کتابداران فردا

شعری مخصوص دفاعیه!

امروز داشتم درایو تکانی و یک سری فایلهای اضافی را پاک می کردم. در بین این فایلها، موردی بود که توجهم را جلب کرد. یک شعر! خاطرم آمد سال 1390  که می خواستم از رساله دکتری ام دفاع کنم، پدر همسرم، که نویسنده و شاعر هم هستند، این شعر را سرودند که در انتهای جلسه دفاع بخوانم. ولی خب به هر تقدیر، موقعیتش فراهم نشد! و حالا فرصتی هست که با شما قسمتش کنم.

من به اهواز آمدم با صد امید

گشت اهواز کوره و من هم حدید

عزم خود کردم در این دوران چو جزم

گشته ام یاران کنون پیروز رزم

بهره ها بردم ز استادان فن

تا توانستم بگویم من سخن

گر به نفس خود زنم من دست بند

نزد داور می شوم من سربلند

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

عکسی با خاطرات ماندگار

 در نوت بوکم دنبال فایلی می گشتم که این تصویر را پیدا کردم. اولین دوره دکتری علم اطلاعات و دانش شناسی در دانشگاه شهید چمران اهواز در سال 1384، با حضور زنده یاد دکتر عباس حری همراه بود. زمستان 1384 این درس سیبرنتیک توسط او به دانشجویان دکتری آن زمان: آقای دکتر حاجی زین العابدینی، خانم دکتر مکتبی فرد، آقای دکتر حیدری و خانم دکتر زارع ارائه شد. این تصویر مربوط به زمانی است که زنده یاد دکتر حری اولین کلاس خود را در اهواز به پایان رسانده بودند و بعد یک سخنرانی با عنوان دانش عیان و دانش نهان در تالار دکتر پاک سرشت ارائه کردند. آن روز، مراسم خداحافظی آقای دکتر فرج پهلو نیز بود. چون ایشان برای فرصت مطالعاتی، عازم کانادا می شدند. روز پرخاطره ای بود. آن شب، دکتر حری را تا فرودگاه بدرقه کردیم و آن شب آرزو کردم که ای کاش سال آینده هم ایشان به اهواز بیاید...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

برای آقای علی حمیدی..

سال 1378، هنگامی که وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز و بخش علوم کتابداری و اطلاع رسانی این دانشگاه شدم، در حالیکه حیران دور خودم می گشتم جوانی قدبلند، عینکی و خوش برخورد به استقبالم آمد. خیلی با دقت  و با حوصله، راهنمای ام کرد که چطور انتخاب واحد کنم، اساتید هر یک از دروس چه کسانی هستند و چه خصوصیتهایی دارند و از ویژگیهای مثبت کتابداری برایم تعریف کرد. در همان مدت زمان یک ساعته، اطلاعات فراوانی داد و اولین جرقه های دوستی ما شکل گرفت.

وارد شدن به انجمن علمی دانشجویی کتابداری دانشگاه، کار کردن در بخشهای مختلف کتابخانه، بحثهای جدید و به روز کتابداری، صحبتهای دوستانه، سفرهای علمی، رفتن به منازل اساتیدی چون زنده یاد فرزین و آقای احمدی لاری عزیز در تعطیلات نوروز، تلاشهایی که برای فعال سازی دانشجویان و شکل گیری انجمن علمی کتابداری دانشگاه شیراز انجام می شد و... همه از خاطراتی هستند که به صورت مشترک با ماست. آقای حمیدی، در اوائل دهه 1380 بود که دانشجوی نمونه کشوری شد و بعد هم رتبه اول کارشناسی ارشد کشور را به دست آورد. طی سالهایی که اهواز بودم، از هم دور ولی جویای احوال یکدیگر بودیم. تا اینکه تقدیر چنین رقم زد که در مقطع دکتری، با هم همکلاس شویم. همراه با آقای دکتر قاضی زاده، و البته دوستان بسیار عزیز آقای دکتر زین العابدینی و خانم دکتر مکتبی فرد، سه شنبه های به یاد ماندنی را سپری میکردیم. زمان گذشت و هریک از دوستان از رساله خویش دفاع کردند و این بار قرعه به نام آقای حمیدی افتاده است. روز دوشنبه 28 آذرماه در اهواز از رساله دکتری خود دفاع می کنند. خیلی دوست داشتم در جلسه دفاع این دوست عزیز باشم ولی یک کار فوری و ضروری و حیاتی که همانروز پیش پایم قرار گذاشته شده، ناچارم میکند که از راه دور برای آقای حمیدی عزیز، آرزوی موفقیت و لحظات خوشی داشته باشم. او به خوبی میداند که جلسات دفاع چقدر طولانی و استرس زاست. درکش میکنیم و تنها می توانیم آرزو کنیم چهره او را بعد از جلسه دفاعیه، خندان ببینیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

هفته ای پر از سخنرانی در اهواز

از دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه چمران اهواز خبر میرسد که دوشنبه این هفته یعنی فردا، گروه کتابداری این دانشگاه سخنرانی های پیاپی خواهد داشت. این سخنرانی ها به شرح زیر هستند:

پرفسور مرتضی کوکبی

کمی یا کیفی: چگونه روشهای پژوهش کمی را با استفاده از روشهای پژوهش کیفی بهبود ببخشیم ( گزارش سفر اسپانیا)

10-9:30

پرفسور فریده عصاره

خانم مریم کشوری

مطالعه بروندادهای علمی دانشگاه تهران در وب گاه علوم در سال های 1989-2009 (گزارش سفر ترکیه)

10:30-10

دکتر عبدالحمید معرف زاده

مفهوم دانش در اندیشه حافظ

11:10-10:40

پرفسور فریده عصاره

آقای امین زارع

دیداری سازی ساختار بروندادهای علمی پژوهشگران ایران در نمایه استنادی علوم سالهای 2006-2000

11:40-11:10

آقای محمد حسن عظیمی

کتابخانه های دیجیتالی در دانشگاه ها: ضرورتها و الزامات،روشها و راهکارها

12:10-11:40

دکتر غلامرضا حیدری

جایگاه کتابداری و علم اطلاعات در جامعه اطلاعاتی

12:40-12:10

آقای امین زارع

اطلاع یابی در بافت زندگی روزمره

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سفرانه

سفری دیگر به اهواز. سفری دیگر با قطار. برای انجام چند کار اداری و نیز کارهای مربوط به رساله عزم سفر به اهواز کردیم و از دیروز در اینجا به سر می بریم. ضمن اینکه در انتهای هفته، یعنی 24 شهریور، پیش دفاع دوست عزیز، آقای محسن حاجی زین العابدینی انجام می شود. از تابلوهای اعلانات خاک گرفته، معلوم است که خبر خاصی نیست. البته بعدا یکی دو تغییر را متوجه شدیم. اتاق منشی گروهها مجددا تغییر کرده و به طبقه همکف منتقل شده. ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید چمران نیز دچار تغییر شده و آقای عظیمی جانشین آقای دکتر فرج پهلو شده است. برق هم یک بار رفت و ناگزیر شدیم دقایقی را با آمپر بالا در راهروها گام برداریم! بخش اداری هم راس ساعت دو تمام شد و ناگزیر شدیم که برای لختی استراحت، خود را به یک سرپناه خنک برسانیم تا روز بعد ببنیم که چه خواهد شد. همه چیز امن، امان و در صحت کامل است.نمیدانید چه قشقرقی در سازمان مرکزی بود برای ثبت نام کارشناسی ارشد! در این گرمای شهریورماهی شرجی دار، جماعتی انبوه صف کشیده بودند برای ثبت نام.

در هفته ای که رو به پایان است، چندین دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی برگزار می شود. خانمها باغستانی، پیروزه، بختیاری و میرحسینی از رساله خود دفاع خواهند کرد. امیدواریم که موفق باشند. راستی، در جلسه روز چهارشنبه را که همایش ماهانه انجمن هست نیستیم و امیدواریم که به خوبی برگزار شود. طبق برنامه باید این جلسه به صورت نشست باشد و هر کتابداری که در ایفلا حضور داشته، به بیان دیدگاههای خود در این زمینه بپردازد. سخنگوی ویژه و مدیر پنل هم سورپرایز است و نمی گوییم که هستند تا حتماً در این نشست شرکت کنید. احتمالا بعداز پایان کارهای اداری و رتق و فتق امور مربوط به رساله و نیز پایان جلسه پیش دفاع آقای حاجی زین العابدینی، ساعت ده دقیقه مانده به روز پنج شنبه، 25 شهریور ماه، به تهران باز می گردیم. البته منوط به وجود عامل اساسی به نام حیات...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نخستین کودکانه جدی در مقطع دکتری

هفته گذشته، دفاع خانم مکتبی فرد در دانشگاه شهید چمران اهواز برگزار شد. پایان نامه ای در حوزه ادبیات کودک و نوجوان با تاکید بر مساله تفکر انتقادی و حضور آن در کتابهای کودکان گروه سنی ج. برای حضور در جلسه دفاعیه ایشان، همراه با دوستان عزیز محسن خان زین العابدینی و داریوش عزیز و همسرش، عازم اهواز شدیم. جلسه دفاعیه ایشان، ساعت ده صبح چهارشنبه 22 اردیبهشت ماه آغاز شد. داوران خارجی آقایان دکتر حری و دکتر قائدی و خانم نوش آفرین انصاری بودند و داوران داخلی نیز آقایان دکتر بیگدلی و دکتر معرف زاده بودند. جای دیگر دوستان خالی، نایب الدفاع همه بودیم! جلسه مقتدرانه و پرهیجان بود. با اینکه سه ساعت طول کشید ولی همه تا آخرین لحظه در جلسه حاضر بودند و با هیجان ارائه را پی گیری می کردند. سرانجام پس از سه ساعت و خورده ای بحث و جدل و گفتگو، خانم مکتبی فرد هم به درجه دکتری رسید و از این به بعد باید ایشان را خانم دکتر خطاب کنیم. شایسته است که به ایشان تبریک عرض کنیم.

بعد از جلسه دفاعیه، ضیافت ناهاری را در کتابخانه مرکزی دانشگاه، میهمان گروه بودیم و پس از آن، یک نشست با حضور خانم انصاری و دکتر حری و دکتر عصاره، اساتید گروه و دانشجویان در تالار دکتر پاک سرشت برگزار شد.

 برخی مباحثی که مطرح شد به طور خلاصه به شرح زیر است:

اگر کتابشناس شدیم، آنگاه یک کتابدار هم هستیم.

بحثی صورت گرفت با این عنوان که ما خیلی از موارد فعلی در رشته را از غرب وام گرفته ایم، اگر قرار شد آنها نام رشته را تغییر دهند ما باید چه کنیم؟! مثل آنها عمل کنیم؟

دکتر حری، اشاره جالبی به استثمار رشته ای نمود و گفت برخی رشته ها مثل کامپیوتر، مواردی مثل متادیتا را از ما گرفتند و همان را به ما پس دادند و استثمارمان کردند. خانم انصاری هم به داستان بز و درخت نخل اشاره کردند. یک بز هر قدر هم شیطان باشد، باز هم برمی گردد و به ریشه خود، درخت نخل که ثابت است نگاه می کند. ما به راحتی نمی توانیم از واژه کتابداری بگذریم. واژه ای اصیل و ریشه دار است.بعد از جلسه به اتفاق خانم انصاری، دکتر حری، دکتر فرج پهلو و دکتر بیگدلی عازم فرودگاه شدیم. خانم انصاری به اصفهان رفتند و ما به همراه دکتر حری همسفر بودیم. از هر دری سخن به میان آمد و از هم صحبت شدن با ایشان بسیار لذت بردیم. آسمان تهران، ابری بود و از صاعقه تند، مشخص شد که تهران ابری است. بعد از یک روز غبار آلود حالا هوای بارانی و خنک بسیار می چسبد...

یازدهمین سال الزهرایی

دوستان عزیز. فردا و پس فردا یازدهمین همایش سالانه کتابداری دانشجویی دانشگاه الزهرا را فراموش نکنید. این بار با موضوع تخصصی نمایه سازی و چکیده نویسی. یک سال دیگر مانده تا اخذ دیپلم همایش های دانشجویی کتابداری توسط الزهرایی ها. خداقوت به این عزیزان.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اردیبهشت ماه انجمنی

انتخابات انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران هم دیروز تمام شد و حتما خیلی از شما دوستان و همکاران در این مجمع حضور داشتید و از نزدیک با ماوقع روبرو شدید. دیشب ساعت بیست و یک و ربع بود که کتابخانه ملی را ترک کردیم. مجمع از ساعت ١۶ شروع شده بود. سنگین ترین مجمع عمومی بود و تقریبا در اواخر جلسه که رای شماری بود نفرات به تعداد انگشتان دست می رسید. چون همه خسته شده بودند. نتیجه نهایی هم اعلام شد و این نفرات به عنوان اعضای جدید هیات مدیره معرفی شدند:

محسن حاجی زین العابدینی با 116رای و دکتر افشین موسوی چلک 97 رای بعنوان بازرس  انتخاب شدند.

اعضای هیئت مدیره به ترتیب بیشترین میزان آرا:

دکتر سعید رضایی شریف آبادی 102 رای

دکتر نورالله مرادی 99 رای

دکتر مهدی علیپورحافظی  98 رای

دکتر علیرضا نوروزی 98  رای

کاظم حافظیان رضوی96 رای

امیررضا اصنافی 93 رای

سید مهدی طاهری 62 رای

سعید اسدی علی البدل اول 60 رای

مریم اسدی علی البدل دوم 46

خانم مکتبی فرد، آقایان عمرانی، علیمحمدی، دکتر منصوریان، دکتر فتاحی عزیز، آقای حاجی زین العابدینی خیلی خیلی زحمت کشیدند در این سالها و خیلی سختی ها را تحمل کردند. انجمنی تمام عیار. خداقوت دوستان.دوستانی که انجمنی بودند. انجمنی هستندو انجمنی خواهند بود. دیروز میخواستیم از لحظه ای که دکتر فتاحی خداحافظی کردند و رفتند عکس بگیریم. لحظه دلگیری بودولی متاسفانه دوربین گم شده بود! یک تشکر خاص باید کرد از آقایان نظاره و جعفرزاده که زحمت زیادی برای طراحی نرم افزار انتخابات انجمن کشیده بودند ولی صدا به سختی به اتاق فرمان می رسید و متاسفانه نشد از این نرم افزار بهره بگیرند. این دوستان جوان خیلی ناراحت بودند. یک خداقوت به این جوانهای پرشور. زنده باد به همه کتابدارانی که دیروز آمدند و اصل مشارکت را به نمایش گذاشتند....

بی ربط به موضوع ولی خواندنی: بعد از چهار پنج ساعت حضور در مجمع، دیشب شب جالبی بر ما گذشت!

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

برای آقای حیدری

اولین بار که آقای حیدری را دیدیم اسفندماه سال 1382 بود. ایشان برای دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد آقای محمدرضا امیری آمده بودند خوابگاه ما. آنجا بود که با ایشان آشنا شدیم. یکی از همان کردهای دوست داشتنی و خوش مشرب. آقای حیدری تیرماه سال 1383 دفاع کردند و اسفند سال 1383 بود که باز ایشان به اهواز برگشتند که آزمون دکتری آن سال را پشت سربگذارند. سال بعد باخبر شدیم  که ایشان رتبه دوم را در آزمون دکتری دانشگاه تهران کسب کرده ولی امتیازات لازم را به دست نیاورد و در آن دوره پذیرش نگرفت. تا اینکه در سال 1384 در آزمون دوره دکتری دانشگاه چمران اهواز پذیرفته شد. اوائل مهر بود که ایشان را ساک به دست در مقابل در دانشکده دیدیم آمده بودند برای ثبت نام و بعد هم که بورسیه دانشگاه شهید چمران اهواز شد.

آقای حیدری می نوشت. خیلی هم می نوشت که گاهی اوقات می گفتیم ماشاله چه حوصله ای داردها! در هرصورت دست به قلمش زیاد بود. خیلی هم خونسرد بود! یادمان نمی رود روزی که با خونسردی به اتاق دانشجویان دکتری در دانشکده آمد و گفت بچه ها یک اتفاق جالب افتاده! امروز لپ تاب و موبایلم رو که گذاشته بودم توی قفسه کتابخانه بردند! یعنی کل داروندار اطلاعاتی ایشان پرید! تا مدتها به خونسردی وی غبطه می خوردیم! آقای حیدری پشتکار و اراده خیلی خاصی داشت و هرکاری میخواست کاملا انقلابی انجام میداد. زمان گذشت و گذشت تا اینکه هفته قبل بالاخره نوبت به دفاعیه ایشان رسید. خیلی دوست داشتیم در این جلسه باشیم ولی متاسفانه نشد. البته دوستان عزیزمان آقای محسن خان زین العابدینی عزیز و سرکارخانم مکتبی در این جلسه بودند و به طور مبسوط برایمان تعریف کردند که چه گذشت. به آقای حیدری که اولین دانش آموخته دکتری کتابداری در دانشگاه شهید چمران اهواز هست تبریک عرض میکنیم و برایشان آرزوی توفیق روزافزون داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هوای بهاری اهواز

امروز ساعت ۶ وارد اهواز شدیم. ایستگاه راه آهن و رانندگان تاکسی که مرتب صدا می زنند: دربست- آّبادان- ماهشهر...پیاده آمدیم تا فلکه ساعت و از آنجا هم یک تاکسی تا پنج طبقه. نم نم باران هوا را بسیار مطبوع کرده بود. جای دوستان بسیار خالی. نه بوی شرجی بود. نه از گردوغبار خبری بود و نه از گرما. از جلوی خوابگاه که رد شدیم دیدم پل هوایی رو به دانشگاه را مسقف کرده اند! یادمان آمد که آن زمان در زمستان و تابستان  از روی پل هوایی که قصد داشتیم عبور کنیم مثل یک جانور باوفا که پاسوخته له له زنان از گرما یا خیس از باران می رسیدیم خوابگاه! اینجا اهواز است. اتاق دانشجویان دکتری تغییری نکرده. فقط بیشتر متروک شده و بی نظم. گردوخاک هم از هرگوشه آن می بارد. گردوخاکها راتکاندیم و نشستیم. یادروزهای سه نفره این اتاق همراه با آقای محسن زین العابدینی و خانم مکتبی.. سه روز را اهوازیم تا به رتق و فتق امور رساله برسیم تا بعد هم که خدا کریم است. راستی آخرین لحظه ها خبر رسید که آقای دکتر اسماعیل هاشمی به جای آقای دکتر نیسی شده معاون آموزشی دانشکده! کلی حیرت کردیم!

ظریفانه های وبی

ظریفی را پرسیدند که فرق وب ٣ و وب ٢ چیست؟ بعد از کمی تامل- تعقل و تدبر بانگاهی فیلسوف مآبانه گفت: یک!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سفر به شیراز و اولین مدافع اهوازی

یک سفر دو روزه به شیراز. برای تجدید دیدار با والدین عزیز. تغییر آب و هوا. بازگشت به تهران در صبح جمعه. همسفر شدن  با آقای... گپی چند دقیقه ای با استاد درس ...دوران کارشناسی. راستی ظاهراً دفاع آقای حیدری (گویا ایشان اولین فارغ التحصیل دکتری کتابداری از دانشگاه چمران اهواز خواهند بود) قرار است به زودی برگزار شود .یک آخر هفته و یک تعطیلی همراه با زندگی نباتی.

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

گردگیری از گذشته، چراغی برای فردا

چند وقت پیش، مشغول کتاب تکانی در منزل بودیم که چشممان به یک سررسید بدون جلد افتاد. با کنجکاوی مشغول تورقش شدیم. دریافتیم که این مدرک تاریخی، مربوط به ترم اول دوران کارشناسی ارشد است. تقریرهای کلاسی درس روش تحقیق، مبانی کتابداری، تکنولوژی اطلاعات و غیره. همه این مطالب با خطی بسیار خرچنگ قورباغه نوسته سده بود. خاطرمان هست که هر نکته مهمی در قالب اطلاعات مکتوب و مضبوط، ثبت می شد تا بعدها مورد استفاده قرار بگیرد. در این تورق، دو چیز جلب نظر می کرد. یکی ایده هایی که برای انجام پژوهش های آتی در کلاسها به ذهنمان می رسید تا سر فرصت روی آنها کار کنیم و هنوز جزو کارهایی است که قرار است روزی روزگاری از حالت بالقوه به بالفعل برسد! یکی همه پندانه هایی بود که گاهی لابلایی جملات اساتید می شد دریافت. در یکی از صفحات، چشممان به واژه سوگیری افتاد! که سر کلاس آقای دکتر کوکبی نوشته بودیم! قابل توجه دوست عزیزمان آقای زره ساز که دنبال تاریخچه چنین واژه ای بودند. در گوشه صفحات، جملاتی بود که خواندن آنها نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه به نظر می رسد دارای تاثیر زیادی بر روی افراد باشد. برخی از این جملات که سر کلاسها توسط اساتید مطرح می شد عبارتند از:

اگر می خواهید چیزی را یاد بگیرید، سعی کنید که آن را یاد نگیرید. مثل راه رفتن بین قفسه ها یا تورق بین آنها برای یافتن یک منبع مناسب. کتاب خاصی نمی خواهید اما به طور اتفاقی کتابهایی می یابید که مناسب نیاز اطلاعاتی شما به نظر می رسند.

یک دانشجوی کارشناسی ارشد باید در صحبت کردنهای خود نهایت دقت و احتیاط را داشته باشد. پشت هر جمله اش باید تفکری حاکم باشد. حرفهایش مستند و موثق باشد. کسی که بتواند خوب فکر کند، می تواند خوب حرف بزند، خوب عمل کند و خوب بنویسد. چون گفتار و کردار، زائیده پندار است.

اینها برخی جملاتی بودند که دقایقی انسان را به تامل وا می دارند و به او انگیزه می دهند. انگیزه نوشتن و کار، کار توأم با لذت. چیزی که باید کتابداران، بیبشتر آن را جدی بگیرند. در نهایت، دریافتیم که یادداشتهای قدیمی و سررسیدها هم چندان به درنخور نیستند و به عنوان سند تاریخی می توان از آنها استفاده کرد!  

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

کوچولویی به اسم ماتیلدا

سه سال پیش در اهواز، از طریق دوست عزیزی با کتاب ماتیلدا نوشته رولد دال آشنا شدیم. این کتاب آنقدر جذاب بود که نفهمیدیم پنج شنبه آخر هفته چگونه گذشت! معمولاً پنج شنبه و جمعه های ما در اهواز با نوشتن تکالیف کلاسی و گاهی مقاله، تحمل کردن بوق بوق اتومبیلهایی که از بولوار گلستان می گذشتند و هر ازگاهی هم گشتی در کیانپارس می گذشت. ولی آن پنج شنبه یک استثنا بود و تمام روز را در اتاقمان به خواندن کتاب ماتیلدا پرداختیم.

دو هفته پیش یکی از اقوام، فیلم ماتیلدا را به ما داد و تا به حال چهار بار مشتاقانه این فیلم را تماشا کرده ایم.

ماتیلدا، دختر کوچولوی 5 ساله ای است که والدینش چندان توجهی به او نمی کنند. او از کودکی سعی میکند روی پای خودش بایستد. این کودک به گونه ای عجیب، علاقه به خواندن دارد و از پدرش درخواست کتاب می کند. ولی پدرش از این کار امتناع می ورزد. تا اینکه روزی که وی در خانه تنها بود، از طریق یک کتاب راهنما مثل کتاب اول ما، موفق می شود نشانی یک کتابخانه عمومی نزدیک منزلشان را پیدا کند. با خوشحالی راهی کتابخانه می شود. از کتابدار می پرسد که کتابهای کودکان کجاست؟ کتابدار نیز با تعجب وی را راهنمایی می کند. کار ماتیلدا این بوده که هر روز به کتابخانه می رفته و کتابهای کودکان را با لذت و اشتیاق فراوان مطالعه می کرد. روزی کتابدار به وی گفت اگر بخواهد می تواند عضو کتابخانه شود و کتابهایی را با خود به امانت ببرد. ماتیلدا نیز با خوشحالی یک گاری دستی کوچک با خود می آورد و چندین کتاب را با خود به خانه می برد تا مطالعه کند. هر چند که والدینش که ناآگاهی آنها واقعاً حرص آور است، باز هم وی را درک نمی کنند. پدرش کتابهایش را پاره می کند و مادرش می گوید: You choose book, I choose look و تماشای تلویزیون را به همه چیز ترجیح می دهد. البته ماجراهای دیگری نیز بر ماتیلدا می گذرد که بهتر است در کتاب و فیلم آن را دنبال کنید. فقط این را بدانید ماتیلدا پایانی خوش دارد! نکته جالب اینجاست که در این فیلم، کتابدار از ماتیلدا حق عضویت نمی خواهد و حتی در مورد استفاده وی از کتابخانه سخت گیری نمی کند. اجازه می دهد تا بیش از یک کتاب امانت بگیرد و به او نمی گوید که هی بچه! برو پی کارت! این فیلم و کتاب، حکم یک کلاس درس برای ما کتابداران و نیز برای والدین دارد.


 خاطرات یک کتابدار

آقای عبدالنبی عرب زاده مدرس بازنشسته گروه کتابداری و اطلاع رسانی  پزشکی دانشگاه جندی شاپور اهواز خاطرات خود را در وبلاگ شخصی اش نوشته است. حتما خاطرات این استاد و کتابدار با صفا را بخوانید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هنوز در سفرم...


بالاخره سفر یک هفته ای به اهواز و بعد هم سمنان تمام شد! در عرض یک هفته چهار شب در قطار بودیم که این هم برای خود تجربه ای بود. یادش بخیر روزی را که بادوست عزیزم آقای محسن زین العابدینی در قطار همسفر بودیم و کتاب یادداشتهای سهراب سپهری را می خواندند. عنوان کتاب هنوز در سفرم بود. از این شعر سهراب که می گوید هنوز در سفرم و خیال می کنم... گرفته شده بود. این هفته کلاسهای کتابخانه ملی- دانشگاه علامه و دانشگاه شهید بهشتی را تا اینجا سپری کردیم و با این همه باید وقتی را هم برای پایان نامه گذاشت. چیز دیگری به آخر خط نمانده است. فقط کمی اراده و عجله....

برای سید مهدی حسینی عزیز

 امروز دفاعیه آقای سید مهدی حسینی بود. پیامکشان را ظهر هنگامی که مقابل بانک ملت در خیابان کارگر جنوبی بودیم دریافت کردیم که ساعت 16 دفاعیه ایشان است. متاسفانه به دلایل کاری نشد که در دفاعیه ایشان حضور یابیم. ولی شکی نیست که به خوبی از کارشان دفاع کرده اند. برای سید عزیز که با وبلاگ خودش  همیشه جانی تازه به کتابداران می دهد آرزوی شادی و سلامتی و موفقیت داریم. (همین الان آقای رجبی خبر دادند که ایشان نمره شان شده 19.6. بسیار بسیار به مهدی عزیز تبریک عرض میکنیم).

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آخرین روز اقامت در اهواز

امروز اگر مشکلی پیش نیاید و کارها رو به روال برود و بتوانیم تاییدیه ابزار گردآوری اطلاعات پایان نامه را بگیریم اهواز را ترک خواهیم کرد. متاسفانه فرصت نشد به گروه کتابداری پزشکی سری بزنیم ولی دورادور شنیدیم که خانم باجی مدیر گروه شده اند و خانم صباغی نژاد برای مدتی به مرخصی رفته اند. رئیس دانشکده هم که آقای دکتر نراقی بوده اند عوض شده است. ایشان در آن زمان تغییرات زیادی را در دانشکده ایجاد کردند. خاطرمان هست کتابخانه از حالت یک سوله تنگ در آمد و درون دانشکده انبار بسیار بزرگی را یکپارچه کردند و با تعمیرات اساسی به کتابخانه تبدیل شد که بسیار شیک از آب درآمد. شنیدیم که آقای شیرشاهی و خانم طیبی هم در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شده اند. خیلی خوشحال شدیم. شیرشاهی را هم دیدیم. سربراه تر از آن زمانها شده!

این سمت خیابان یعنی دانشکده علوم تربیتی هم اتفاق تازه ای رخ نداده. به غیر از کتاب جدید دکتر کوکبی که فهرست نویسی کتاب بر اساس قواعد جدید آنگلو امریکن است و در ویترین گروه قرار دارد و پدیده ای جالب در کتابخانه دانشکده! یک تله موش برای شکار موشهای کتابخوار که ایده جالبی بود. خانم نوروزی کتابدار کتابخانه می گفتند که تا حالا یک موش را که با سوءنیت وارد کتابخانه شده بوده با این تله موش گرفتیم! سری هم به کتابهای کتابخانه دانشکده زدیم. رده کتابداری خیلی فربه و تازه شده است. کتابهای جدید و مناسب به مجموعه اضافه شده اند. فعلا خبر تازه ای نیست...تا بعد..

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بعد از یک سال در اهواز

کوپه چهار نفره- سکوت نشکستنی هم کوپه ایهای ناآشنا- لرزش کلمات مقابل چشم- صدای ((نمازه ....نماز...)) مامور قطار...همه می گویند که یک سفر دیگر را در پیش داریم. سفری به سوی سرزمین شرجی و نخل. اهواز...تکانهای لالایی وار قطار اجازه فکر کردن را بیش از این به ما نمی دهند...می خوابیم..تا طلوعی دیگر.

نرسیده به اهواز بوی شرجی را می شود حس کرد. هوا کمی مه آلود است. وارد راه آهن اهواز میشویم. راننده های تاکسی دنبال مشتری می گردند: کیانپارس. کیان آباد. شوشتر. آزاد..گلستان..پنج طبقه..می رویم فلکه ساعت سوار ماشینهایی می شویم که می روند سمت پنج طبقه. بعد از چند دقیقه. اینهم دانشکده. مثل گذشته. آرامش بخش و تمیز. روی برد اعلانات آگهی دفاع از پایان نامه آقای جلال هاشمی توجهمان را جلب می کند:ا...پس جلال هم دفاع کرد...؟ آگهی فوت پدر دکتر پاک سرشت..عجب..خدارحمتش کند. در راه پله ها آقای صافی، مستخدم مهربان دانشکده، را می بینیم. احوالپرسی گرمی میکند. نرسیده به اتاق دانشجویان دکتری از دور دکتر بیگدلی را می بینیم. به اتاقش می رویم و سلام و علیک گرمی با ایشان و دکتر معرف زاده میکنیم. هنوز پر از صفا و صمیمیت...

همه چیز مثل گذشته است. جز تغییر رئیس دانشکده. دکتر بشلیده از گروه روانشناسی به جای دکتر کوکبی رئیس دانشکده شده است. هم ناراحتیم و هم خوشحال. ناراحت از اینکه دیگر یک کتابدار مسولیت پذیر و وظیفه شناس و خوش اخلاق در راس مدیریت دانشکده نیست و خوشحال از اینکه الان وقت دکتر کوکبی آزادتر است. دکتر فرج پهلو برای همایشی به آلمان رفته اند و دکتر عصاره نیز در سمت مدیرگروهی فعالیت میکنند. دانشجویان دکتری جدید هم آقای گزنی و خانم مکی زاده هستند. خلاصه اینکه همه چیز مرتب است و تنها جای دوستان خالی است... خبر فوری: ای بابا! الان وقت زلزله آمدن بود؟! هنوز یک روز نشده از تهران خارج شدیم ها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

پاییزانه

 

سرانجام با تلاش اساتید گرانمایه گروه کتابداری دانشگاه شهید چمران اهواز به خصوص آقای دکتر فرج پهلو نخستین شماره از مجله مطالعات کتابداری و علم اطلاعات پا به عرصه وجود گذاشت. این موفقیت را به این استادان فعال دانشگاه شهید چمران تبریک عرض میکنیم و امیدواریم که غیر از سایه شان این مجله نیز مستدام باشد.

از مهر 65 تا مهر 88

شهریور ماه ٢٣ سال پیش در بازار تجریش کیف مدرسه ای برایمان خریدند که نشان می داد باید پاییز امسال روانه مدرسه شویم. بی صبرانه منتظر بودیم تا کلاسها شروع شود و با این کیف که حروف الفبا روی ‌آن درج بود به مدرسه برویم. روز موعود رسید و اولین کلاس درس مدرسه آغاز شد. دفتر سفیدرنگی که جلد سفتی داشت دفتر محبوب ما بود. که برایمان خریده بودند. آموزش الفبا شروع شد. اولین حرفی که روی تخته سیاه که آن موقع کمی درب و داغان بود نوشتیم حرف ج بود. آنهم به سختی! آن وقت بود که فهمیدیم راست دست هستیم! برخلاف خیلی از سال اولی ها بی تابی و گریه نمی کردیم شاید دلیلش این بود که مادرمان در همان مدرسه معلم کلاس سوم دبستان بودند و یقین داشتیم کلاس طبقه بالا هستند و تنها نیستیم در مدرسه! اولین دیکته عمرمان را شدیم 17!! چه روزهایی...زیر بمباران درس خواندن و مدرسه رفتن. گریه های یواشکی برای اینکه یک مساله ریاضی حل نمیشد...

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ده سال پیش...

ده سال یعنی یکدهه. طی ده سال خیلی چیزها تغییر میکند. خیلی اتفاقها می افتد که اصلا فکرش را هم نمی کنیم. درست ده سال پیش نیمه شهریور سال 1378 رسما وارد دنیای کتابداری شدیم. انتخاب دوم. دانشگاه شیراز. آن زمان هنوز اینترنت مثل الان همه گیر نشده بود. مردم مقابل دکه های روزنامه فروشی صف می کشیدند همدیگر را گاهی لت و پار می کردند تا ویژه نامه سازمان سنجش را بگیرند. گاهی صدای فریاد یکی دو نفر به آسمان برمیخواست: هوراااااااا....قبول شدم...قبول شدم... و همراهش غش و ضعف بود که رخ می داد و گاهی صدای ضعیفی می آمد که: نه..امسالم قبول نشدم و مجددا حرکت فیزیکی اش توام با کاهش قند و فروافتادن بر روی زمین بود. مشاهده هردو منظره روحیه بنی آدم را دچار تزلزل ناخواسته می کرد..خبر به صورت امداد غیبی به ما رسید! در صف بودیم که یکی از اقوام ما را دید و فریاد کنان ما را در آغوش کشید و ما نیز حیران و هاج و واج!

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم