کتابداران فردا

از پشت سرد تا پشت دست

صبحگاه امروز در حال تصحیح اوراق امتحانی بودیم. هوا بسیار سرد بود و تصمیم گرفتیم روی مبل کنار بخاری بنشینیم. باز هم سرد بود. یک بالش را روی بخاری گرم کردیم و به پشتمان قرار دادیم تا هم درد کمر کاهش یابد و هم گرم شویم و هم راحت به تصحیح اوراق بپردازیم. واقعا این ذهن عجب شبکه معنایی عجیبی دارد. در حین فعل و انفعالات مذکور، خاطراتی یادم آمد که به پشت سرد مربوط است! کلاس سوم دبستان بودیم و معلمی سختگیر و در عین حال مهربان به نام خانم ص داشتیم. ایشان به قدری سختگیر بود که تقریبا هرروز جلوی ما برادرزاده اش را که همکلاسی ما بود کتک میزد تا حساب کار دست ما بیاید و درسخوان باشیم. داخل پرانتز عرض کنیم که در سال اول دبیرستان هم یک دبیر هندسه به نام آقای ج داشتیم. یک بار که امتحان ثلث اول داده بودیم با توپ پر امد داخل کلاس کمی راه رفت. بعد چرخید و چنان زیر گوش پسرش که همکلاسی ما بود زد که برق از چشمان همه ما پرید! بعد هم کلی بد و بیراه به او گفت که چرا درسخوان نیستی؟! حالا نمره اش شده بود 19! همه بچه ها حساب کار را کردند و ماستها کیسه شد. تا آخر سال کسی تنبلی نکرد.

بگذریم. آن معلم کلاس سوم ما خانم ص همیشه میگفتند که همیشه با جدیت و پیگیری درس بخوانید. اگر درس را کمی شل بگیرید پشتتان سرد میشود و دیگر برگشتن به مسیر درس خواندن و پیشرفت دشوار است. برای همین آن موقع هر وقت احساس میکردیم کمی تنبلی میکنیم و به قول ایشان پشتمان سرد شده سریع میرفتیم کنار بخاری و به آن تکیه میدادیم تا پشتمان گرم باشد و درسخوان باقی بمانیم! چون میدانستیم اگر پشتمان سرد شود پشت دستی در کار است! 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم