کتابداران فردا

از سرخوردگی تا سمنان گردی و... وب2

بالاخره بعد از سه ماه تماسهای پی درپی، معلوم شد که ظاهراً یک جامعه دیگر از جامعه تحقیقمان حذف شده است و با تکمیل پرسشنامه مان موافقت نکرده اند. با سرخوردگی کامل رهسپار سفر پنج روزه ای به استان سمنان شدیم. جنگل لنگر، روستای تلمادره، دامغان، شاهرود، آرامگاه بایزید بسطامی و آرامگاه ابولحسن خرقانی مکانهای دیدنی بود که در این چند روز به اتفاق دوستان عزیز و خانواده های گرامیشان، آقای معرفت، آقای ولویی، خانم عمروانی و آقای دکتر سلیمی فر، دیدیم و چند روزی، عقب افتادن اجباری و ناخواسته رساله را سعی کردیم به باد فراموشی بسپاریم. البته به طور اتفاقی در آرامگاه عارف شهیر، ابولحسن خرقانی، یک تابلویی دیدیم که جهت کتابخانه را نشان می داد. با کنجکاوی فلش را دنبال کردیم و دیدیم که ساختمان یک طبقه نسبتاً بزرگی به نام کتابخانه ابولحسن خرقانی وجود دارد که گویا ازسال 1374 تاسیس شده. تلاشهای ما برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به این کتابخانه ناکام ماند. چون درب کتابخانه به شدت(!) قفل بود و تنها به تماشای فضای درون کتابخانه از پشت شیشه اکتفا کردیم. مجموعه خیلی بزرگی نداشت. فقط نکته جالب این که این کتابخانه مجهز به رایانه هم بود. سفر ما دوشنبه شب به پایان رسید و دو بامداد تهران بودیم. از روز بعد تلاش و تکاپو دوباره آغاز شد. به خصوص اینکه چهارشنبه همایش انجمن نیز در پیش بود. خوشبختانه این همایش ماهانه، به خیر و خوشی برگزار شد و علی رغم تعطیلی دانشگاهها در مردادماه، و اوج تعطیلات، استقبال خوبی از سخنرانی خانم دکتر صراف زاده و خانم دکتر حاضری که راجع به قابلیتهای وب 2 در آموزش کتابداری صحبت کردند، به عمل آمد. سالن هشتاد نفری کاملا پر بود و بحث سخنرانی نیز تازه و قابل توجه بود. به هرحال این هم ماجرای این هفته ما بود. هنگام نوشتن این سطور، ترانه نازنین مریم از زنده یاد محمد نوری را گوش می کردیم. در هفته ای که گذشت، در دامغان بودیم که خبر در گذشتش را شنیدیم و بسیار متاثر شدیم. به قول دوست عزیزمان، آقا جلال حیدری نژاد، دیگر صدای جینگه جینگه ساز نمی آید...

پانویس بی ربط به مساله: راستی اگر روزگاری کسی از شما پرسید نظرتان راجع به اتومبیلی که مدتی  است سوار آن هستید و از آن استفاده می کنید چیست؟ با اعتماد به نفس کامل بادی به غبغب بیاندازید و بگویید به من چه! از کارخانه سازنده اش بپرس!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

این زمینه های اطلاعاتی

این قطار درجه دو و ارزان قیمت سمنان به تهران عجیب قطاری است. اگر از یک هفته قبل بلیط ابتیاع کرده باشید که فبهالمراد. ولیکن اگر به هر دلیلی نتوانسته باشید بلیط تهیه کنید دیگر کارتان تمام است! مجبورید که یا در قطار به مدت سه ساعت و خورده ای راه بروید، یا در بین محل اتصال واگنها کز کنید یا اینکه بگردید تا یک جای خالی و دست نخورده بیابید و سریعاً آن را غصب کنید! با این همه، چه بلیط داشته باشید و چه نه، مهم یک سفر دیگر است تا به اصل ((بسیار سفر باید..)) پایبند باشید. در همین سفرهاست که نکات جالبی می شود آموخت، می توان دید و می توان تجربه کرد. آدمهای مختلف، مکانهای مختلف و برخوردهای مختلف. آدمهایی با موهایی سیخ و هیبت آدمهای برق گرفته، آدمهایی که ساکت از پنجره قطار به بیرون خیره شده اند، آدمهایی که آرام و معصوم خوابیده اند، آدمهایی که به هم بطری آب معدنی پرت می کنند تا یک تفریح سالم (!) کرده باشند و آدمهایی که...نه انگار تمامی ندارد..همه جور مسافر..با همه جور فکر و برخورد. فقط باید نشست و با دقت این جامعه چندهزار نفری قطار را تماشا کرد.

این هم یکی از محیطهایی است که همه جوره میتوانید اطلاعاتی ناب کسب کنید. اطلاعاتی که شاید هرگز دنبالش نروید یا فرصت نکنید در منابع اطلاعاتی مختلف، دنبال آن بگردید. اصل منبع، همینجا و در همین مکانها پیدا می شود.

بگذریم. در یکی از این سفرها، بعد از پایان یک روز کلاسی که در قطار از سمنان به سمت تهران بر می گشتیم، جوانک مسافری با موهای تراشیده، در صندلی مقابل ما نشسته بود و رفتارش کمی غیرعادی بود و تا حدود اندکی جلب توجه می کرد. کم کم سر صحبت را با نفر بغل دستیش باز کرد. ما نیز قصد استراق سمع نداشتیم، اما ناخودآگاه گوشها را تیز کردیم ببینیم چه می گوید و چه چیزهایی بینشان رد و بدل می شود و وانمود کردیم که در حال جدول حل کردن هستیم!

القصه، جوانک مزبور داشت می گفت که: (( بله، من زندانی ام. از شاهرود دارم میام. مرخصی گرفتم. کارم خرید و فروش هروئینه! و مدتیه که زندانم. توی زندان وقتی بندهای مختلف با هم دعواشون می شه یک وسیله تیز و برنده لازمه)) و یک جسم خیلی کوچک اندازه بند انگشت از جیبش در آورد و گفت: ((این توی زندان بین زندانیها ده هزار تومن قیمتشه! گاهی پیش میاد که سرقتی ها و قتلی ها می افتند به جون همدیگه! این جور وقتها باید هم بندیها پشت هم باشن. اگر کسی از یک بند کتک بخوره یا بلایی سرش بیاد، غرور بند می شکنه!)) و خلاصه چیزهایی دیگری گفت که در این رسانه، قابل اکران نیست! این جوانک، سرجای خودش بند نبود و مرتب به این ور و آنور می رفت تا اینکه ایستگاه مورد نظرش پیدا شد و رفت.. کمی با حیرت به همسرگرامی نگاه کردیم و تا پایان سفر، جرات نکردیم اورکت را از تنمان در آوریم، مبادا که شیء خطرناکی را درون جیبمان بگذارد آن طرف سابقه دار! به هرحال، این برخورد غیرمستقیم سبب دریافت اطلاعاتی جالب، هرچند ناخواسته شد و تازه اینجا بود که مفهوم information grouds را به صورت عینی درک کردیم.

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

دفاع از راه دور

تصویر مربوط به دفاعیه اخیر در دانشگاه الزهراست که دکتر رضایی شریف آبادی به صورت آنلاین در جلسه بودند. عکاس این صحنه خانم پاکدامن هستند.روز سه شنبه دفاعی دیگر در حوزه آرشیو در دانشگاه الزهرا برگزار گردید که در نوع خود جالب و شاید بین گروههای کتابداری ایران بی نظیر باشد و آن حضور آنلاین آقای دکتر رضایی شریف آبادی در این جلسه دفاع بود. شنیده ها حاکی از آن است که آقای دکتر که در حال حاضر برای گذراندن فرصت مطالعاتی در ونکوور کانادا هستند به صورت مجازی در این جلسه دفاعیه حضور داشتند و از کار دانشجوی خود دفاع کردند. این هم از مزایای بهره گیری از فناوریهای نوین اطلاعاتی هم صرفه جویی در وقت و هم فراهم بودن یک فرصت حضور. گر این سوال برایتان پیش آمده که این موقع شب هم آیا وقت بروز کردن وبلاگ است باید در پاسخ بگوییم که هم اینک در مهدیشهر سمنان به سر می بریم و چون این خبر به دستمان رسید گفتیم تا داغ است به پراکنش آن بپردازیم. مشاهدات حاکی از آن است که هوای مهدیشهر سمنان بسیار سرد است ولی شومینه گرم مهمانسرا و اینترنت نسبتا پرسرعت و سکوت و تاریکی همه دست به دست هم داده اند تا زمان را به غفلت نگذرانیم! راستی برای دیدن تصویر واضحتر این عکس حتما فوتوبلاگ کتابداری را ببینید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم