجع به همایشهایمان؟ حیف  نیست که این همه وقت و انرژی و هزینه هدر برود؟ بهتر نیست همایشها داخلی تر باشد یا موضوعات کارشناسی شده تر گزینش شوند؟ به قول یکی از دوستان،که بعدا خودشان مفصل شرح خواهند داد کتابداری ایران تنه بزرگی پیدا کرده با سرهای متعدد که این سرها هرکدام به سمت و سویی می روند.  این تنه فربه پاهای باریک و لاغری دارد که تحمل این  تنه را ندارد...دانشجویان هستند که باید این تنه بزرگ را باخود بکشند.. فکری به حال این پاهای ضعیف کتابداری ایران کنیم..یک فکر اساسی... 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم