کتابداران فردا

با کتاب تنها نیستیم!

چهارشنبه هفته قبل در لابلای ققسه های کتابخانه، کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات را یافتم. گردوخاکش را گرفته و آوردم منزل تا مطالعه کنم. یکی از حکایات آن به نظرم جالب رسید. این حکایت کوتاه به این شرح بود:

روزی شهید بلخی در منزل در حال مطالعه بود. جاهلی بر وی وارد شد و پرسید: چرا تنها نشستی؟! بلخی کتاب را بست و پاسخ داد: با کتاب تنها نبودم. الان که تو آمدی تنها شدم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

پاتوقی برای کتاب نخواندن

طی روزهای اخیر در ایستگاههای مترو، جایگاه هایی تحت عنوان پاتوق کتاب در نظر گرفته اند که به عرضه کتاب، گویا به قصد ترویج فرهنگ مطالعه، می پردازند. دیروز کنجکاو شدیم ببینیم که وضعیت این پاتوق های خلوت، چگونه است؟ اول که طبق معمول اولین چیزی که جلب نظر می کرد عناوین تکراری و زرد کتابهای چشمک زن بود. مثل راز فلان در زندگی، اسرار بهمان در این سو، چگونه بیسار و چگونه مجددا فلان! ثانیا شرایط عضویت در این پاتوق بسیار قابل تامل بود. خوب توجه کنید باید این شرایط را حائز بود: کپی شناسنامه و کارت ملی برابر اصل، دو قطعه عکس سه در چهار، مبلغ هشت هزار تومان پول و مدت زمان امانت کتاب 48 ساعت! یک حساب سرانگشتی کنید ببینید چطور مردم را کتابخوان کرد و در این پاتوق جمع کرد! به نظر میرسد این کار بیشتر شبیه ترویج کتاب نخوانی است تا کتاب خوانی. بسیاری از افراد به بهانه قیمت زیاد کتاب از آن گریزان هستند و حالا با این شرایط سنگین که فقط دو ضامن معتبر هم کم دارد که شبیه اخذ وام شود، باید دید آیا موفقیت آمیز خواهد بود یا خیر؟ باید دید ایا واقعا ذائقه مخاطبان هم در نظر گرفته شده یا خیر؟ همین عدم توجه به سلیقه، نیاز و ذوق خواننده یکی از عوامل رویگردانی از مطالعه است.

تبصره: اساسا انجمنی به اسم انجمن کتابداری و اطلاع رسانی وجود دارد که میتوان برای بسیاری از فعالیتهای حوزه کتاب، کتابخانه و مطالعه به آن مراجعه نمود و نظرات کارشناسی و تخصصی را دریافت کرد و بعد اقدام نمود!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

...رقصی در این میانه بماناد تا بهار

((امسال نیز یکسره سهم شما بهار...ما را در این زمانه چه کاریست با بهار. از پشت شیشه­های کدر، مات مانده­ام. این باغ رنگ خواب خزان است یا بهار..)) جوانی طبیعت بر همه کتابداران و اهالی کتاب و کتابخانه مبارک و شاد باد. امید که لحظه لحظه سال تازه، مملو از شیرین­ترین رویدادها برای همگان باشد.

غیرت مطالعه­ای یا مطالعه غیرتی

یکی از اقوام می­گفت سال گذشته وقتی از رادیو اعلام شد میزان مطالعه هر ایرانی به طور متوسط در سال چقدر است، باورش نمیشد که این آمار اینقدر کم باشد. بعد از کمی شوک زدگی، به خود آمده و خجالت کشیده که به عنوان یک ایرانی اصیل، چرا جزو این آمار قرار گرفته است. این شد که این فامیل ما، تصمیم گرفته بود که هر طور شده کمبود مطالعه را جبران کند. به طوریکه شبها که از مطب به منزل برمی گشته تا پاسی از شب به مطالعه می پرداخت. در کنار این قضیه، مبلغی را هم برای خرید کتاب و افزودن آن به سبد خرید خانواده کنار می گذارد. طبق گفته ایشان در سالی که گذشت، 700 هزار تومان کتاب خریداری کرد. بعد از مطالعه این کتابها، به جای انبار کردنشان در قفسه­ها، آنها را به کتابخانه­های عمومی هدیه کرد. به عنوان نمونه حدود 50 جلد کتاب به کتابخانه عمومی اشکنان و چندین جلد کتاب نیز به قدیمی ترین کتابخانه عمومی شیراز اهدا نمود. به این می گویند یک پزشک غیرتی اهل مطالعه! داشتیم الان قفسه کتابهای شخصی خود را نگاه می کردیم. کتابهایی که چندین بار خوانده شده اند و الان در قفسه مشغول استراحتند. خیلی ها هم هستند که به  این کتابها دسترسی ندارند. خیلی از کتابخانه های عمومی هم دچار محدودیت مالی و غیره هستند و نمی توانند برخی از این کتابهای رمان و داستان را تهیه کنند. هرچند دل کندن از کتابهای که با علاقه شخصی خود تهیه کرده ای سخت است ولی اینکه بعد فکر کنی این کتاب را چند صد نفر دیگر خوانده اند لذت وصف نشدنی درون دل ایجاد می کند. اینطوری خود کتاب هم لذت می برد که چقدر دوست داشتنی شده است. بد نیست یک بار این غیرت مطالعه ای را هم امتحان کنیم...

مرثیه ای برای یک آزاد

به سهم درگذشت دکتر اسدا...آزاد را به جامعه کتابداری ایران تسلیت عرض می کنیم. 29 اسفند هم از روزهای تلخی است که برای کتابداران فراموش نمی شود. دکتر آزاد نیز به دکتر ابرامی- دکتر مزینانی- خانم فرزین و...پیوست. روحش قرین رحمت الهی.

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز پاییزی

جمعه گذشته به اتفاق دوستان ادکایی روزتعطیل آخر هفته را در پارک جمشیدیه سپری کردیم. جای دوستان خالی. هم سیاحت و استفاده از طبیعت بود و هم برگزاری جلسه ادکا برای بحث در مورد فعالیتهای آتی ادکا. بعد از بحثهای مربوط به همایش ادکا و کارهای دیگر ناهاری صرف شد و همگی پیاده عازم تجریش شدیم. بعد از جدا شدن از هم به مترو قلهک آمدیم. در انتظار آمدن مترو بودیم که ناگهان چهره ای آشنا دیدیم. خانم رهادوست.

همگی سوار مترو شدیم. در طول مسیر خانم رهادوست از متروهای مسکو می گفتند که چه عظمت و شکوهی دارد. مترو بخشی از زندگی مردم است. صدای موسیقی در آن گوش نواز است و در آن سکوت و خستگی و دلمردگی نیست. ایشان می گفتند که در متروهای اروپایی، خواندن کتاب یا روزنامه یک امر عادی تلقی می شود. نه کسی با تعجب به آنها خیره می شود و نه کسی که در مترو مطالعه می کند حس برتری نسبت به بقیه دارد، گویی به شق القمر مشغول است. این بحث شیرین با پیاده شدن استاد عزیز ناتمام ماند...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اگر شبی از شبهای زمستان مسافری...

چه لذتی دارد هم کارهای پایان نامه را انجام دهی، هم همزمان چند تا وبلاگ را با هم بخوانی، اخبار روز دنیا را مرور کنی، در عین حال که داری جواب ایمیلها و سوالات دانشجویان را می دهی گوش به ترانه ای بسپاری که لحظاتی از دنیای ماشینی و خشک، خارجت می کند. ترانه ای از کورش یغمایی که می خواند:

من همه تو، تو همه من

او همه تو ما همه تو

هرکس و هرکه همه تو ای همه تو آن همه تو

شور تو آواز تویی

جاذبه شعر تو و جوهر عرفان همه تو...

ساعت شش بعد از ظهر است. یک روز دیگر تابستانی هم می گذرد و شباهنگام را با مطالعه کتابی که ترجمه لیلی گلستانست بگذرانی. کتابی به اسم اگر شبی از شبهای زمستان، مسافری...صفحات اولیه کتاب میخکوبت می کند و دلت می خواهد برای همه آن جملات را بخوانی...چه جایی بهتر از وبلاگ..این هم نوشتاری از ایتالو کالوینو درمورد احترام به کتاب:

" در کتابفروشی، کتابها به تو نگاه غمگینی می اندازند، انگار نگاه سگ هایی که شهرداری جمعشان کرده و حالا از ته قفسشان می بینند که یکی از میانشان در حالیکه صاحبش به دنبالش آمده و قلاده اش را به دست گرفته، می رود.

راحت ترین حالت را برای مطالعه انتخاب کن، هرچند یافتن حالت مطلوب برای خواندن، ساده نیست. در اتوبوس ( یا مترو) میان سایرین ایستاده ای، دستگیره را با یک دست گرفته ای و با دست دیگر کتابت را می خوانی. موقع خواندن به کتاب احترام بگذار. پاهایت از روی میز بردار. باید دور کتاب بچرخی..چرخش به دور کتاب، بخشی از لذت بردن از یک کتاب است. این یک لذت پایدار است. یعنی: خواندن کتاب...."

این چنین است که سفر کوتاهت که از متروی بهشت زهرا شروع شده بود، به متروی نواب ختم می شود و به خود می آیی.

عزیزی می گفت برای چه زنده ایم؟ با مردگان چه فرقی داریم؟ او که دستش از دنیا کوتاه و زیر خاک است و ما دستمان روی خاک..این تن ما هیچ ارزشی ندارد مگر بدون روح..روحمان باید آنقدر بلند باشد که به همه خوبی کنیم. خوب بودن را ترویج دهیم. چه گرم بود صحبت آن عزیز..یادم باشد جواب آن دانشجویی که به دلیل واهی از پاسخ دادن به او منصرف شدم فردا بدهم. یک شب دیگر را باید اینگونه سپری کرد..به قول حافظ، تحمل بایدش...

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم